کند. از طرف ديگر مديريت جديد شرکت ممکن است سعي مي‌کند بخشي از درآمدهاي سالهاي آتي را در دوره‌هايي نشان دهد که مورد ارزيابي قرار خواهد گرفت و کم بودن درآمد را، در ابتداي دوره کاري خود ناشي از عملکرد نادرست مديريت قبلي اعلام کند (خالد الموتسم عبدلغاني، 2005).
فرضيه طرح پاداش پيش بيني مي کند که به بازنشستگي رسيدن مديران ارشد اجرايي، موجب اتخاذ استراتژي حداکثر کردن سود خواهد شد تا پاداش خود را افزايش دهند ويا اين که آن‌ها براي جلوگيري ويا به تأخير انداختن التهابات و تشنجات ناشي از عملکرد نامطلوب شرکت ها، اقدام به مديريت سود براي افزايش آن مي نمايند. اين محرک ها براي مديران ارشد اجرايي جديد نيز عملي مي باشند. بخصوص اگر در هر گونه کاهش ارزش، مديران ارشد اجرايي سابق مقصر قلمداد شوند. از طرف ديگر، درمواردي که انتظار مي رود سودهاي آتي داراي رابطه ضعيفي با سودهاي جاري باشند، مديران سودهاي جاري را ذخيره مي کنند.دليل اين هموار سازي طبق بررسي ديفوند و پارک72 امکان التهاب و تشنجات عليه مديريت، هنگام ضعيف بودن سودهاي جاري بدون توجه به عملکردهاي سودآوري قبل مي باشد.درنتيجه هموارسازي سود براي جلوگيري از گزارش سود کم، امنيت شغلي را زياد مي کند (خسرو نژاد، 1388).
2-2-4-6 ) قرارداد بين مديران ومالکان:
يکي از حوزه هاي مورد مطالعه در حسابداري اثباتي، مربوط به قراردادهاي بين مديران و مالکان بوده است. اين زمينه ي پژوهش با تئوري نمايندگي رابطه اي تنگاتنگ دارد. يکي از راه هاي ايجاد انگيزه در مديران اين است که سهام شرکت به آنان داده شود. راه ديگر، آن است که با توجه به قيمت سهام، بر اساس عملکرد مديران به آنان پاداش هايي پرداخت شود و يا اينکه مشاهده مي‌شود پاداش هايي که در ازاي عملکرد مديران داده مي‌شود، به سود خالص و درآمد شرکت بستگي دارد. استفاده از سود خالص و درآمد باعث مي‌شود که بتوان بين عملکرد و اجزاي تشکيل دهنده سود خالص ( مانند افزايش درآمد يا کاهش هزينه ها ) رابطه دقيق تري برقرار کرد. مديراني که پاداش آن‌ها براساس افزايش سود خالص تعيين مي گردد داراي انگيزه مشخصي مي شوند، تا از طريق دستاويز قرار دادن قوانين و مقررات حسابداري، سود را بالا ببرند.اين پديده را “فرضيه مبتني بر برنامه پرداخت پاداش” مي نامند. دراين فرآيند مديران تاآنجا که امکان دارد هزينه ها راکاهش مي دهند تا احتمال افزايش سود در آينده بالا رود.منظور کردن استهلاک به روش خط مستقيم ( ونه به روش تصاعدي) نمونه اي از تصميمي است که مدير مي‌تواند در رابطه با بکارگيري قواعد و مقررات حسابداري اتخاذ نمايد (خسرو نژاد، 1388).
2-2-4-7 ) قرارداد بين مديران و بستانکاران:
قراردادهاي متعارف وام ( اوراق قرضه) يکي ديگر از موضوعاتي است که بسيار مورد پژوهش قرار مي گيرد. مي‌توان ثابت کرد که مدير در صدد به حداکثر رساندن منافع خود است،به ويژه اگرداراي سهام شرکت باشد تصميمي نخواهد گرفت که بيشترين منافع دارندگان اوراق قرضه تأمين شود. بنابراين اغلب بستانکاران ازمديريت مي خواهند تا قراردادي را امضاء کنند که منافع آنان محفوظ بماند. براي مثال، مديريت انگيزه اي براي انتشار اوراق قرضه اي نداردکه نسبت به اوراق قرضه عرضه شده، اولويت داشته باشد زيرا وي با اين اقدام ريسک اوراق قرضه جديد را کاهش مي دهد که درنتيجه قيمت آن‌ها کاهش خواهد يافت. در مورد فرضيه هاي مربوط به قرارداد وام، همانند فرضيه هاي مربوط به پاداش مديران، مديريت داراي انگيزه مي‌شود که سود هاي دوره آينده را به دوره کنوني منتقل کند، زيرا اين اقدام باعث مي‌شود که نسبت بدهي ها به حقوق صاحبان سهام کاهش يابد. اين پديده را فرضيه” بدهي ها به حقوق صاحبان سهام” مي‌نامند. بستانکاران در بسياري از قراردادهاي وام، نسبت هاي مالي را تعيين مي کنند و مديريت را ملزم مي نمايند تا به گونه‌اي عمل کند تا نسبت مزبور از حد معيني فراتر نرود.براي مثال،امکان دارد وام دهندگان، شرکت را ملزم نمايند تا نسبت جاري را در سطح معيني نگه دارد.
2-2-4-8 )انگيزه هاي مربوط به نخستين عرضه عمومي
ارزش بازار شرکت هايي که براي نخستين بار اوراق بهادار خود را به عموم عرضه مي کنند، به درستي مشخص نمي باشد. هيوقز73 تحليلي را ارائه نمود با اين محتوا که اطلاعاتي مانند سود خالص مي‌تواند راهنمايي براي سرمايه گذاران در مورد ارزش شرکت باشد. از طرفي دونتو74، کلارکسون75، ريچاردسون و سفسيک76 به شواهدي دراين مورد پي بردندکه بازارنسبت به سودهاي پيش بيني شده به عنوان راهنمايي براي تعيين ارزش شرکت به طورشديد عکس العمل نشان مي دهد.اين موضوع، احتمالي را مطرح مي کند.که مديران شرکت‌ها به اميد اين که ارزش بازار سهام شرکت خود را افزايش دهند، سود را مديريت مي‌کنند(خسرو نژاد، 1388).
2-2-5) قربانيان مديريت سود، چه کساني هستند؟
البته قربانيان بالقوه مديريت سود، استفاده کنندگان صورت‌هاي مالي هستند؛ هرچند، اين موضوع که آيا استفاده کنندگان، قرباني اين حرکت مي‌شوند، جاي سؤال و پژوهش دارد. اين استفاده کنندگان، شامل سهامداران، سرمايه گذاران دراوراق قرضه، بانکداران، قانون گذاران، اتحاديه‌ها، عرضه کنندگان، مشتريان و رقبا هستند (کين لو، 2008) 77.
درزمينه ي عرضه‌ي اوليه‌ي سهام، روشن است قربانيان بالقوه، سرمايه‌گذاراني هستند که خالص دارايي‌هاي شرکت‌ها را خريداري مي‌کنند. سؤال اين است که آيا سرمايه گذاران، به خاطر مديريت سود، براي سهام، بيش از ارزش آن مي‌پردازند؟ تئو و همکاران 78 (1998)، اين موضوع را بررسي کردند و دريافتند که سرمايه گذاري‌ها درشرکت‌هاي با مديريت سود بالا، به عملکرد ضعيف در دوره‌هاي آتي گرايش دارند.
پذيرش اين نتيجه براي معتقدان به کارايي بازارهاي سرمايه، مشکل است. چرا سرمايه گذاران، مديريت سود را پيش بيني نمي‌کنند و اطلاعات را کاهش نمي‌دهند تا درنتيجه آن، قيمت عرضه ي اوليه ي سهام را کاهش دهند؟ يک پاسخ اين است که بازارعرضه ي اوليه درمورد سهام، مشابه بازارثانويه عمل نمي‌کند ودرنتيجه، درجه ي متفاوتي ازکارايي را دارد. کارايي نيازمند تعادل خريداران و فروشندگان و قيمتي براي تنظيم اين تعادل است. دربازارهاي ثانويه، سهامداران موجود و کارگزاران فروش استقراضي، توازني را براي تعداد نامحدود بالقوه خريداران فراهم مي‌کنند. دربازارعرضه ي اوليه ي سهام فروشندگان افراد دروني شرکت هستند و قيمت عرضه ي اوليه براي سهام پذيره نويسي شده توسط بانک‌هاي سرمايه گذاري تعيين مي‌شود (همان منبع). اگر ابهامي ‌در مورد ارزش سهام وجود داشته باشد (که بدون ترديد وجود دارد)، انتقال اطلاعات از قسمت پايين تر توزيع، به دليل فعاليت فروش محدود قبل از روز اول مبادله، محدود شده است. بنابراين، نيازي نيست که عرضه و تقاضا براي سهام عرضه‌ي اوليه‌ي سهام، متعادل باشند و مديريت سود براي افزايش ارزش مشاهده شده اين سهام به طور بالقوه مي‌تواند موفق شود(فرزاني و غلامي‌حسين آباد، 1388).
2-2-6) مديريت سود خوب در مقابل مديريت سود بد
در مديريت سود بد تلاش مي شود عملکرد عملياتي واقعي شرکت با استفاده از ايجاد ثبت هاي حسابداري مصنوعي يا تغيير از ميزان معقول ، مخفي بماند . براي مثال ، هيأت اجرائيه ي يک شرکت ممکن است تأثيرات يک حاشيه سود کم را با ثبت درآمدهاي دوره بعد دراين دوره يا کاهش هزينه هاي مطالبات سوخت شده، افزايش دهند.پنهان کردن روند عمليات واقعي با استفاده از تهاترهاي حسابداري مصنوعي و افشاء نشده از مصاديق مديريت سود بد مي باشد.
در مقابل ، مديريت سود خوب نيز وجود دارد وآن از فرآيند روزمره اداره يک شرکت با مديريت عالي محسوب مي شود، که در طي آن مديريت ، بودجه معقول تعيين مي نمايد،نتيجه ها و شرايط بازار رابررسي مي کند، دربرابر تمام تهديدها و فرصت هاي غير منتظره واکنش مثبت نشان مي دهد و تعهدات را در بيشتر يا تمامي موارد به انجام مي رساند.يک شرکت نياز به بودجه ريزي ، داشتن هدف ،سازماندهي عمليات داخلي ، و ايجاد انگيزه در کارکنانش درکنار ايجاد يک سيستم بازخورد ، جهت آگاهي سرمايه گذارانش دارد. رسيدن به نتيجه هاي با ثبات وقابل پيش بيني ورسيدن به روند مثبت سود با استفاده از محرک هاي طرح ريزي و عملياتي خوب ، نه غير قانوني است و نه غير اخلاقي .
يک مديريت سود خوب ، ممکن است تصميم گيري کند که به اختيار در دوره اي که درآمد عملياتي پايين است ،تعدادي از دارايي ها به فروش رود – شايد شرکت در حال بستن يک قرارداد خوب باشد که در دوره بعد درآمد زايي دارد ونشان دادن اين سود درجهت لطمه وارد نکردن به اعتبار شرکت ، مورد نياز باشد- در صورت بيان مناسب ، روند ايجاد شده ، گمراه کننده نخواهد بود. برخي افراد باوردارند که چنين عملي ، تصميم گيري را خدشه دارمي نمايد و کيفيت سودرا کاهش مي دهد ولي تصميم گيري براين پايه استواراست که آيا نتيجه‌هاي بدست آمده قابل اتکا است وآيا مبادله ها به گونه اي مناسب بيان شده است يا خير . از اين رو مي توان نتيجه گرفت که مديريت سود، بد نيست. در حقيقت مقوله اي مورد پذيرش و مورد نياز در درون و برون شرکت توسط تمامي باشد در مرحله بعد، محتواي اطلاعاتي افزايشي از پيش بيني هاي تحليل گر،
بخش سوم: محافظه کاري سود
2-3) مفهوم محافظه کاري
محافظه كاري يكي از مفاهيم اساسي حسابداري است كه همواره در ارائه اطلاعات مالي مورد توجه تهيه‌كنندگان قرار مي‌گيرد. در ادبيات حسابداري دو ويژگي مهم محافظه‌کاري مورد بررسي قرار گرفته است: نخست، وجود جانبداري در ارائه کمتر از واقع ارزش دفتري سهام نسبت به ارزش بازار آن که توسط فلتهام و اوهلسون79 (1995) مطرح شده است. دوم، تمايل به تسريع بخشيدن در شناسايي زيان‌ها و به تعويق انداختن شناسايي سود ها که توسط باسو عنوان شده است. باسو محافظه کاري را به عنوان “تمايل حسابداران جهت نياز به يک درجه بالاتري از تاييد پذيري براي شناسايي اخبار خوب در سود نسبت به اخبار بد تعريف مي کند”.
در حسابداري سنتي محافظه‌كاري به عنوان شناسايي سريع زيان‌ها و شناسايي با تأخير سودها تعريف شده است، پيشبيني سودها به معني شناسايي سودها پيش از وجود ادعاي قانوني نسبت به درآمدهايي که موجب ايجاد آنها شده و تأييدپذير بودن آن درآمدها است. محافظه‌کاري بيان‌گر اين نيست که تمام جريان‌هاي نقدي مربوط به درآمد بايد پيش از شناسايي سودـ براي مثال شناسايي فروشهاي نسيه دريافت شوند، بلکه بايد اين جريانهاي نقدي تأييدپذير باشند. در ادبيات تجربي اين ضرب المثل به صورت ” تمايل حسابداران جهت نياز به درجه بالاتري از تاييد پذيري براي شناسايي اخبار خوب به عنوان سود، نسبت به شناسايي اخبار بد به عنوان زيان ” تفسير شده است( باسو،1997)80.
محافظهکاري درجه تاييدپذيري نامتقارني را براي شناسايي سودها و زيان‌ها ضروري ميداند. با اين تفسير مي‌توان محافظه‌کاري را درجهبندي نمود. بدين معني که هر چه تفاوت درجه تاييدپذيري مورد نياز براي سودها بيشتر از زيان ها باشد محافظه کاري نيز بيشتر خواهد بود. به اين گونه تفسير از محافظه کاري “تاييدپذيري متفاوت “گفته مي‌شود (واتز،2003)81. يکي از پيامد هاي مهم رفتار نامتقارن محافظه‌کاري در مورد سودها و زيان ها اصرار بر ارائه کمتر از واقع خالص ارزش داراييها است. قانون‌گذاران بازارهاي سرمايه، تدوين کنندگان استانداردها و دانشگاهيان، محافظه کاري را بدين دليل مورد انتقاد قرار مي دهند که اين ارائه کمتر از واقع در دوره جاري مي تواند موجب ارائه کمتر از واقع هزينه هاي دوره هاي آتي و از اين رو منجر به ارائه بيش از واقع سود طي دوره هاي آتي شوند. اما APB (هيات تدوين اصول حسابداري) محافظه كاري را به عنوان يك ميثاق تعديل‌كننده

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید