ف شرايط موجود بدون دخل و تصرف (و نه به الزام و توصيه خاص) مي پردازد و با توجه به آن که قضاوتهاي ارزشي در اين تحقيق کمرنگ است، پژوهش حاضر در زمره تحقيقات کمي در محيط بازار سرمايه و جزء تحقيقات توصيفي حسابداري به شمار مي رود. به علاوه با توجه به اينکه از اطلاعات تاريخي در آزمون فرضيات آن استفاده شده، از نظر بعد زماني گذشتهنگر و در گروه تحقيقات شبه آزمايشي طبقهبندي ميگردد. همچنين از آنجا که هدف از انجام اين تحقيق بررسي رابطه بين کيفيت گزارشگري مالي و کارايي سرمايهگذاري است، با در نظر گرفتن ماهيت و روشي که در اين مطالعه استفاده مي شود. نوعي تحقيق توصيفي- همبستگي به شمار مي رود. به عبارت ديگر نوشته پيش رو به لحاظ معرفتشناسي از نوع تجربه گرا، سيستم استدلال آن استقراييو به لحاظ نوع مطالعه ميداني – کتابخانهاي ميباشد. و همچنين اساسا براي بهبود و ارتقاء دانش موجود پيرامون رابطه بين کيفيت گزارشگريمالي و کاراييسرمايهگذاري در محيط بازار سرمايه ايران انجام مي شود و ازينرو تحقيقي بنيادي يا محض ناميده ميشودهرچند در عمل نيز منابع آن براي رفع مشکلات پيرامون سرمايهگذاريها کاربردي خواهد بود. نوشتار پيش رو از منظر گرايشي بعنوان تحقيق هاي تصميمگرا طبقهبندي ميشود و به لحاظ تحليل آماري، از تکنيک رگرسيونهاي ترکيبي و در برخي موارد رگرسيون مقطعي استفاده خواهد نمود، بنابراين از جمله تحقيقات علي محسوب مي شود.

1-9-2- متغيرهاي مورد بررسي در قالب يک مدل مفهومي و شرح چگونگي بررسي و اندازه گيري متغيرها

Levit =B0 + B1 InFlex + B2 Profit + B3 Size + B4 MTB + B5 Tang + e
Lev= اهرم مالي در تحقيق حاضر براي محاسبه آن از اهرم مالي دفتري و اهرم مالي بازار استفاده مي گردد.

Book Leverage: (Short-term debt + Long-term debt) /(Book value of equity + Short-term debt + Long-term debt)

Market Leverage: (Short-term debt+Long-term debt) /(Market value of equity + Short-term debt+Long-term debt)

جائيکه:
Book Leverage = اهرم مالي براساس ارزش دفتري
Market Leverage = اهرم مالي براساس ارزش بازار
Short-term debt = بدهي کوتاه مدت
Long-term debt= بدهي بلند مدت
Book value of equity= ارزش دفتري سرمايه
Market value of equity= ارزش بازار سرمايه
InFle= عدم انعطاف هزينه ها
عدم انعطاف هزينه ها به صورت زير محاسبه مي گردد.
InFlex = SGA expenses / (SGA expenses + COGS)
SGA: هزينه هاي اداري و عمومي
COGS: بهاي تمام شده کالاي فروش رفته
Profit= سود اوري
Profit = Income before extraordinary items / Lag Total assets
Income before extraordinary items : سود قبل از اقلام غير عادي
Lag Total assets = لگاريتم طعبيي دارايي ها
Size= اندازه شرکت، لگاريتم طعبيي دارايي ها

متغيير هاي کنترل:
MTB = (Market value of equity + Total assets – Book value of equity) / Total assets
Tang =PPE net / Total assets
Market value of equity : ارزش بازار سرمايه
Total assets: جمع دارايي ها
Book value of equity = ارزش دفتري سرمايه

1-9-3- شرح کامل روش گردآوري داده‏ها
اطلاعات موردنياز بخش ادبيات تحقيق از کتب، مجلات تخصصي فارسي و لاتين و مقالات استخراج شده از اينترنت، گردآوري شده است (روش کتابخانه‏اي). داده‏هاي موردنياز براي آزمون فرضيه‏هاي تحقيق از طريق مراجعه به سازمان بورس اوراق بهادار تهران و استفاده از صورتهاي مالي سالانه و يادداشت‏هاي توضيحي شرکتهاي پذيرفته شده در سازمان بورس اوراق بهادار تهران (شامل: ترازنامه، سود و زيان)، گزارشات هيئت مديره و نرم‏افزارهاي تلخيص کننده‏ي اطلاعات مالي شرکتها مانند، ره‏آورد نوين، تدبير پرداز و سايت‏هاي بورس گردآوري خواهد شد.

1-10- جامعه آماري، روش نمونه‏گيري و حجم نمونه
2-2-2-2- هزينه غير توليد
بازاريابي يا فروش: شامل هزينههاي تامين سفارش مشتريان و رساندن کالاها به دست مشتريان.
اداري: شامل تمام هزينههاي اجرايي، سازماني و دفتري مربوط به اداره امور عمومي شرکتهاست، نمونههايي از آن، هزينه پاداش مديران، حسابداري عمومي، منشيگري و روابط عمومي است (گاريسون و همکاران9،2003).

شکل 2-1- طبقبندي کلي هزينه
2-2-4- رفتار هزينه
گاريسون و نورين (2003)، رفتار هزينه را به اين صورت تعريف کردهاند : رفتار هزينه به اين معني است که هزينهها چگونه نسبت به تغييراتي که در سطح فعاليت رخ ميدهد، واکنش نشان ميدهند.
مديراني که رفتار هزينهها را بهتر ميشناسند شرايط بهتري براي پيشبيني مسير هزينهها در شرايط عملياتي گوناگون داشته و ميتوانند فعاليتهاي شرکت و در نتيجه سود را بهتر طرح ريزي کنند.هزينه هاي توليدي يه ثابتند و يا متغير که هزينههاي ثابت، هزينههايي هستند که با تغيير سطح فعاليت هيچگونه تغييري نميکند و هزينههاي متغير، هزينههايي هستند که تغييرات آنها بسته به تغيير در سطح فعاليت تغيير ميکنند.

2-2-5- مفروضات اصلي الگوي رفتار هزينه
در نگرش سنتي حسابداري صنعتي، طبقهبندي هزينهها به اجزاء ثابت و متغير و با توجه به سه مفهوم هزينه، افق زماني و دامنه مربوط انجام ميشود به همين دليل در اين بخش ابتدا هريک از اين مفاهيم به صورت مختصر شرح داده ميشود و سپس مفروضات اصلي الگوي هزينه ارائه ميشود.
– موضوع هزينه10: هر موضوعي که اندازهگيري مجراي هزينه آن مورد نياز باشد، موضوع هزينه تلقي ميشود. يک قلم هزينه خاص ممکن است نسبت به يک موضوع هزينه، متغير و نسبت به موضوع ديگر ثابت باشد.
– افق زماني11: تعيين اينکه يک قلم هزينه نسبت به فعاليت خاصي ثابت يا متغير است، به افق زماني تصميم بستگي دارد. با فرض ثابت ماندن سايرعوامل، هرچه افق زماني بلندتر باشد به احتمال بيشتري آن هزينه متغير خواهد بود.
– دامنه مربوط12: نکته ديگر استفاده از الگوهاي رفتار هزينه، اينست که اين الگوها فقط در دامنه مربوط معتبر هستند. مقصود از دامنه مربوط دامنهاي است که در آن محدوده رابطهاي خاص بين هزينه و عامل هزينه برقرار است. خارج از اين دامنه، الگوهاي رفتار هزينه تغيير ميکند و به شکل غيرخطي درميآيد(هورن کرن و همکاران ، 2006).
هزينههاي متغير و ثابت برمبناي مفروضات مهمي بشرح زير تعريف ميشوند :
1. با توجه به يک موضوع هزينه خاص، هزينهها به ثابت يا متغير طبقهبندي ميشوند.
2. محدوده زماني مشخص است.
3. منحني کل هزينهها بصورت خط مستقيم است.
4. تنها يک عامل هزينه وجود دارد، يعني اثر ساير عوامل به هزينه ها ثابت نگه داشته ميشود.
5. تغيير عامل هزينه فقط در دامنه مربوط رخ ميدهد ( هورن کرن و همکاران ،ترجمه پارسائيان، 2006).

2-2-6- انواع ديدگاهها درباره رفتار هزينه
اگرچه در کتب حسابداري دو الگوي اصلي براي رفتار هزينهها ارائه شده، اما بسياري از هزينهها رفتاري مشابه با هردو الگو را دارند که به آنها هزينههاي نيمه متغير گويند. هزينههاي نيمه متغير ترکيبي از هزينه ثابت و هزينه متغير هستند ،نمونه اي از اين هزينه ها هزينه نگهباني است. رفتار هزينههاي مذکور بنحوي است که در سطوح گستردهاي از فعاليت ثابت ميمانند و تنها در واکنش به تغييرات خيلي بزرگ سطح فعاليت، افزايش يا کاهش مييابند. علاوه بر اين، هزينههاي ثابت ممکن است اختياري يا غير اختياري باشند (گاريسون و نورين،2003).
هزينههاي ثابت غير اختياري ماهيتا بلندمدت هستند و نميتوان آنها را در کوتاه مدت کاهش داد يا حذف کرد. استهلاک دارائيهاي ثابت و حقوق مديريت و کارکنان عملياتي، نمونهاي از هزينههاي ثابت غيراختياري است. هزينههاي ثابت اختياري عموما هزينه کوتاهمدت هستند و ميتوان آنها را بدون اين که اهداف بلندمدت موسسه خدشهدار شود، در کوتاه مدت کاهش داد. به عنوان نمونه ميتوان به هزينههاي بازاريابي، تحقيقات در روابط عمومي، اشاره کرد. با اين وجود برخي از صاحبنظران حسابداري مديريت معتقدند که هزينهها متغير يا ثابت نيستند و رابطه ميان هزينهها وسطوح فعاليت فقط در محدوده مربوط برقرار است (اينگرام وهمکاران،1997) از اين رو ميچل (1993) ديدگاه ادبيات حسابداري درباره رفتار هزينه را نزديک بين دانستهاند. زيرا رفتار هزينه فقط توسط يک محرک يعني سطح توليد، تحليل و اندازهگيري ميشود. به نظر آنها، طبقهبندي هزينههاي غيرمستقيم بعنوان هزينههاي ثابت، منجر به تصميمات نادرستي ميشود. زيرا در بسياري از موسسات با وجود عدم افزايش سطوح فعاليت اين هزينهها با نرخ بالايي افزايش مييابد. اساس اين بحث را ميتوان در مفروضات هزينهيابي بر مبناي فعاليت جستجو کرد که هزينهها را متاثر از حجم هر يک از فعاليتها ميداند نه حجم توليد. اهميت محرکهاي هزينه بدليل اطلاعاتي است که براي تشريح رفتار هزينهها فراهم ميآورند، اما حتما در هزينهيابي بر مبناي فعاليت هم فرض ميشود که رابطهاي خطي ميان محرکها وهزينهها وجود دارد. نورين (1991)، تخصيص هزينهها به روش هزينهيابي بر مبناي فعاليت را تنها زماني مربوط ميداند که شرايط زير برقرار باشد:
1. همه هزينه را بتوان به مراکز هزينه تخصيص داد و هريک از آنها را به عنوان تابعي از يک فعاليت در نظر گرفت.
2. مقدارهزينهها در هر مرکز هزينه متناسب با فعاليت مربوط تغيير کند.
3. تمامي هزينهها را بتوان به فعاليتهايي نسبت داد به گونهاي که اگر توليد يک متوقف شود و فعاليت مرتبط به آنها محصول حذف شود.

2-2-7- چسبندگي هزينه ها
مدل سنتي رفتار هزينه، بدون توجه به نقش مديران در فرايند تعديل منابع، ارتباطي ميان هزينهها و سطوح مختلف فعاليت برقرار ميکند. بدليل رفتار نامنظم برخي هزينهها مديران تصميماتي براي تغيير در منابع مربوط به آنها ميگيرند. زيرا چنين منابعي را نميتوان به مقدار کمي، افزايش يا کاهش داد يا تغييرات منابع را با سرعت کافي با تغييرات کوچک تقاضا هماهنگ کرد. بي نظمي هزينهها ممکن است به ظرفيت اضافي يا ظرفيت ناکافي بيانجامد، اما منجر به به چسبندگي هزينهها نميشود. چسبندگي هزينه بر اين علت رخ ميدهد که اختلافات نامتعارفي در تعديل منابع وجود دارد. به عبارت ديگر، عواملي که در تعديل منابع دخيل هستند از تعديل کاهش منابع ممانعت به عمل ميآورند يا موجب کاهش سرعت انجام تعديلات کاهش در مقايسه با تعديلات افزايش ميشوند.
شرکتها براي کنار گذاشتن منابع و جايگزيني همان منابع در صورت بازگشت تقاضا به وضعيت اوليه، ناگزير به تحمل هزينههاي تعديل هستند. هزينههاي تعديل شامل مواردي همچون پرداخت خسارت به کارکنان کنار گذاشته شده و هزينههاي جستجو و آموزش کارکنان جديد است. علاوه بر هزينههاي ريخته، هزينههاي سازماني مانند تضعيف روحيه کارکنان باقيمانده به دليل قطع ارتباط با همکاران خود و فرسايش سرمايه انساني به دليل از هم گسيختگي گروههاي کاري نيز جزئي از هزينههاي تعديل محسوب ميشود. از سويي ديگر زماني که تقاضا افزايش مييابد، مديران منابع را به ميزان کافي افزايش ميدهند تا به فروش بيشتري دست يابند اما زماني که فروش کاهش يابد، عملا برخي منابع قابل استفاده نيست. بدليل اينکه نوسانات تقاضا تصادفي است و مديران بايد پيش از تصميمگيري در مورد کاهش منابع، احتمال موقتي بودن کاهش تقاضا را ارزيابي کنند. چسبندگي هزينهها زماني روي ميدهد که به هنگام کاهش تقاضا، مديران براي اجتناب از هزينههاي تعديل، تصميم به حفظ منابع بلااستفاده ميگيرند.

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید