تقاضا کند”.
بنابه مراتب فوق، بستانکار بدون وثيقه پس از ارسال اظهارنامه رسمي به مخاطب مذکور در عبارت فراز ماده 815 يعني مجمع عمومي و عدم حصول نتيجه، مي تواند از طريق دادگاه راه ادغام شرکت را تا اخذ وثيقه کافي مسدود نمايد.
چنانچه طلبکاران، دارندگان اوراق مشارکت باشند، لايحه از براي هريک از آنان به طور مجرد و مستقل حقوقي را که فوقاً اشاره شد پذيرفته است. حقوق فرانسه براي اين بستانکاران که حقوق مشابه دارند و شرکت مي تواند به طور يکنواخت با آن ها رفتار نکند، مجمع عمومي در نظر گرفته است. مجمع عمومي دارندگان اوراق قرضه شرکت بايد طرح ادغام را تصويب کنند، والا قابل اجرا نخواهد بود. اگر اين مجمع به دليل عدم رعايت حدنصاب تشکيل موفق به تصميم نشود، شرکت راه ادغام را در پيش مي گيرد. با اين وجود، مجمع عمومي عادي دارندگان اين اوراق ممکن است نماينده يا نمايندگاني براي اعتراض در دادگاه انتخاب نمايند. نمايندگان مذکور در اين مرحله پرداخت کليه مطالبات مربوط يا سپردن تضمينات کافي را درخواست خواهند کرد.46

گفتار سوم: تعريف تجزيه و نحوه وصول طلب از شرکت در حالت تجزيه
تجزيه عبارت است از تفکيک دارايي يک شرکت با حفظ شخصت حقوقي يا بدون آن به نحوي که هرقسمت به شرکت جديدي منتقل شود.
تجزيه يکي از اشکال متفاوت ادغام است. در قوانين ايران مقررات خاصي راجع به تجزيه وجود ندارد.در هيچکدام از قوانين مربوط به شرکت ها حتي اصطلاح (تجزيه) مورد استفاده قرار نگرفته است. تجزيه عملي خلاف طبيعت شرکت هاي تجارتي است. در شرکت هاي تجارتي هميشه به سرمايه بيشتر، قدرت بيشتر، مديريت قويتر و عمليات گسترده تر نياز است. همه اين اهداف با ادغام برآورده مي شود و با تجزيه تحليل مي رود. تجزيه در مواردي کاربرد پيدا مي کند که بين سهامداران اختلاف وجود دارد و دودستگي از عوامل عمده آن است. ندرتاً اتفاق مي افتد که تجزيه شرکت به علت گستردگي فعاليت شرکت در شاخه هاي مختلف داخل در موضوع آن صورت پذيرد. در تجزيه شرکت معمولاً شخصيت حقوقي شرکت تجزيه شده محو مي گردد، ولي در موارد خوش بينانه که تجزيه براي احتراز از تراکم زياد امور انجام مي شود، شخصيت حقوقي ادامه پيدا مي کند. چنان که گفته شد در حقوق ايران مقررات تجزيه وجود ندارد. لايحه اصلاحي جديد قانون تجارت که در سال 1384 تقديم مجلس شوراي اسلامي شده است تجزيه شرکت ها را مدنظر قرار داده است. به موجب مقررات پيش بيني شده در اين لايحه تجزيه شرکت به دو صورت انجام مي پذيرد: الف- بخشي از دارايي ها و تعهدات شرکت موجود با حفظ شخصيت حقوقي آن، به منظور تشکيل يک يا چند شرکت جديد اختصاص مي يابد. ب- دارايي ها و تعهدات شرکت موجود، به منظور تشکيل دو يا چند شرکت جديد اختصاص مي يابد و شخصيت حقوقي شرکت موجود محو مي گردد. هر شرکت تجاري، تنها به شرکت هاي از نوع خود قابل تجزيه مي باشد. تجزيه شرکت تضامني پس از تصفيه کليه ديون و تعهدات شرکت و يا جلب رضايت همه بستانکاران و اشخاصي که شرکت در قبال آنها متعهد مي باشد، مجاز است. شرکت هاي پذيرفته شده در بورس بايد قبل از تجزيه موافقت بورس را براي تجزيه اخذ نمايند. تخصيص سهام يا سهم الشرکه شرکت يا شرکتهاي ناشي از تجزيه به نسبت مشارکت سهامداران يا شرکا در شرکت موجود مي باشد.
درصورت تجزيه شرکت، بستانکاران از شرکت مذکور، اعم از بستانکاران دارندگان اوراق مشارکت و ساير طلبکاران مانند طلبکاران شرکت درصورت ادغام مورد حمايت قرار ميگيرند. بستانکاران ودارندگان اوراق مشارکت مي توانند ظرف مدت دو ماه پس از نشر آگهي تجزيه، اعتراض خود را به شرکت اعلام نمايند و مواد ماده 815 و 816 مذکور نيز در خصوص آنان قابل اجرا خواهد بود.
شرکت هاي جديد مقابل دارندگان اوراق مشارکت و ساير بستانکاران نسبت به پرداخت مطالباتشان مسئوليت تضامني دارند، بدون اينکه تبديل تعهد به اعتبار تغيير بدهکار موضوعيت يابد. تمهيد اخير که به نفع طلبکاران است مي تواند به اين قبيل شرکت ها تعهداتي تحميل کند که ارتباطي با اموال مورد انتقال به آنان نداشته باشد به همين جهت در پروژه تجزيه، ممکن است که شرط شود که هر شرکت جديد ديون مربوط به اموال مورد واگذاري را مي پردازد و هر طلبکار بدون امکان استفاده از مسئوليت تضامني فقط به شرکت مربوطه مراجعه خواهد کرد در اين صورت ساير بستانکاران مي توانند به تجزيه در دادگاه اعتراض کنند. همين طور اگر شرکت بدون مشورت و تصويب دارندگان اوراق قرضه تصميم به تجزيه گيرد، بايد به صرف مطالبه آنان، بدهي هاي مربوطه را بازپرداخت نمايد.

فصل دوم: وصول طلب از شرکتهاي تجاري پس از انحلال
مبحث اول: جايگاه شرکت در صورت انحلال
با انحلال شرکت تجاري تصفيه آن آغاز مي شود و درست از همين زمان اهليت شرکت محدود مي شود و استقلال مالي شخص حقوقي از اعضاي خود پس از اينکه شخصيت حقوقي منحل گردد از ميان رفته و اگر دارايي شخص حقوقي پس از انحلال جوابگوي طلب طلبکاران نباشد بستانکاران مي توانند با توجه به نوع شرکت ها و مسئوليت شرکاء در آن به اعضاء شخص حقوقي مراجعه کنند و طلب خويش را وصول نمايند و در اينجاست که ديگر اصل استقلال دارايي شرکت دربرابر ضرورت ها رنگ مي بازد. پس در صورت انحلال، فعاليت شرکت متوقف مي شود و شرکت نمي تواند مثل دوران قبل از انحلال به فعاليت بپردازد. زيرا بر اثر انحلال اهليت حقوقي خود را جز در مواردي که براي تصفيه لازم باشد، از دست مي دهد. با وجود اين به موجب ماده 208 ل. ا. ق. ت در صورتي که براي اجراي تعهدات پيش از انحلال شرکت معاملات جديدي لازم باشد مديران تصفيه مي توانند آن ها را منعقد و شرکت را متعهد نمايند. اما معاملات ديگري را به اين دليل که براي شرکت سودآور است، نمي توانند انجام بدهند و در صورتي که به رغم انحلال شرکت و اعلام آن با رعايت تشريفات قانوني، مديران تصفيه معاملات ديگري را منعقد کنند، شخصاً مسئول اجراي آن خواهند بود.

گفتار اول: تعريف انحلال و موارد آن
انحلال يک واژه مصطلحي است که براي خاتمه دادن به حيات يک شرکت تجاري استعمال مي شود. ممکن است واژه انحلال مترادف با واژه ي تصفيه دانسته شود درصورتي که انحلال مرحله اي پيش از مرحله تصفيه شرکت است. در مرحله انحلال، تصميم به پايان فعاليت شرکت گرفته مي شود ولي در دوران تصفيه، شرکت به سوي ختم حيات شخصيت حقوقي پيش مي رود.. يک حقوقدان انگليسي مرحله انحلال و تصفيه را چنين تعريف مي کند که: انحلال يا تصفيه در حقيقت مرحله اي است که اموال و دارايي هاي شرکت جمع آوري و فروخته مي شود و آنگاه تعهدات و ديون شرکت ايفا و درصورت وجود دارايي مازاد، موجودي بين شرکا (برطبق اساسنامه) تقسيم مي گردد. اين نويسنده همچنين ضمن مقايسه انحلال و تصفيه شرکت تجاري با تصفيه ترکه يک شخص حقيقي، تصفيه شخص حقوقي را به مثابه تصفيه ماترک متوفي (شخص حقيقي) مي داند،با اين تفاوت که درخصوص شرکت تجاري تصفيه ي اموال مقدم بر مرگ شرکت است ولي تصفيه ماترک شخص حقيقي پس از مرگ او صورت مي گيرد. در حقوق کشور مصر نيز مرحله تصفيه به دوراني اطلاق مي شود که پس از اتمام اعمالي که در زمان قبل از انحلال شرکت شروع گرديده است و نيز وصول مطالبات شرکت از ديگران و تأديه ديون شرکت به مديونين و تحويل اموال منقول متعلق به غير که در يد شرکت مي باشد، شرکت منقضي و مابقي اموال بين شرکا تقسيم گردد.
موجبات انحلال عبارت اند از:
1) از بين رفتن حداقل نصف سرمايه شرکت درصورت تصويب مجمع عمومي و عدم کاهش سرمايه.
2) از بين رفتن موضوع شرکت.
3) انقضاء مدت شرکت و عدم تمديد به موقع آن.
4) تقليل سرمايه شرکت به کمتر از حداقل ميزان سرمايه اي که درقالب تجارت تعيين گرديده است.
5) ورشکستگي شرکت(توقف از تأديه وجوهي که بر عهده دارد.)و تصميم مجمع عمومي فوق العاده شرکت.
6) عدم انجام موضوع شرکت ظرف يکسال از تاريخ ثبت شرکت در صورت صدور حکم دادگاه مبني بر انحلال.
7) توقف بيش از يکسال عمليات شرکت درصورت صدور حکم دادگاه مبني بر انحلال.
8) عدم تشکيل مجمع عمومي عادي سالانه شرکت، جهت بررسي حساب هاي مالي شرکت به مدت ده ماه از تاريخ مقرر در تاريخ اساسنامه، درصورت صدور حکم دادگاه مبني بر انحلال.
9) بلاتصدي ماندن سمت تمام يا بعضي از اعضاي هيئت مديره يا مدير عامل به مدت بيش از شش ماه در صورت صدور حکم از مراجع ذي صلاح قضايي.
10) درخواست يکي از شرکا از دادگاه و صدور حکم مرجع فوق در شرکت هاي تضامني.
11) درصورت فسخ شرکت توسط يکي از شرکا در شرکت هاي تضامني.
12) ورشکستگي يکي از شرکا در شرکت هاي تضامني.
13) فوت يا محجوريت يکي از شرکا و عدم توافق وراث و يا وليّ محجور با ساير شرکا در ادامه شرکت.
بند اول: بقاي شخصيت حقوقي شرکت پس از انحلال آن
شخصيت حقوقي شرکت‌هاي تجاري پس از انحلال از بين نمي‌رود مگر اينکه تصفيه خاتمه پيدا کند و تمام بدهيها و دارايي‌ها و تعهدات آن شرکت بوسيله مدير تصفيه انجام پذيرد تا زماني که دارايي شرکت باقي است شخصيت حقوقي شرکت باقي مي‌ماند.
ماده 208 لايحه اسلامي قانون تجارت در خصوص شرکت‌هاي سهامي بقاء شخصيت حقوقي را تا خاتمه امر تصفيه پيش‌بيني کرده است:” تا خاتمه امر تصفيه شخصيت حقوقي شرکت جهت انجام امور مربوط به تصفيه باقي خواهد ماند و مديران تصفيه مؤلف به خاتمه دادن کارها و اجراي تعهدات و وصول مطالبات و تقسيم دارايي شرکت مي‌باشد و هرگاه براي اجراي تعهدات شرکت معاملات جديدي لازم شود و مديران تصفيه انجام خواهند داد.”
ماده 208 قانون تجارت راجع به تصفيه امور شرکت‌ها نيز بر بقاي شخصيت حقوقي شرکت تا خاتمه تصفيه اعتقاد داشته و همچنين مقرر مي‌دارد:” اگر براي اجراي تعهدات شرکت معاملات جديدي لازم شود متصديان تصفيه انجام خواهند داد.”
اما بقاي شخصيت حقوقي در زمان تصفيه چه اهميتي دارد؟ دکتر اسکيني دو اهميت عمده براي بقاي شخصيت حقوقي بيان کرده‌اند اولا مديران تصفيه مي‌توانند به نام شرکت عليه اشخاص ثالث اقامه دعوا کنند و اشخاص ثالث نيز مي‌توانند عليه شرکت در حال تصفيه طرح شکايت کنند. ثانيا با بقاي شخصيت حقوقي دارايي شرکت از دارايي شرکاء مستقل باقي مي‌ماند و هرگاه اين دارايي براي پرداخت طلب طلبکاران شرکت کافي نباشد اعلام ورشکستگي شرکت، بدليل موجود بودن شخصيت حقوقي‌اش در زمان تصفيه مجاز خواهد بود.47

بند دوم: آثار و نتايج بقاي شخصيت حقوقي شرکت
بقاي شخصيت حقوقي شرکت در دوران تصفيه موجب بهره مندي شرکت از مزاياي يک شخص حقوقي را فراهم مي‌آورد. در طول مدت تصفيه شرکت از اين مزايا استفاده مي‌کند که مهمترين آن هات به شرح ذيل مي‌باشد.48
1- برابر مفاد ماده 206 لايحه اصلاحي قانون تجارت نام شرکت در دوران تصفيه حفظ مي‌شود ولي دنبال نام آن بايد همه جا عبارت “در حال تصفيه” ذکر شود. همچنين نام مدير يا مديران تصفيه بايد در تمام اوراق و آگهي هاي مربوط به شرکت قيد گردد. نتيجه اين وضع اين است که تا زماني که امر تصفيه به پايان نرسيده است هيچ شرکت ديگري حق ندارد از نام شرکت استفاده کند.
2- شرکت در طول تصفيه اقامتگاه خود را حفظ خواهد کرد. مطابق ماده 207 ل.ا.ق.ت نشاني مدير يا مديران تصفيه همان نشاني مرکز اصلي شرکت خواهد بود. مگر آنکه به موجب تصميم مجمع عمومي فوق‌العاده يا حکم دادگاه نشاني ديگري تعيين شده باشد.
3- شرکت براي انجام يافتن امور تصفيه موجود است. يعني اقدامات مدير تصفيه به خاتمه دادن کارهاي جاري و اجراي تعهدات و وصول مطالبات و تقسيم دارايي شرکت محدود مي‌شود و معاملات جديد ممنوع است. مگر براي اجراي تعهدات شرکت (ماده 280 ل.ا.ق.ت).
4- هر گاه در حين تصفيه معلوم شود که

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید