دردناک باشند معاينه طبي را ضروري مي سازند. به طور کلي علل جسماني بايد مورد بررسي قرار گيرند.
تشخيص روان زاد در غياب آسيب هاي جسماني قابل تشخيص و بدون نياز به هر گونه شواهد مخصوص از علل روان زاد مورد توجه قرار مي گيرند. بنابراين تشخيص مقاربت دردناک با رد عوامل عضوي مطرح مي گردد تا اينکه شواهد قابل اثباتي از عوامل سببي روان شناختي وجود داشته باشد. از اين رو علل روان زاد در بين موارد مزمن مقربت دردناک که هيچ گونه علل جسماني در آنها وجود نداشته باشد و درمان هي جسماني اگر مورد استفاده قرار مي گيرد. به عنوان مثال: فوردني42 عنوان مي کند که هيچ عامل عضوي را نتوانسته است براي 60 تا 70 درصد موارد مزمن مقاربت دردناک پيدا کند. در عمل، علي رغم اين که در چنين مواردي برخي آسيب هاي جسماني وجود داشته باشد اما مورد شناسايي قرار نگرفته اند، تشخيص روان زاد مطرح مي شود. اين احتمال را بايد همواره در موقع کار کردن با درمان جرياني که درد آنها به عوامل روان زاد نسبت داده مي شود در نظر داشت، دردهاي مختلفي وجود دارند که ممکن است در جريان آميزش يا بلافاصله پس از آن جربه شوند. درد ممکن است در شرف دخول، ضمن دخول عميق يا هنگام دخول کم عمق تر رخ دهد و به عنوان يک درد عميق – داخلي يا نزديک به مدخل مهبل تجربه گردد. همانند ساير اختلال هاي رواني جنسي، درد ممکن است به صورت مداوم يا اکتسابي و تعميم يافته يا موقعيتي باشد.
همچنين عنوان شده است که مقاربت دردناک مي تواند، همراه با واژينيسم بروز کند که در آن ممکن است يکي علت ديگري باشد. بر اساس ملاک هاي DSM-III-R در صورت وجود واژينيسم تشخيص مقاربت دردناک غير ممکن است. در حاليکه واژينيسم حتي اگر با مقاربت دردناک همراه شود تشخيص داده خواهد شد. اين شرط به اين دليل گنجانده شده است که آميزش اجباري در موارد واژينيسم اين شرط به اين دليل گنجانده شده است که آميزش اجباري در موارد واژينيسم موجب درد مي گردد. اگر واژينيسم علت درد باشد، تشخيص اوليه واژينيسم خواهد بود. مقاربت دردناک را از اين حيث ميتوان از واژينيسم تشخيص داد که معمولا آن دسته از زناني که مقاربت دردناک را تجربه مي کنند به طور کلي قادر به انجام دخول مي باشند. هر چند که ممکن است بسيار دردناک باشد در حاليکه در واژينيسم عضالت داخلي مهبل به طور غير ارادي منقبض شده و در نتيجه از وقوع مقاربت جلوگيري مي کند. متاسفانه آميزش هاي دردناک مکرر مي تواند به واژينيسم منجر گردد، به طوريکه انتظار درد موجب بروز انقباض غير ارادي عضلات مي شود. اغلب درمان جويان مبتلا به مقاربت دردناک به خاطر درد ايجاد شده از آميزش اجتناب مي کنند و اين مساله به خاطر ترس از اينکه مبادا اين جنبه ها به شرکت در فعاليت جنسي منتهي شود ممکن است به جنبه هاي ديگر تعامل جنس سرايت نمايد. همچنين تعداد زيادي از زنان مبتلا به مقاربت دردناک بازداري انگيختگي و يا ارگاسم را نشان مي دهند که احتمالا ناشي از پيش بيني ترس از آميزش و درد مي باشد.
مقاربت دردناک با منشأ روان زاد اختلال نسبتا نادري است. ناتان گزارش داد که درباره ي ميزان شيوع اختلال در جمعيت عمومي هيچ داده زمينه يابي وجود ندارد.
بر حسب ارجاعات درماني، هاوتون نيز گزارش داده است که مقاربت دردناک علت شايعي براي ارجاعات درماني نبوده است، به طوريکه اين اختلال در 4 درصد موارد زن بروز نموده و در هيچ يک از مردان اين نمونه اتفاق نيفتاده است. البته اين گزارش خلاف گفته ساندبرگ و کويلون است که اظهار مي دارند مقاربت دردناک به خاطر عوارض ناتوان کننده تر آن نسبت به ساير اختلال هاي جنسي عامل نسبتا شايعي براي اراجاع محسوب مي شود. بر اساس اين که علل ناهمخواني صرفا عضوي يا روان زاد باشد اين ناهمخواني ممکن است نشان دهنده تفاوت در نمونه هاي مورد نظر باشد. مقاربت دردناک عضوي به نظر مي رسد شايع تر از مقاربت دردناک روان زاد باشد و اين احتمال وجود دارد که نمونه مورد بررسي ساندربرگ و کويلون شامل موارد مبتلا به مقاربت دردناک عضوي بوده، در حاليکه در مطالعه هاوتون چنين نبوده است. همچنين به نظر مي رسد که مبتلايان اين اختلال را بيشتر زنان تشکيل مي دهند تا مردان مواردي از آميزش دردناک در مردان که در متون تخصصي گزارش شده است. معمولا با آسيب شناسي جسماني مانند : تنگي بيش از حد پوست حشفه، عفونت ها يا صدمه به لگن، در ارتباط مي باشند. در مورد نادري نيز مردان تجربه درد در شرف انزال را گزارش کرده اند که باز هم با عوامل عضوي مثل عفونت ها در ارتباط بوده است.
الگوهاي متعددي براي سبب شناسي مقاربت دردناک پيشنهاد شده است اما شواهد اندکي براي ارزشيابي آنها وجود دارد. عواملي مانند: گناه، ترس، فقدان معلومات جنسي، خشم و تعارض نسبت به شريک جنسي همه در سبب شناسي مقاربت دردناک دخالت دارند. هر الگويي بايد مشخص سازد که چگونه فرد مي تواند احساسات دردناکي را تجربه نمايند. درحاليکه آسيب شناسي جسماني وجود ندارد و چگونه اين موارد مي توانند منجر به طيفي از رفتارهاي دردناک شوند. به درستي مشخص نيست که چگونه پاسخ هاي هيجاني فوق مي توانند به تجربه درد تبديل شوند. تا به حال شواهد تجربي قابل ملاحظه اي براي ارزشيابي هر يک از اين الگوها وجود نداشته به طوريکه همچنان نسبت به مکانيسم هاي سببي مربوط به مقاربت دردناک روان زاد ناآگاه مي باشيم. (کوئيليام، رحمتي، 1381، 230)
9-7-2- واژينيسم
اصطلاح واژينيسم به انقباض غير ارادي مستمر و عود کننده عضلات ثلث خارجي مهبل که مانع نزدکي مي گردند اطلاق مي شوند. (انجمن روان پزشکي امريکا، DSM-III-R، 1987، صفحه 295) ميزان دخالت اين انقباض در آميزش از تنگي مهبل که دخول را مشکل مي سازد تا حدي است که دخول غير ممکن مي باشد. در موارد شديدي ممکن است عضلات رکتال و سريني پا را نيز در برگيرد. پاسخ ممکن است بوسيله تلاش هاي واقعي، تصوري يا پيش بيني عمل دخول در مهبل تحريک شود. در بسياري از موارد واژينيسم هراس قابل ملاحظه اي در مورد دخول مهبلي وجود دارد. علاوه بر پاسخ انقباضي عضلات مهبلي و عضلات مربوط به آن پاسخ هاي مختلف فيزيولوژيکي، شناختي و رفتاري آشکار هراس ها را مي توان شناسايي کرد. پاسخهاي فيزيولوژيکي ممکن است شامل تعريق، لرزش يا نفس نفس زدن باشد. در حاليکه پاسخ هاي شناختي ممکن است طيف وسيعي از افکار ترسناک مربوط به پيامدهاي منفي احتمال عمل دخول را در بر گيرد. مولفه هاي رفتار آشکار معمولا شامل پاسخ هاي اجتنابي است، به گونه اي که تلاش هايي براي اطمينان از انجام نشدن آميزش يا حتي معاينه مهبلي صورت مي گيرد.
درمان بدکارکرديهاي جنسي:
احتمالا در هيچ زمينه اي از روان درمانگري، روان درمان گران رفتاري و شناختي به اندازه درمان بدکارکردي هاي جنسي موفق نبوده اند.
در اينجا چندين رويکرد و روش درمانگران توصيف خواهد شد. يک درمانگر ممکن است که يک فن را به تنهايي براي يک مورد معين انتخاب کند. ولي ماهيت پيچيده و چند جانبه بدکارکردي هاي جنسي معمولا مستلزم استفاده از فنون متعدد است.
آموزش جنسي:
چون بسياري از افراد مبتلا بدکارکردي جنسي از واقعيات اساسي درباره جنسيت انسان غافلند، اکثر درمانگران وقت و کوشش خود را به آموزش کالبد شناسي جنسي و فرايندهاي فيزيولوژي آميزش جنسي اختصاص مي دهند. يک تاثير مهم چنين آموزشي، مشروع دانستن بحث آشکار درباره روابط جنسي، جدا کردن آن از حوزه موارد اسرار آميز و غير قابل بيان و کاهش اضطراب و شرم ناشي از آن است.
کاهش اضطراب:
افرادي که در حد زياد نسبت به روابط جنسي دچار اضطراب مي شوند، مواد لازم و مقدماتي را در اين باره نياموخته اند. بنابراين براش کاهش اضطراب مي توان از حساسيت زدايي منظم که بسيار موفقيت آميز بوده است، سود جست. مراجعان خواسته مي شود مواردي را که موجب اضطراب در وي مي شوند مشخص سازد تا از طريق حساسيت زدايي منظم مورد درمان قرار گيرد.
رويه هاي تغيير افکار و نگرشها:
از طريق درمان گري منطقي – هيجاني سعي مي شود تا افکار خود ايجابي از قبيل من بايد که اغلب موجب مسائلي در افراد مبتلا به بدکارکردي هاي جنسي مي شود. با افکار کمتر اجباري جابه جا شوند.
درمان زوجين:
همانطور که گفتيم علل بدکارکردهاي جنسي اغلب در روابط زناشويي آشفته نهفته است. بنابراين از طريق آموزشها مهارتهاي ارتباطي مي توان به افراد مبتلا به بدکارکردهاي جنسي کمک کرد.
فنون روان پويايي:
يک مرد ممکن است که در ابتدا قادر به اعتراف درباره مسائل جنسي خود نباشد يا يک زن نخواهد که مسائل جنسي خود را با روان درمانگران در ميان بگذارد، در چنين مواردي درمانگر بايد به نشانه هايي که توسط چنين افرادي ابراز مي شود توجه نمايد. ديدگاه تحليل کلي مي تواند به مراجعاني که قادر نيستند ناراحتيهاي خود را به درمانگر در ميان بگذارند به صورت درمان رفتاري مستقيم کمک کنند.
روش هاي بدني و پزشکي:
لازم است که درمانگران به عوامل تاثير گذار زير بنائي و امکان استفاده از درمانهاي پزشکي توجه کنند، مثلا تجويز استروژن به زنان يائسه ، يا هنگامي که تابلو باليني افسردگي همراه با کاهش شديد سابق جنسي است. داروهاي ضد افسردگي مي توانند مفيد باشند همچنين آرام بخشها مي توانند به عنوان يک روش فرعي براي فنون کاهش اضطراب مورد استفاده واقع شوند، هر چند تاثيرات افسردگي زاي اين داروها ممکن است که بر کارکرد جنسي اثر سوء داشته باشد. اکثر درمانگران تنها زماني از دارو استفاده مي کنند که رويه هاي روان شناختي آن را ايجاد بکند.
درمان کم ميلي جنسي – يک رويکرد وحدت يافته:
توجه به اين نکته که کم ميلي جنسي چگونه توسط درمانگران مجرب درمان مي شود، نظر اجمالي مفيدي درباره پيچيده گيهاي درمان و انديشه ها و فنوني که امروزه توسط بسياري از درمانگراني که در زمينه بدکارکردهاي جنسي فعاليت دراند فراهم مي سازد.
مرحله اول شامل تمرينهاي آگاهي حسي است. هدف اين روش کمنک به افرادي است که دچار کم ميلي جنسي هستند يا از روابط جنسي بيزارند تا بدين وسيله از احساسهاي واقعي خود نسبت به روابط جنسي آگاه بيشتري به دست آورند. در موارد باليني معلوم شده است که اين شکل غالبا صرف يک بيزاري وقفي از قبيل (ترس، خشم، تنفر و دستپاچگي جنسي) دور مي زند تا نبودن علاقه نسبت بدان، به بيان ديگر، شخص نسبت بدان يک نظر منفي دارد يک نظر خنثي. اين يافته داراي اهميت زياد است. زيرا چنين پيشنهاد مي کند که در درمان بايد بيشتر درباره نظر منفي شخص کارکرد. تمرينهاي مفيد در اين مرحله مقدماتي، گشتالت درمانگري است که به افراد کمک مي کند تا از احساساتي که بدان آگاهي ندارد، آگاه شوند. مثلا ممکن است درمانگر از بيمار بخواهد تا ک فعاليت جنسي را تصور کند و پس از آن ترغيب مي شود، و حتي وادار مي شود تا احساسهاي منفي خود درباره آن را بيان کند. در اين حالت به نشانه هاي بدني و تظاهرات چهره اي که تجليهاي ظريف احساسها و نگرشهاي تنفر آميز هستند توجه دقيق مي شود.
مرحله دوم که اغلب با مرحله اول همراه است، مربوط به بينش نسبت به عمر احساسهاي منفي است. براي مثال يک مرد 80 ساله ممکن است باور داشته باشد که اين درست همان حالتي است که من بدان گرفتارم و اين امر مربوط به سن من است، در حاليکه درمانگر کم فعالي ميل جنسي او بيشتر مربوط به خشم وي نسبت به همسرش است که صرفا به روابط جنسي مربوط نمي شود. تغيير دادن اسنادهاي بيمار، موضوعي که در درمان اضطراب و افسردگي نيز مهم است، مي تواند احساس تغيير درمانگري مثبت را فراهم سازد. اظهارنظرهاي همدلانه راجرزي به شخص کمک مي کند تا از عوامل زير بناي مشکل جنسي خويش آگاهي بيشتري به دست آورد در اينجا سودمند است.
مرحله سوم درمان، بازسازي شناختي است که تا حدودي کاربرد درمانگري

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید