ج آزمون هاسمن، از آنجايي که مقدار P-Value اين آزمون نيز کمتر از 05/0 مي‏باشد (001/0) لذا مي بايست مدل با استفاده از روش اثرات ثابت برآورد شود. در جدول 4-7 نتايج حاصل از برآورد مدل و همچنين نتايج مربوط به آماره‌ها و مفروضات رگرسيون کلاسيک ارائه شده است.

جدول 4-11: نتايج برآورد مدل (2) تحقيق
متغير

ضريب
آماره t
P-Value
STRT

048/0-
655/4-
000/0
D_GDP

185/0-
240/6-
000/0
STRT*D_GDP

149/0
803/3
0002/0
LN_ASSETS

073/0
833/6
000/0
F_LEV

032/0-
992/0-
321/0
G_SALES

049/0
007/5
000/0
CFO

036/0
105/1
269/0
LOSS

027/0
741/2
006/0
ضريب تعيين مدل 4933/0
آماره F مدل
(P-Value)

568/4
(0000/0)
آماره Jarque-Bera
(P-Value)
534/55
(000/0)
آماره Breusch-Pagan
(P-Value)

212/2
024/0
آماره
Durbin-Watson
916/1

در بررسي معني دار بودن مدل با توجه به اين که مقدار احتمال آماره F از 05/0 کوچکتر مي باشد (000/0) با اطمينان 95% معني دار بودن كل مدل تاييد مي شود. ضريب تعيين مدل نيز گوياي آن است که 33/49 درصد از تغييرات در متغير وابسته توسط متغيرهاي مستقل وارد شده در مدل تبيين مي گردد.
در بررسي مفروضات آماري مربوط به مدل، نتايج آزمون جارکيو- برا حاكي از اين است كه باقيمانده هاي حاصل از برآورد مدل تحقيق در سطح اطمينان 95% از توزيع نرمال برخوردار نيست بطوري كه احتمال مربوط به اين آزمون کوچکتر از 05/0 مي باشد. (0000/0) در اين ارتباط با توجه به تعداد بالاي مشاهدات و قضيه حد مرکزي مي توان از نرمال نبودن توزيع باقيمانده هاي مدل چشم پوشي کرد. ضمن اين که بررسي توزيع باقميانده هاي مدل (نمودار 4-6) حاکي از اين است که توزيع باقيمانده ها بسيار نزديک به توزيع نرمال مي باشد.

نمودار4-6: توزيع باقيمانده هاي مدل(3) در سطح مديريت سود

در ارتباط با آزمون استقلال باقيمانده ها نيز، مقدار آماره دوربين-واتسن مابين عدد 5/1 و 5/2 مي باشد (916/1) از اين رو استقلال باقيمانده ها پذيرفته مي شود. براي آزمون همساني واريانس باقيمانده ها نيز از آماره بروش -پاگان استفاده شده است.
با توجه به نتايج اين آزمون و P-Value آماره F (0246/0) که کمتر از 05/0 مي باشد، فرضيه صفر مبني بر همساني واريانس باقيمانده ها در سطح اطمينان 95% رد شده و گوياي ناهمساني واريانس باقيمانده ها است.
تفسير نتايج آزمون فرضيه سوم در سطح مديريت سود
با توجه نتايج ارائه شده در جدول 4-11 برآورد مدل، از آنجايي احتمال آماره t براي ضريب متغير STRT کوچکتر از 05/0 بوده (0000/0) و ضريب آن منفي مي باشد (0487/0-). بنابراين مي توان گفت شرکت‌هاي اکتشافي کمتر از شرکت‌هاي مقاومتي تمايل به مديريت سود دارند. در ادامه از آنجايي که با وارد کردن متغير D_GDP (STRT*D_GDP) ضريب به مثبت تغيير پيدا کرده (1498/0) و همچنان احتمال آماره t در سطح اطمينان 95 درصد معني دار است (0002/0) مي توان گفت با افزايش رشد اقتصادي تمايل شرکت هاي اکتشافي به مديريت سود افزايش پيدا مي کند. از اين رو در سطح جنه مديريت سود از کيفيت سود اين گونه نتيجه گيري مي شود که محيط‌هاي کلان اقتصادي رابطه بين استراتژي کسب و کار و کيفيت سود را تغيير مي‌دهد. بنابراين فرضيه سوم تحقيق در سطح مديريت سود تأييد مي شود.
4-4) خلاصه نتايج حاصل از آزمون فرضيات
در فصل حاضر، فرضيات تحقيق مورد تجزيه و تحليل آماري قرار گرفت. هدف اساسي تحقيق حاضر، بررسي ارتباط بين استراتژي کسب و کار و کيفيت سود در بورس اوراق بهادار تهران مي‌باشد. در اين راستا، 3 فرضيه مطرح شد كه در فصل حاضر، مورد تجزيه و تحليل آماري قرار گرفتند. خلاصه نتايج حاصل از تجزيه و تحليل آماري فرضيات در جدول 4-7 آمده است.
جدول 4-12: خلاصه نتايج حاصل از آزمون فرضيات
خلاصه فرضيه
نتيجه
شرکت‌هاي اکتشافي بيشتر از شرکت‌هاي مقاومتي به اتخاذ محافظه کاري در حسابداري تمايل دارند.
رد فرضيه
شرکت‌هاي مقاومتي بيشتر از شرکت‌هاي اکتشافي تمايل به مديريت سود دارند.

پذيرش فرضيه

محيط‌هاي کلان اقتصادي رابطه بين استراتژي کسب و کار و کيفيت سود را تغيير مي‌دهد.
سطح محافظه کاري سود
رد فرضيه

سطح مديريت سود
پذيرش فرضيه

فصل پنجم
نتيجه گيري و پيشنهادات تحقيق

5-1) مقدمه
با توجه به شواهد نظري و تجربي فوق، در تحقيق حاضر فرض شده است که بين اتخاذ استراتژي کسب و کار مقاومتي با سطح محافظه كاري حسابداري، ارتباط مستقيم وجود دارد. همچنين، به نظر مي رسد بين اتخاذ استراتژي کسب و کار اکتشافي با سطح مديريت سود، ارتباط مستقيم وجود داشته باشد. بر اين اساس، در تحقيق حاضر 3 فرضيه مطرح شد كه بر ارتباط بين متغيرهاي اساسي تحقيق متمركز شده اند.
در اين فصل نتايج حاصل از آزمون فرضيات تحقيق ارائه و نتايج مزبور براساس مباني نظري تحيقق تشريح و تفسير مي شوند. همچنين، اين يافته ها با نتايج تحقيقات پيشين مقايسه مي شوند. در پايان فصل، پيشنهادهاي كاربردي با توجه به يافته هاي تحقيق و نيز پيشنهادهايي براي تحقيقات آتي مرتبط ارائه شده است.
5-2)تحليل نتايج فرضيه اول تحقيق
هدف از آزمون فرضيه اول تحقيق بررسي اين موضوع بود که آيا شرکت‌هاي اکتشافي بيشتر از شرکت‌هاي مقاومتي به اتخاذ محافظه کاري در حسابداري تمايل دارند يا خير؟
با توجه به نتايج حاصل از آزمون فرضيات تحقيق اين فرضيه در سطح اطمينان 95 % رد شد. اين يافته با مباني نظري تحقيق و همچنين با نتايج تحقيق نورالحق و همکاران، 2013 مغاير مي باشد. دليل ناسازگاري نتايج تحقيق با مباني تجربي موجود را مي توان ناشي از تفاوت در رويه ها و سياستهاي گزارشگري مالي در کشورها و شرايط مختلف دانست.
ميلز و اسنو (1978) و همبريک (1983) تاکيد مي‌کنند که شرکت‌هاي اکتشافي تعهد قوي‌تري نسبت به توسعه محصول، نوآوري و تغيير در محصول دارند. اين شرکت‌ها در محيط‌هاي کسب و کار نسبتاً غير قابل پيش‌بيني حضور دارند و از طريق بررسي مداوم بازار براي کشف فرصت‌هاي جديد تلاش مي کنند. شرکت‌هاي اکتشافي بهره‌وري در گِرو نوآوري را ترويج مي‌دهند. اين شرکت‌ها در محيط‌هاي که به کندي تغيير مي‌کنند پيشرفت مي‌کنند.
نورالحق و همکاران(2013) استدلال نمودند كه مديران شرکت‌هايي که در مورد سودآوري بالا يا ثروت بيش از حد نگران نيستند، به طور عمده روي سياست‌هاي حسابداري که اعتماد سرمايه‌گذاران را افزايش مي‌دهد؛ تمرکز مي‌كنند. اين سياست‌هاي حسابداري عبارت است از انتخاب رويه‌هاي حسابداري بي‌طرفانه و يا انتخاب رويه‌هايي كه باعث بيش نمايي سود مي شود. به اين ترتيب زماني که در خصوص رويه هاي حسابداري تصميم گيري مي‌شود؛ مديران شرکتهاي با استراتژي اکتشافي، تاکيد کمي بر کاهش هزينه هاي معاملات دارند و در عوض، سود بالقوه را براي دوره هاي حسابداري آتي حفظ مي کنند که براي شرکت و مديران آن، مفيد تر مي باشد. چنين رويکردي، منجر به افزايش سطح محافظه کاري در شرکتهاي داراي استراتژي اکتشافي مي‌شودشرکت‌هاي متمايزساز بيشتر در سرمايه گذاري بلند مدت موفقند و انتظارات کمي نسبت به عملکرد مالي جاري و کوتاه مدت آن‌ها دارند. در نتيجه، اين نگرش بازار سرمايه نسبت به شرکتهاي متمايز ساز، ممکن است باعث شود مديران اين شرکتها به جاي تلاش در جهت بيش نمايي سودهاي جاري، آنها را براي دوره هاي آتي، نگه دارند. چنين رويکردهايي، منجر به افزايش سطح محافظه کاري در شرکتهاي داراي استراتژي اکتشافي مي‌شود.
در اين خصوص رد فرضيه اول مي توان گفت، مديران ايراني به دنبال منافع کوتاه مدت بوده و تلاشي در جهت افزايش سطح محافظه کاري و انباشت عوايد حاصل از عمليات شرکت براي سالهاي آتي ندارند.
همچنين مي توان نتيجه گيري نمود که احتمالا در شرکتهاي نمونه آماري، اتخاذ استراتژي اکتشافي به اندازه‌اي مهم نبوده است که بر رويه هاي گزارشگري مالي از جمله سطح محافظه کاري تاثيرگذار باشد.
5-3) تحليل نتايج فرضيه دوم تحقيق
هدف از آزمون فرضيه دوم تحقيق بررسي اين موضوع بود که آيا شرکت‌هاي مقاومتي بيشتر از شرکت‌هاي اکتشافي تمايل به مديريت سود دارند يا خير؟
با توجه به نتايج حاصل از آزمون فرضيات تحقيق اين فرضيه در سطح اطمينان 95 % پذيرفته شد. اين يافته با مباني نظري تحقيق و همچنين با نتايج تحقيق نورالحق و همکاران، 2013 هم راستا مي‌باشد.
شرکت‌هاي مقاومتي روي بهره‌وري عملکرد و سطح کم توسعه محصولات و دفاع از بازار خود تاکيد مي‌کنند (ميلز و اِسنو 1978). همبريک (1983) توضيح مي‌دهد که شرکت‌هاي مقاومتي تمايل بيشتري به رقابت در قيمت، تحويل و يا کيفيت کار دارند؛ شرکت‌هاي مقاومتي سرمايه‌گذاري عظيمي در فرايند مهندسي انجام مي‌دهند و داراي ساختار مکانيکي هستند و تحت تأثير مديريت توليد و حسابداري قرار دارند.
با توجه به نتايج فرضيه دوم تحقيق مي‌توان استدلال نمود که مالکان شرکت‌هاي با استراتژي مقاومتي، تمايل دارند که انتظارات خود را روي عملکرد مالي جاري قرار دهند؛ زيرا اين شرکتها ذاتاً با ثبات‌تر، وداراي ريسک کمتر براي سرمايه‌گذاران هستند. در نتيجه، زماني که در خصوص رويه هاي حسابداري تصميم گيري مي شود؛ شرکت‌هايي که استراتژي مقاومتي را اتخاذ نموده اند؛ براي حفظ سطح خاصي از سود از طريق دستکار اقلام تعهدي، انگيزه هايي دارند. به علاوه، انتظارات بازار سرمايه در خصوص شرکتهاي رهبر هزينه، دستيابي به بازدهي کوتاه مدت است. در چنين شرايطي، مديران شرکت‌هايي که استراتژي مقاومتي را اتخاذ مي‌کنند، انگيزه هاي بالقوه اي براي مديريت سود و بيش نمايي آن دارند. بنابراين، بنظر مي رسد، بين اتخاذ استراتژي مقاومتي با سطح مديريت سود، ارتباط مستقيم داشته باشد.
5-4) تحليل نتايج فرضيه سوم تحقيق
هدف از آزمون فرضيه سوم تحقيق بررسي اين موضوع بود که آيا محيط‌هاي کلان اقتصادي رابطه بين استراتژي کسب و کار و کيفيت سود را تغيير مي‌دهد يا خير؟
اين فرضيه در دو سطح از کيفيت سود شامل محافظه کاري و مديريت سود مورد بررسي قرار گرفت.
با توجه به نتايج حاصل از آزمون فرضيات تحقيق اين فرضيه در سطح اطمينان 95 % رد شد. اين يافته با مباني نظري تحقيق و همچنين با نتايج تحقيق نورالحق و همکاران، 2013 مغاير مي‌باشد.
زيرا مديران واحدهاي انتفاعي در اتخاد استراتژي هاي شرکت، لازم است که شرايط محيطي و اقتصادي را موردنظر قرار دهند. زيراکه تغييرات در شرايط اقتصادي، نيروهاي عرضه و تقاضا را در شرايط رقابتي، بطور چشمگيري، تغيير مي‌دهد. از اين رو، راهبردهاي تجاري شرکتهايي که به تغييرات محيطي پاسخ مي‌دهند؛ بطور نسبي بستگي به تغييرات محيطي و راهبردهاي شرکتهاي رقيب دارد(مينبرگ، 1978). لاپورتا و همکاران(2000) ادعا نمودند که رويه‌هاي حسابداري شرکتها تحت تاثير موقعيت شرکت بلحاظ جغرافيايي و نظارتي قرار دارد. از اين نظر، تغييرات در محيط خارجي شرکتها بر ارتباط بين ويژگي‌هاي شرکت با رويه‌هاي گزارشگري مالي، تاثيرگذار است(لويز و همکاران، 2003).
بنظر مي رسد که تغيير در شرايط کلان اقتصادي(بعنوان بخشي از محيط خارجي)، بطور بالقوه بر ارتباط بين استراتژي کسب و کار با کيفيت سود شرکتها را تحت تاثير قرار نداده است. ميتوان اينگونه استدلال نمود که مديران شرکتهاي ايراني به شرايط محيطي که در بازار سرمايه ايران حالم است توجهي ندارند.

5-5) پيشنهادهاي كاربردي
1) براساس يافته هاي فرضيه اول تحقيق مبني بر اينکه بين استراتژي اکتشافي با سطح محافظه كاري حسابداري، ارتباط معنادار به لحاظ آماري وجود ندارد؛ به مديران

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید