حسابداري به اين حرفه اجازه مي‌دهد که نوآوري‌هايي داشته باشد. انحرافاتي چون مديريت سود، هنگامي‌رخ مي‌دهد که افراد از اين انعطاف‌پذيري سوء استفاده مي‌نمايند و از اين انحرافات جهت پوشش نوسان‌هاي مالي واقعي استفاده مي‌شود. اين مهم باعث مي‌شود نتايج واقعي عملکرد مديريت آشکار نشود(نوروش و نيک بخت، 1384).
2-2-2) انواع روشهاي مديريت سود
پژوهش هاي انجام شده، مدارک مناسبي در مورد مديريت (دستکاري) سود در شرايط مختلف نشان مي دهد. مديران شرکت ها تلاش مي کنند از طريق مديريت سود، رشد سودآوري شرکت را به گونه اي نشان دهند که باعث افزايش سطح بازده مورد انتظارشان مي‌شود. مديريت بيشتر به صورت فرصت طلبانه بر سود خالص مديريت مي کنند وبه اين منظور از روشهاي متعددي استفاده مي کنند. يکي از اين روشها، نحوه برخورد مديريت با حسابداري معاملات به صورت دلخواه است. اقداماتي نظير زمانبندي ثبت فروش، کاهش ارزش موجودي ها و تجهيزات، تعمير و پياده سازي تجهيزات و… به اختيار مديريت انجام مي‌شود و مشاهده کننده برون سازماني به فوريت نمي تواند کشف کند که کدام يک از اين اقدامات اختياري با قصد مديريت سود صورت گرفته است.
انتخاب و تغيير اصول پذيرفته شده حسابداري اجازه مي دهد، بسياري از معاملات با يک يا چند روش مختلف ثبت شود. به عنوان مثال از بين روش هاي اولين صادره از اولين وارده، اولين صادره از آخرين وارده و ميانگين موزون براي حسابداري موجودي ها، روش استهلاک خط مستقيم و نزولي براي دارائي هاي ثابت روش هزينه يابي کامل و کوشش هاي موفقيت آميز براي هزينه هاي استخراج نفت و گاز، روش کار تکميل شده و درصد پيشرفت کار براي قراردادهاي بلندمدت، مي‌توان يکي از روشهاي فوق را انتخاب کرد و بعداً آن را تغيير داد ( مرادي و همکاران، 1387).
يکي ديگر از روشهاي مديريت سود دستکاري اقلام تعهدي مي باشد، زيرا اقلام تعهدي از انعطاف بيشتري برخوردار هستند. برآوردهايي همچون عمر مفيد دارايي ثابت، قابليت وصول مطالبات، نرخ تنزيل تعهدات بازنشستگي، تأمين ذخيره براي تأديه طلب غير قابل وصول و به تأخير انداختن ثبت دارائي هاي حذف شده و برآورد ساير اقلام تعهدي پايان سال که سود گزارش شده را تعديل مي‌کنند.
مديريت سود (دستکاري سود) مي‌تواند با توجه به تصميماتي عملياتي، تأمين مالي و سرمايه‌گذاري صورت گيرد. براي مثال، فروش يک سرمايه‌گذاري استراتژيک جهت تحت تأثير قراردادن سود کوتاه مدت نمونه اي از اين گونه تصميمات مي باشد. مديران شرکت هايي که طي چندين سال داراي الگوي رشد سود هستند، راه هايي را براي ادامه گزارش افزايش سود در هر دوره اتخاذ مي‌کنند که يکي از راه‌ها پايين آوردن سود به هنگام افزايش و هم چنين بالا بردن سود به هنگام کاهش آن است.
به طور کلي چهار روش اصلي براي مديريت مشهود است که عبارتند از :
1- اندوخته ارزيابي يا ذخيره ارزيابي.
2- انتخاب روش هاي حسابداري.
3- برآوردهاي حسابداري.
4- تصميمات اقتصادي
* اندوخته ارزيابي يا ذخيره ارزيابي : نوعي حساب ترازنامه اي با مانده بستانکار است که کاهنده حساب دارايي تلقي مي گردد. از آن جا که اين حساب مانده بستانکار دارد، بنابراين ايجاد يا افزايش آن يک حساب بدهي را به دنبال دارد که حساب هزينه را در صورت سود و زيان افزايش مي دهد. دليل اين که ذخيره ارزيابي اغلب به منظور مديريت سود مورد استفاده قرار مي گيرد آن است که :
1- اين ذخاير تقريباً برمبناي برآورد مديريت هستند.
2- مانده اين حساب ها سال به سال افزايش يا کاهش مي يابد. از اين رو افزايش در مانده مزبور موجب ثبت هزينه هاي اضافي در سال جاري مي‌شود.
* انتخاب روش هاي حسابداري: راه ديگري که مديران شرکت ها مي توانند سود حسابداري (تعهدي) گزارش شده را مديريت کنند، انتخاب روش هاي حسابداري است. به عنوان مثال، در دوره هاي افزايش قيمت ها به کارگيري روش اولين صادره از اولين وارده2 در ارزيابي موجودي ها موجب محاسبه سود بيشتر و پرداخت ماليات بيشتر مي‌شود که قطعاً بر جريان وجوه نقد شرکت تأثير مي گذارد.
* برآوردهاي حسابداري: راه ديگري که مديران مي توانند سودهاي حسابداري گزارش شده را تحت تأثير قرار دهند. به عنوان مثال، مديران بايد ارزش اسقاط و عمر مفيد کليه دارايي هاي استهلاک پذير را تخمين بزنند. تغييرات در اين تخمين ها، هزينه هاي استهلاک را تحت تأثير قرار مي دهد. برخلاف تغيير در اصول و روش هاي حسابداري، تغييرات در برآوردها اثر انباشته نداشته، بلکه اثر آن در دوره جاري يا به دوره هاي آتي تسري مي يابد. در هر حال اگر تغييرات در برآورد حسابداري با اهميت باشد، بايد در يادداشت هاي پيوست جزو لاينفک صورت هاي مالي افشا شود.
* تصميمات اقتصادي: تمامي روش هاي مديريت سود مطرح شده تنها بر ارقام صورت هاي مالي اثر مي‌گذارد و هيچ اثري برروي جريانات نقدي شرکت ندارند. در هر حال راه هايي وجود دارد که مديريت مي‌تواند با استفاده از آن‌ها جريانات نقدي شرکت را تحت تأثير قرار دهد. به عنوان مثال، اگر مديريت بخواهد سود گزارش شده را افزايش دهد، مي‌تواند مخارج پژوهش وتوسعه را کاهش دهد، لذا کاهش مخارج مزبور در سال مالي موردنظر به عنوان کاهش هزينه دوره قلمداد مي‌شود که در اين صورت سود گزارش شده افزايش مي يابد. در هر حال از زماني که مخارج کمتري براي پژوهش و توسعه، هزينه شود، جريانات نقدي واحد تجاري تحت تأثير قرار مي گيرد. اما بايد توجه داشته باشيم، کاهش مخارج پژوهش و توسعه مي‌تواند آثار منفي براي واحد تجاري در برداشته باشد، چرا که واحد انتفاعي را از رقباي خويش در ابتکارات تکنولوژي و سرانجام کاهش جريانات نقدي مورد انتظار از توليدات جديد در آينده عقب نگاه خواهد داشت.
در مورد تمامي روش هاي مديريت سود مطرح شده، اين فرض وجود دارد که کميته حسابرسي شرکت از کليه تصميماتي که توسط مديريت اتخاذ مي گردد و اين تصميمات اساساً منجر به ارائه صورت هاي مالي گمراه کننده نيست، آگاه است. متأسفانه در بعضي موارد ممکن است مديريت از روش هاي مديريت سود هم فراتر رود وبه سادگي درآمدهايي را شناسايي کند که واقعي نيستند. بدين ترتيب هر گاه مديريت واحد انتفاعي به طور آگاهانه گزارش هاي مالي اساسي عرضه کند که اهداف آن گمراه کردن استفاده کنندگان باشد، اين عمل تقلب حسابداري خوانده مي‌شود. بدين منظور، براي کاهش تقلب حسابداري مديران واحدهاي انتفاعي موظفند صورت هاي مالي اساسي را امضاء نموده (تأييديه مديريت )، تا دقيق بودن ارقام صورت هاي مالي واحدهاي تجاري را تصديق نمايند.
مديران همواره مسؤوليت انتخاب و بکارگيري برآوردها وقضاوت هاي اساسي به کار گرفته شده را همانند اصول حسابداري برعهده دارند، از اين رو در نهايت مديريت مسئول اصلي کيفيت سود مي باشد. کيفيت اصول حسابداري با کيفيت سود يکي نيست؛ اما اين دو به صورت ذاتي، طوري با هم مرتبط مي باشند که قضاوت هاي به کار گرفته شده در انتخاب و به کارگيري چنين اصولي، مستقيماً بر کيفيت سود تأثير مي گذارد. اطلاعات حسابداري براي سهامداران از دو بعد اهداف ارزشي و قراردادي، مهم و با اهميت مي باشند. وقتي کيفيت سود پايين باشد، اطلاعات حسابداري تهيه شده در برآوردن نيازهاي ارزشي و حاکميتي سهامداران کمتر اثربخش خواهد بود. براي اين منظور سهامداران از کميته حسابرسي تقاضا مي کنند تا نظرات بيشتري بر فرآيند گزارشگري مالي داشته باشند. در مقوله نقش مديريت، بايد متذکر شد که هرگونه تغيير ناگهاني در مديريت مي‌تواند استمرار عمليات تجاري را از مسير عادي منحرف و بر ثبات سود اثر منفي داشته باشد. اگر مديريت موفق شرکتي تغيير يابد، موجب بي ثباتي در عملکرد و سود مشارکت خواهد شد. افزون بر آن، اگر مديريت نتواند در محيط اجتماعي، سياسي و يا اقتصادي شرکت تغيير ايجاد کند، از ثبات سود شرکت کاسته مي‌شود.
وقايع گذشته حاکي از ناتواني شرکت در ايجاد تغييرات در محيط شرکت در زمان وشکل مناسب، نشان دهنده اين مطلب است که مديريت مشکلاتي داشته است، به عنوان مثال، اگر صنايع خودروسازي در تشخيص سليقه و تقاضاي مشتريان عقب بماند، طبيعتاً ازنظر سودآوري آتي نيز دچار مشکل خواهد شد. شايد بهترين راه براي انديشيدن در مورد مديريت سود اين باشد که هدف اوليه گزارش هاي مالي حل نمودن مشکل عدم تقارن اطلاعات است. به خاطر داشته باشيد که عدم تقارن اطلاعات به اين حقيقت باز مي گردد. که مديران واحدهاي انتفاعي نسبت به افراد خارج از شرکت به اطلاعات واقعي شرکت بيشتر دسترسي دارند در واقع گزارش هاي مالي وسيله اي را براي مديران فراهم مي کند تا اطلاعات حاصل از عملکرد شرکت را به استفاده کنندگان صورت هاي مالي انتقال دهند. اگر گزارش هاي مالي به مديران اجازه ميزاني از انعطاف پذيري را ندهد، براي مديران انتقال اطلاعات پيرامون شرکت به استفاده کنندگان صورت هاي مالي مشکل خواهد بود. به دليل آن که رويه هاي مشابه حسابداري امکان فراهم نمودن مفيدترين اطلاعات را در همه موارد ندارد. اصول پذيرفته شده حسابداري GAAP به مديريت اين اجازه را مي دهد که در انواع گزارش هاي مالي قضاوت خودشان را به کار گيرند.
با دادن اختيار به مديران در راستاي انعطاف پذيري نسبت به گزارش هاي مالي مانند برآورد عمر مفيد، ارزش اسقاط، هزينه مطالبات مشکوک الوصول يا انتخاب روش fifo به عنوان فرضيه گردش موجودي کالا، در اين صورت استفاده کنندگان صورت هاي مالي ممکن است، قضاوت بهتري در مورد چگونگي عملکرد واحد انتفاعي داشته باشند.
2-2-3) انواع مديريت سود:
اسکات53 (2000) مديريت سود را به دو نوع بيان کرد:
1- مديريت سود فرصت طلبانه54 : يعني مديريت، سودرا به صورتي دستکاري و گزارش مي کند تا حداکثر منافع را براي خودش کسب کند.
2- مديريت سود کارآ (سودمند)55 : يعني مديريت، سود رابا اطلاعات محرمانه و خصوصي که دارد اصلاح و بهبود و گزارش مي کند تا حداکثر منافع را براي سهامداران داشته باشد.
برگز تيلر و دي چو56 (1997) و بالزِم و همکاران57 (2002) در پژوهش هايي جداگانه به شواهدي دست يافتند که با ديد فرصت طلبانه سازگار است. از طرف ديگر سِبرمني ام58 (1996)، گال، لانک و اسِريني دي59 (2000) و کريشن60 (2003) در پژوهش هايي به اين نتيجه رسيدند که رفتار اقلام تعهدي اختياري (نماينده اي از مديريت سود) با چشم انداز کارآ(سودمند) سازگار مي‌باشد، زيرا اقلام تعهدي اختياري ارتباط مثبت معني‌داري با سودآوري آتي دارد.
پژوهش هاي وسيعي در مديريت سود انجام شده، اما پژوهش در خصوصي عوامل تأثير گذار در انتخاب نوع خاصي از مديريت سود کاملاً کم است.کريشنن (2003) در پژوهشي کشف کرد که حسابرس مستقل اغلب به عنوان نماينده اي از شيوه هاي حاکميت شرکتي بکار رفته و نقش مهمي را در تر غيب مديران به سمت مديريت سود فرصت طلبانه بازي مي کنند. نماينده هاي ديگر حاکميت شرکتي عبارتند از : نسبت هيئت مديره مستقل و وجود کميته حسابرسي (ورونيکا، سيدهارتايودم61، 2008).
هلي و پالپو62 (1993) در جهت طرفداري از مديريت سود فرصت طلبانه استدلالي دارند. براي مثال غيرهم محور بودن مديران وسهامداران را محرکي مي دانند که مديران از انعطاف هاي فراهم شده توسط اصول پذيرفته شده حسابداري63 به صورت فرصت طلبانه استفاده مي کنند. در نتيجه يک وضع غيرعادي در گزارش سود ايجاد مي کند. بنابراين به طور کلي شواهد موجود در پژوهش‌ها که نوع مديريت سود فرصت طلبانه است يا کارآ تا حدودي مبهم مي‌باشد.
پورنزد جيرپورن و ديگران64 (2008) براي تشخيص نوع مديريت سود از تئوري نمايندگي بهره برده اند و بيان مي کنند که يک ارتباط معکوس بين هزينه نمايندگي و مديريت سود وجود دارد و مديران در شرکت‌هايي که

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید