ارتباط با ديگر شركتها: راه ديگري براي ايجاد تمايز كالا برقراري ارتباط بين محصولات يك شركت و كالاها و خدمات شركتهاي ديگر مي باشد .به عنوان مثال ارتباط بين شركتهاي توليد كننده كارتهاي اعتباري و شركتهاي بيمه.
7) شهرت و اعتبار: يكي از قويترين پايه هاي ايجاد كالايي متمايز ميزان شهرت و اعتبار شركت و كالاها و خدمات ارائه شده آن است. شهرت اغلب به سختي بوجود مي آيد اما پس از ايجاد تا مدتهاي طولاني باقي مي ماند.البته توان يك شركت در توسعه،حفظ و افزايش شهرت و اعتبارش به تجربيات مصرف كنندگان در مورد كالاها و خدمات آن برمي گردد.
8) ساخت سفارشي كالا: كالاها به ميزاني كه طبق سليقه مشتري يا براساس نيازهاي قشر خاصي
از مشتريان تهيه گردند نيز متمايز مي شوند.
9) پيچيدگي كالا
10) بازاريابي مصرف كننده
11) كانالهاي توزيع
12)خدمات و پشتيباني(ايرلاند و وب44، 2009).
2-1-3-2) راهبرد رهبري هزينه
شركتهايي كه اين راهبرد را دنبال مي كنند،سعي دارند كالا و خدمات را با پايين ترين قيمت عرضه كنند. راهبرد رهبري هزينه اين امكان را به شركت مي دهد كه بدون متضرر شدن قيمتهاي خود را در جريان رقابت پايين بياورد. كاهش هزينه اغلب از طريق حذف ضايعات ودر نتيجه كاهش هزينه شكست صورت مي گيرد. شركتهايي كه راهبرد رهبري هزينه را دنبال مي كنند عمدتا براي ايجاد اين موقعيت، يك يا چند عامل زير را به كار مي گيرند(کووين ئو ميلز45، 2009). عوامل ايجاد راهبرد رهبري هزينه به شرح زير مي‌باشند:
1) استفاده از حداكثر ظرفيت: هنگامي كه تقاضاي مشتريان بالا بوده و ظرفيت شركت(فضا، كاركنان، تجهيزات) به طور كامل مورد استفاده قرار مي گيرد، هزينه هاي ثابت روي واحدهاي بيشتري از محصول سر شكن مي‌شوند ولذا مجموع هزينه هاي واحد محصول پايين تر مي آيد. 2)صرفه جويي به مقياس: عامل اصلي ديگر كه توان ايجاد مزيت هاي هزينه را دارد،صرفه جويي به مقياس مي باشد. اين عامل يك مزيت هزينه است كه به جاي بهره گيري بيشتر از تسهيلات موجود،به تسهيلات بزرگتر مربوط مي شود.
3) پيشرفتهاي تكنولوژيكي: شركتهايي كه در تكنولوژيهاي كاهنده هزينه سرمايه گذاري مي كنند، با افزايش در هزينه هاي ثابت به دنبال پايين آوردن هزينه هاي متغير خود مي باشند.در حاليكه اين نوع سرمايه گذاري ها عمدتا با فعاليتهاي توليدي يك كارخانه ارتباط مي يابند،اما شركتهاي بسيار ديگري نيز وجود دارندكه در زمينه اتوماسيون اداري و خدماتي اقدام به چنين سرمايه گذاريهايي مي نمايند.
تاثيرات يادگيري وتجربه عامل نهايي تاثير گذار بر ساختار هزينه شركت،اثرات يادگيري مي باشد. منحني يادگيري بيان مي كند كه زمان مورد نياز براي انجام يك كار با تعداد دفعات تكرار آن كاهش مي يابد. براساس اين تئوري در هر مرتبه كه ميزان توليد تجمعي دوبرابر مي شود، زمان مورد نياز براي انجام كار با درصد نسبتا يكنواختي كاهش مي يابد.صرفه جوييهاي قابل توجه در زمان به صرفه جويي در هزينه منجر مي گردد.
تاثيرات تجربه نيز مشابه تاثيرات يادگيري است،در سازمانهاي امروزي تاثيرات تجربه حتي مهمتر از تاثيرات يادگيري نيروي كار است،نيروي باتجربه در مذاكرات و قراردادهاي خود اثربخش تر و كارامد تر عمل مي كندكه اين موجب افزايش سطح كارايي و اثربخشي سازمان با تعداد كمتري نيروي كار مي شود(کووين و ميلز، 2009). همچنين مؤلفه هاي راهبرد كاهش هزينه به شرح زير قابل طبقه بندي هستند:

1) ارائه محصول يا خدمات غير تجملي
يك راه ساده براي دستيابي به هزينه پايين،حذف كليه تجملات و چيزهاي اضافي از محصول يا خدمات است. دلايل مختلفي براي يك مزيت هزينه اي غير تجملي كه پايدار نيز مي باشد وجود دارد؛ اول اين كه رقبا نمي توانند به سادگي خدمات پيشنهادي را كه مشتريان انتظار دارند، متوقف سازند. دوم اينكه،عمليات وتسهيلات رقبا با توجه به چنين خدماتي طرح ريزي شده است و به راحتي قابل تغيير نيست.
2)طراحي محصول
طراحي يا ساخت يك محصول مي تواندصرفه جويي هايي در هزينه ايجاد كند. روش ديگر،استفاده از وسايل جانبي يا اضافي براي يك محصول است تا بتوان ارزش ادراكي بيشتري براي مشتري فراهم كرد.تعدادي از شركتهاي كامپيوتري، سيستمهاي كم هزينه اي نظير نرم افزارها يا چاپگرها را به دستگاههاي خود اضافه مي كنند. هنگامي كه فشارهاي قيمتي وجود دارد،كوچك كردن محصول،راه حل ديگري مي باشد.اين راه حل، به (راه حل هرشي )معروف است؛زيراشركت هرشي براي اولين بار از آن استفاده كرد. هرشي هنگامي قيمت كاكائو افزايش يافت،شكلات هاي خود را كوچك ساخت(کووين ئو ميلز، 2009).
3)توليد(عمليات)
الف) صرفه جويي در هزينه مواد اوليه: دسترسي يك شركت به مواد اوليه مي تواند مزيت هزينه پايداري را براي آن شركت ايجاد كند. ب) توزيع با هزينه پايين هنگامي كه هزينه عمده ما هزينه توزيع است استفاده از يك كانال توزيع متفاوت مي تواند مزيت هزينه پايداري را براي ما به همراه داشته باشد. ج) صرفه جويي در هزينه نيروي كار در برخي صنايع پرقدرتي كه بر نيروي كار تمركز دارند، مزيت هزينه پايدار حداقل با توجه به برخي از گروه هاي راهبرد،مي تواند ما را به استفاده از نيروي كار ارزان هدايت كند. د)يارانه دولت برخي شركتها، يارانه هاي دولتي يا تسهيلات ويژه ديگري را دريافت مي دارند كه به طور مؤثر مزيت هزينه پايداري را به صورت مستقيم ويا غير مستقيم براي آنها فراهم مي كند. ه) مزيت در هزينه تعيين مكان بعضي مواقع بهترين مكانها در دراختيار افرادي است كه از قبل وارد بازار شده اند. رقبا در اين حالت متوجه مي شوند كه براي يافتن مكان بهتر بايد هزينه بيشتري صرف كنند.به طور حتم يكي ازدلا يل موفقيت مك دونالد سياست ديرينه در خريد املاك بوده است. و) خريد تجهيزات سرمايه اي ارزان قيمت : شركتها گاهي اوقات تشويق مي شوندتا يك كسب وكاررا حتي با قيمتي پايين تر از هزينه جايگزيني يا ارزش دفتري آن رها كنند. ز)كاهش هزينه سربار
يك شركت،خصوصا در يك صنعت رشد يافته و بالغ، در طي مراحل رشد با افزايش تقاضا براي هزينه نيروي كار وهزينه سربارمواجه خواهد شد كه مي تواند از ميزان آن بكاهد.صنايع وايت مثال خوبي از شركتي است كه در ابتدا داراييهاي ارزان را خريداري كردو سپس هزينه سربار و هزينه نيروي كار اضافي راكاهش داد(کووين ئو ميلز، 2009).
بخش سوم: مديريت سود
2-2) مفهوم مديريت سود
جونز و مارشال 46 (2001) تعريف جامعي درخصوص مديريت سود ارائه نموده‌اند. به عقيده آن‌ها مديريت سود (دستکاري سود) زماني اتفاق مي‌افتد که مديران با استفاده ازقضاوت (تشخيص) درگزارشگري مالي و ساختار مبادلات جهت گمراه نمودن بعضي از ذينفعان (شامل سهامداران، اعتباردهنگان، کارکنان، دولت، سرمايه گذاران و…) درباره عملکرد اقتصادي شرکت با تحت تأثير قراردادن نتايج قراردادي که به ارقام حسابداري گزارش شده وابسته است، درگزارشگري مالي تغيير ايجاد مي‌کنند.
دي 47 (1988) بيان مي‌کند که مديريت سود معمولاً از استفاده مديران از مزاياي عدم تقارن اطلاعاتي ناشي مي‌شود. وي حداقل دو مسأله مهم را مطرح نموده است. اولاً، براي افزايش پاداش مديران که توسط سرمايه‌گذاران تأمين مي‌شود، سود دستکاري مي‌شود و ثانياً، سرمايه گذاران بالفعل تمايل دارند که بازار برداشت بهتري از ارزش شرکت داشته باشد. بنابراين، انتقال ثروت بالقوه از سرمايه گذاران جديد به سرمايه گذاران قديمي‌که ايجاد کننده يک تقاضاي داخلي براي مديريت سود هستند، به وجود مي‌آيد.
بازي با “ارقام مالي” (نامي كه گاهي اوقات براي مديريت سود به كار مي رود) مي‌تواند تأثير كاملاً منفي، در هنگام كشف شدن باقي بگذارد. “با استفاده از حسابداري مديريت سود، مديريت مي‌تواند تصورهاي سايرين نسبت به عملكرد شركتش را تغيير دهد. ارزيابي قدرت سودآوري شركت ممكن است به اشتباه تعبير شود و باعث تعيين نامناسب قيمت اوراق بدهي و سرمايه شود. هنگامي كه اشتباههايي كشف مي‌شود، شركت ديگر اطمينان بازار را به دست نخواهد آورد و اين باعث كاهش شديد قيمت اوراق بدهي و سرمايهاش خواهد شد(مافورد و كوميسكي،2002) 48.
هيلي و والن49 تعريف زير را از مديريت سود ارايه کرده اند:
مديريت سود هنگامي‌رخ مي‌دهد که مديران از قضاوت‌هاي شخصي خود در گزارشگري مالي استفاده مي‌کنند وساختار معاملات را براي تغيير گزارشگري مالي دست کاري مي‌نمايند. اين هدف يا به قصد گمراه نمودن برخي از صاحبان سود درباره عملکرد اقتصادي شرکت يا تأثير بر نتايج قراردادهايي است که انعقاد آن‌ها منوط به دستيابي سود شخصي مي‌باشد، صورت مي‌گيرد(مشايخي و صفري، 1385).
مديريت سود، دخالت عمدي در فرآيند گزارشگري مالي خارجي با قصد بدست آوردن سود است. انعطاف‌پذيري در حسابداري به اين حرفه اجازه مي‌دهد که فرآوري‌هايي داشته باشد. انحرافاتي چون مديريت سود، هنگامي‌رخ مي‌دهد که افراد از اين انعطاف پذيري سوء استفاده مي‌نمايند و از اين انحرافات براي پوشش نوسان‌هاي مالي واقعي استفاده مي‌شود. اين مهم، باعث مي‌شود نتايج واقعي عملکرد مديريت آشکار نشود. اين عبارت، براين دلالت دارد که در چارچوب اصول پذيرفته شده حسابداري، اگر تصميمات حسابداري براي دگرگون‌سازي يا پنهان نمودن عملکرد اقتصادي واقعي شرکت مورد استفاده قرار گيرد، مي‌تواند مديريت سود تلقي شود(نوروش و همکاران، 1384).
فلسفه مديريت سود، بهره‌گيري از انعطاف روش استاندارد و اصول پذيرفته شده حسابداري مي‌باشد. البته تفسيرهاي گوناگوني که مي‌توان از روشهاي اجرايي يک استاندارد حسابداري برداشت کرد، از ديگر دلايل وجود مديريت سود مي‌باشد. اين انعطاف پذيري دليل اصلي تنوع موجود در روش‌هاي حسابداري است. در زماني که تفسير يک استاندارد بسيار انعطاف‌پذير است، يکپارچگي داده‌هاي ارائه شده در صورت‌هاي مالي کمتر مي‌شود. اصل تطابق و محافظه کاري نيز مي‌تواند باعث مديريت سود شود. بنابر گفته گتشو50 (1986)، شرکت کاربايد51، سود سه ماهه نخست سال مالي خود را بدون اضافه نمودن به موجودي نقد و تنها با استفاده از روش تعهدي حسابداري استهلاک، معافيت‌هاي مالياتي سرمايه‌گذاري‌ها و به حساب دارايي بودن بهره، افزايش داد. مديران شرکت تأکيد کرده‌اند که اين کار براي ارائه‌ي صورت‌هاي مالي واقعي‌تر و قابل مقايسه کردن صورت‌هاي مالي شرکت، با ساير شرکت‌هاي در صنعت مشابه، صورت گرفته است. تحليل‌گران مالي و حسابرسان از اين پديده به عنوان “ترفند حسابداري” نام مي‌برند. اين در حالي است که تمامي‌اين اقدامات در چارچوب اصول پذيرفته شده حسابداري صورت گرفته است(نوروش و همکاران، 1384).
به طور کلي مي‌توان گفت که مديريت سود يعني اقدامات آگاهانه بعمل آمده توسط مديريت در خصوص چگونگي گزارش سود جهت رسيدن به اهداف خاص به گونه اي که منطبق با اصول و رويه‌هاي حسابداري مي‌باشد. هرچند که اين تعريف‌ها در سطح وسيع مورد پذيرش است، اما کاربرد عملياتي اين تعريف‌ها، کمي‌دشوار است، زيرا قصد و نيت مديريت، شواهد عيني در اختيار نمي‌گذارد. در ادبيات حسابداري ارائه‌ي تعريف روشن از مديريت سود مشکل است، زيرا مرز ميان مديريت سود و تقلب‌هاي مالي مشخص نمي‌باشد. تقلب مالي، حذف يا دستکاري عمدي واقعيات اصلي يا داده‌هاي حسابداري است که در کنار ساير داده‌هاي موجود، باعث تغيير قضاوت و يا تصميم‌گيري استفاده‌کننده از داده‌ها خواهد شد. جهت تعيين خط مشي کميسيون بورس اوراق بهادار در خصوص مديريت سود، نظرهاي اخير کميسيون بورس اوراق بهادار مورد تجزيه وتحليل قرارگرفت. در حالي که بيشتر اين منابع به واژه مديريت سود اشاره داشتند، ولي هيچ کدام از اين منابع تعريف روشني از مديريت سود ارائه نداده‌اند. هرچند که لويت52 (1998) خاطرنشان مي‌سازد که انعطاف‌پذيري در

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید