همچنين، جنسن و مکلينگ (1976) اينطور بيان ميدارند که تصميم مديران به حفظ منابع بلااستفاده ممکن است ناشي از ملاحظات شخصي باشد و نوعي هزينههاي نمايندگي ايجاد کند. برخي از مديران به دليل ملاحظات شخصي ، تصميماتي ميگيرند که مطلوبيت شخصي آن را افزايش ميدهد، ولي از ديدگاه سهامداران بهينه است. هزينه نمايندگي هزينههايي است که به دليل گرفتن چنين تصميماتي توسط مديران به شرکتها تحميل ميشود (مرتضوي،1390).
از طرفي مديران ممکن است منابع بلااستفاده شرکت را براي جلوگيري از پيامدهاي شخصي مانند از دست دادن مقام خود به دليل کوچک سازي يک بخش يا نگراني از دست دادن همکاران خود، حفظ کنند که در نهايت به چسبندگي هزينه منجر ميشود. پديده چسبندگي هزينه در شکل 2-2 به تصوير کشيده شده است. با توجه به شکل،شرکت در سطح y0 مشغول فعاليت است. همانگونه که مشاهده ميشود ، اگر سطح فعاليت، افزايش يابد و به سطح yH برسد رفتار هزينه ها متقارن خواهد شد. اما در صورت کاهش سطح فعاليت yL بسته به شرايط ممکن است سه نوع رفتار هزينه مشاهده شود. خط پررنگ نشان ميدهد کاهش هزينه، کمتر از کاهش سطح فعاليت است که حاکي از رفتار چسبنده هزينه است. اگر هزينهها متناسب با سطح فعاليت کاهش يابد رفتار متقارن بروز ميکند ودر نهايت، اگر هزينهها بيشتر از کاهش سطح فعاليت،کاهش يابد، نشان دهنده رفتار چسبنده هزينهها است که در شکل با خطچيني نمايش داده شده است.

شکل 2-2 عدم تقارن هزينهها

2-2-8- تاثير چسبندگي هزينه بر پيشبيني تحليلگران
به دليل عدم کاهش هزينهها چسبندگي هزينهها موجب کاهش بيشتر سود در دورههاي کاهش فروش ميشود. بافرض اينکه مابقي نمودار توزيع سود کاهش سود، تغييري نکند، کاهش مضاعف سود به دليل چسبندگي هزينه، نوسان پذيري سود پيشبيني شده را افزايش ميدهد. اگر احتمال افزايش يا کاهش سطح فعاليت به مقادير يکسان برابر باشد. با فرض ثابت ماندن ساير عوامل، چسبندگي هزينه، موجب کاهش بيشتر سود در مقايسه به هزينههاي ضد چسبندگي ميشود. از اين رو در دورههاي افزايش سطح فعاليت نيز تحليلگران سود شرکتي را که هزينههايش چسبنده است، کمتر پيشبيني ميکنند و به همين دليل قدر مطلق خطاي پيشبيني سود، هم هنگام افزايش سطح فعاليت و هم هنگام کاهش سطح فعاليت بيشتر خواهد بود (ويس،2010).
شکل2-2 نحوه تاثير چسبندگي هزينه بر خطاي پيشبيني سود را به تصوير کشيده. اين شکل تابع سود را نشان ميدهد. خط پررنگ، مربوط به وضعيت چسبندگي هزينهها و خط چين نشاندهنده وضعيت ضد چسبندگي بودن هزينهها است. با کاهش سطح فعاليت از y0 به y L سود در وضعيت چسبندگي از وضعيت ضدچسبندگي کمتر ميشود (نقطه G پائينتر از نقطه E). سود مورد انتظار نيز در حالت چسبندگي کمتر از حالت ضدچسبندگي است (سطح سودآوري FC پائينتر از سطح DB قرار دارد). بنابراين اگر AC و AB به ترتيب قدر مطلق خطاي پيش بيني سود در حالت چسبندگي و ضد چسبندگي باشد. طبق نمودار خطاي پيشبيني سود در حالت چسبندگي بيشتر است (AC AB) استدلال مشابهي را ميتوان در شرايط کاهش سطح فعاليت نيز به کار گرفت به اين ترتيب که اگر FG و DE به ترتيب خطاي پيشبيني سود در حالت چسبندگي و ضد چسبندگي باشند، چون FG DG است خطاي پيش بيني سود در وضعيت چسبندگي، بيشتر خواهد بود. مبناي اين چسبندگي هزينه ها در صورت هر تغييري در سطح فعاليت موجب افزايش خطاي پيشبيني سود ميشود.
اگر سرمايهگذاران چنين تصور کنند که در شرکتهايي با هزينه چسبنده تر دقت پيشبيني سود کمتر است، اين رفتار هزينه به واکنش آنها نسبت به نوسانات سود تاثير ميگذارد. کاهش پيشبينيپذيري سود به اين معني است که سودهاي گزارش شده، اطلاعات مفيد کمتري براي ارزيابي و پيشبيني سودهاي آتي در اختيار قرار ميدهد که به گفته لايپ13(1990) اين امر موجب کاهش ضريب واکنش سود است(مرتضوي،1390). زيرا شواهد نشان ميدهد که ضريب واکنش قيمت سود با افزايش دقت پيشبينيها افزايش مييابد. بنابراين، اگر سرمايهگذاران تصور کنند که چسبندگي هزينه، دقت پيشبيني سود را کاهش ميدهد، اطمينان آنها نسبت به سودهاي تحقق يافته نيز کاهش مييابد.

2-2-9- اهميت چسبندگي هزينه در روشهاي تحليل حسابرسي
حسابرسان ميتوانند از طريق مقايسه روابط ميان اطلاعات مالي و غير مالي، منطقي بودن مبالغ صورتهاي مالي را ارزيابي کنند. به شيوههاي مقايسه روابط اطلاعات مالي و غير مالي، روشهاي تحليلي گفته ميشود. براساس استانداردهاي حسابرسي، استفاده از روشهاي تحليلي و برنامهريزي کليه حسابرسيها هنگام بررسي نهايي صورتهاي مالي قبل از صدور گزارش حسابرسي، اجباري است و استفاده از اين روشها در ساير مراحل حسابرسي هم بمنظور کسب شواهد درباره ادعاهاي مديريت، اختياري است. روشهاي تحليلي از مقايسههاي ساده تا مدلهاي رياضي و پيشرفته برآورد اقلام را شامل ميشود و ميتوان از آنها براي کسب شواهد مورد نياز درباره تمامي ادعاهاي مديريت استفاده کرد. براي مثال ميتوان بعد از اعمال آثار هرگونه افزايش يا کاهشي در فروش و ساير عوامل اقتصادي مانده حسابهاي دريافتني سال جاري را با مانده سال قبل حساب مزبور مقايسه کرد يا به مقايسه درصد سود ناخالص سال جاري با درصد سود ناخالص طي دوره گذشته اقدام کرد (رضازاده، 1385).
به طرز مشابهي، حسابرسان به هنگام اجراي روشهاي تحليلي بطور ضمني فرض ميکنند که هزينهها متناسب با نوسانات فروش تغيير ميکند، اما اطلاع از پديده چسبندگي و روابطي که اين پديده را تشديد ميکند، درک بهتري از نحوه تغيير هزينهها براي حسابرسان ايجاد کرده و به حسابرسان در بهبود اجراي مدلهاي تحليلي کمک ميکند.

2-2-10- دلايل چسبندگي هزينهها
براساس تحقيقات انجام شده قبل ميتوان دلايل چسبندگي هزينه را به دو دسته اصلي انگيزههاي شخصي مديران و تصميمات سنجيده مديران تقسيم کرد که در زير به تشريح آنها اشاره خواهيم کرد.

2-2-10-1- انگيزههاي شخصي مديران
براساس تئوري نمايندگي، ناسازگاري انگيزههاي مديران و سهامداران موجب ميشود مديران با فرصتطلبي شرکت را بيش از اندازه بهينه آن توسعه دهند يا منابع بلااستفاده را براي افزايش مطلوبيت شخصي خود حفظ کنند. انگيزههاي مديران براي انجام چنين اقداماتي ميتوان از دست ندادن مقام، قدرت، پاداش و شهرت باشد (استال14ز،1990).

2-2-10-2- تصميمات سنجيده مديران
يکي ديگر از علتهاي چسبندگي هزينه تصميمات سنجيده مديران است. براي مثال براساس استدلال اندرسون و همکاران (2003)، چسبندگي هزينه به اين علت رخ ميدهد که مديران منابع مرتبط با فعاليتهاي عملياتي را بطور سنجيده تعديل ميکنند. زماني که مديران، کاهش فروش را موقتي ميپندارند و انتظار بازگشت فروش به حالت قبل را دارند، حذف منابع متناسب با کاهش فروش و تحصيل مجدد همين منابع در آينده، منجر به افزايش هزينهها و در نتيجه کاهش سود در بلنذمدت ميشود. در مقابل با وجود آنکه حفظ موقت منابع اضافي حتي در دورههاي کاهش فروش، منجر به تحمل هزينههاي اضافي و در نتيجه، کاهش بيشتر سود در دوره جاري ميشود، هزينههاي کمتر و سود بيشتري را در بلندمدت نصيب شرکت خواهد کرد.
علاوه براين تحصيل مجدد منابع و آماده سازي اين منابع جهت استفاده نيازمند زمان است. بنابراين اگر مديران، منابع مرتبط با فعاليتهاي عملياتي را متناسب با کاهش فروش کاهش دهند و نتوانند منابع لازم براي گسترش فروش را باسرعت کافي بمنظور استفاده از فرصتها به خدمت بگيرند فرصتهاي توسعه فروش از دست خواهند رفت. از اين رو ، مديران ناگزيرند براي انتخاب از ميان گزينههاي کاهش هزينهها از طريق حذف منابع يا تحمل هزينههاي مضاعف براي بهرهبرداري کامل از افزايش فروش آتي، تصميمگيري کنند و بهجهت بهرهگيري کامل از بازگشت فروش به سطح قبل، منابع شرکت را حفظ کنند.
از سوي ديگر، حفظ منابع مضاعف، موجب افزايش هزينهها و در نتيجه کاهش سود بصورت موقتي ميشود اما اگر فروش به سطح قبلي بازگردد حفظ منابع موجب کاهش هزينهها و در نتيجه افزايش سود شرکت در بلندمدت ميشود.

2-2-11- عوامل موثر بر چسبندگي هزينه
عوامل موثر بر چسبندگي هزينه عبارتند از:
2-2-11-1- پيشبيني مديريت
تاخير در تعديل هزينهها و طول دوره مطالعه پيشبيني مديريت بازتابي از ديدگاه مديريت درباره وضعيت آتي شرکت است و چون مديران در تصميمگيريهاي خود، وضعيت آتي شرکت را درنظر ميگيرند، انتظار ميرود پيشبينيهاي مديريت، يکي از عوامل موثر بر چسبندگي هزينه باشد.

2-2-11-2- شرايط اقتصادي
اطلاعاتي که مديريت از محيط اقتصادي ميگيرد، درتصميمات مربوط به تعديل منابع موثر است.
يکي از اين عوامل وضعيت اقتصادي محصولات شرکت است. ادامه رکود تقاضا براي دورههاي متوالي اطمينان مديريت را نسبت به پايداري اين رکود، افزايش ميدهد. همچنين رشد اقتصادي کشوري که شرکت در بازار آن مشغول فعاليت، پيشبيني مديريت تاثير گذار است.

2-2-11-3- ويژگيهاي شرکت
دو ويژگي مهم شرکت، ميزان داراييها و تعداد کارکنان است. به دليل پيچيده شدن روزافزون فرايند توليد و ماشينآلات مورد استفاده شرکتها، مديران در تصميمات مربوط به تعديل منابع، هزينههاي تحصيل مجدد منابع را در نظر ميگيرند. همچنين نيروي کار آموزش ديده که امروزه به شکل يک سرمايه مهم به آن نگاه ميشود تاثير مهمي در موفقيت شرکت دارد. از اين رو انتظار ميرود مديريت به هنگام تصميمگيري، هزينههاي از دست دادن بخشي از نيروي انساني را نيز درنظر بگيرد.

2-2-11-4- طرح هاي پاداش مديران و چسبندگي هزينه ها
نتايج پژوهش برخي پژوهشگران (نرن و همکاران،1997، بنکر و چن،2006) در سالهاي اخير بيانگر آن است كه ميزان افزايش در هزينه ها هنگام افزايش در سطح فعاليت، بيشتر از ميزان كاهش در هزينه ها هنگام كاهش در حجم فعاليت است. چنين رفتار هزينه ها را “چسبندگي هزينه ها” مي ناميم. چسبندگي هزينه ها يكي از ويژگيهاي رفتار هزينه ها نسبت به تغييرات سطح فعاليت است و بيانگر آن است كه بزرگي افزايش در هزينه ها هنگام افزايش سطح فعاليت، بيشتر از بزرگي كاهش هزينه ها در هنگام كاهش در سطح فعاليت است (کاليجا و همکاران،2006).
به منظور بررسي چسبندگي هزينه ها مي توان، به عنوان نمونه، رفتار هزينـه هاي اداري، عمومي و فروش نسبت به تغييرات سطح فروش را به طور معناداري بررسي و آزمون كرد زيرا سطح فروش محرك هزينه بسياري از اجزاي هزينه هاي اداري، عمومي و فروش است (اندرسون و لنر،2007).
همچنين اين آزمون از اهميت بالايي برخوردار است زيرا بر اساس نتايج تحقيق نمازي و دواني پور(1389) ميانگين نسبت هزينه هاي اداري، عمومي و فروش به سطح فروش براي شركت هاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران نزديك به 5/9 درصد است. بنابراين، با توجه به اهميت هزينه هاي اداري، عمومي و فروش در ساختار هزينه هاي شركت ها، در اين پژوهش براي چسبندگي هزينه ها از چگونگي رفتار اين هزينه ها نسبت به تغييرات سطح فروش استفاده مي شود.
فرضيه هاي مختلفي در مورد چنين رفتار چسبنده اي در هزينه ها وجود دارد يکي از نظريه هاي غالب چنين پديده اي را از منظر تئوري نمايندگي و انگيزه هاي شخصي مديران در حفظ سطح ظرفيت توليدي در دوره هاي کاهش درآمد نيز تحليل کرده اند (چن و همکاران،2008).
در مورد انگيزه هاي شخصي مديران در نظريه مذکور مي توان ميزان پاداش و نوع پاداش متعلق به آنها

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید