استوني بروک از ميل جنسي پائين شکايت داشتند. هاوتون (1985) گزارش داد که 52 درصد از زنان در 6 درصد از مردان ارجاعي، اختلال علاقه جنسي را در نمونه وسيعي از زن و شوهرهاي بريتانياي کبير نشان دادند. با توجه به اين اعتقاد که مردها بايد هميشه تمايل به فعاليت جنسي داشته باشند. ميزان پائين تقاضا براي درمان ميل جنسي پائين در مردان ممکن است نشان دهنده بي ميلي بسياري از مردان در پذيرش فقدان ميل جنسي باشد. اين امکان نيز وجود دارد که بسامد بالاي فقدان ميل جنسي در زنان به اين معنا است که بسياري از زنان از فقدان تقاضاي جنسي مردان خشنود بوه و به همسرانشان فشار نمي آورند تا در جستجوي کمک باشند (ليف31)?
تحقيقات مربوط به مشکلات ميل جنسي هنوز نوپا است. به طوريکه تا زمانيکه مطالعه کاپلان که در آن تمايز روشني بين اختلال هاي ميل و انگيختگي جنس صورت گرفت و همين طور تا مطالعات متعددي که اخيرا در تمايز بين اين گونه ناهنجاريها با شکست مواجه شده اند، اثري از اين تحقيقات به چشم نمي خورد. اين ارو، گرايشي به وجود آمد تا ويژگي هاي نمونه هايي که بر چست عدم پاسخ دهي جنسي يا داراي ميل جنسي بسيار کم خورده بودند و شامل ترکيبي از انواع مختلف ناهنجاريهاي جنسي بودند بررسي شود.
چنين مطالعاتي با توجه به اينکه از درجات اعتبار مختلفي برخوردار بودند و حداقل بينش را در مرد سبب شناسي اختلال ميل جنسي پائين فراهم کرده بودند نمي توانستند مورد تفسير قرار گيرند.
خوشبختانه، مطالعات اخير در کاربرد ملاک هاي تشخيص معيني و در محدود کردن نمونه هاي خود به نمونه هايي که داراي ملاک هاي تشخيص ناهنجاري جنسي معيني مي باشد دقت بيشتري داشته اند. مطالعات متعددي عوامل سببي احتمالي را در ميل جنسي بازداري شده مورد بررسي قرار داده اند. تلاش هايي نيز براي شناسايي ويژگي هاي شخصيتي معيني که با اختلال مرتبط باشند صورت گرفته که يافته هاي معناداري به دست نياورده اند (شرينر- انگل و شياوي؛ 1986). با وجود اين، استوارت و همکاران شواهدي يافتند مبني بر اينکه گروه مبتلا به ميل جنسي بازداري شده در مقايسه با زنان داراي ميل جنسي هنجار که براي ساير مشکلات جنسي ارجاع داده شده بودند به طور معناداري سطح هاي پائين تري از رضايت زناشويي واحساسات کمتري از عشق خيالي را نسبت به همسرانشان گزارش دادند. بنابراين احتمال دارد که ميل جنسي بازداري شده با مشکل ارتباطي زن و شوهر ارتباط داشته باشد هر چند که رابطه علت و معلولي بين اين عوامل روشن نيست. همچنين در اين مطالعه رابطه ناهنجاري هاي هورمون هاي جنسي با ميل جنسي بازداري شده مورد برسي قرار گرفت. هيچ تفاوتي در سطوح تستسترون يا پرولاکتين بين دو نمونه زنان مشاهده نشد که بيانگر عدم دخالت ميزان اين هورمون ها در ميل جنسي پائين در زنان مي باشد.
بايد خاطر نشان کرد که تعريفي که استوارت و همکاران (1987) براي ميل جنسي بازداري شده به کار بردند ترس مرضي اجتناب از فعاليت جنسي را در بر نمي گرفت و اکنون نيز در تعاريف اخير DSM-III-R از اختلال ميل جنسي پائين نمي گنجد.
اعتقاد بر اين است که افسردگي با ميل جنسي پايين در ارتباط نمي باشد. شرينر انگل و شياوي (1986) 46 زن مبتلا به ميل جنسي بازداري شده را با نمونه همتايي از 36 زن داراي ميل جنسي هنجار مقايسه نمودند. مجددا، هيچ گونه تفاوتي در ويژگي هاي شخصيتي پديدار نشد و از نظر آسيب شناسي ر واني در آن موقع شرايط يکساني داشتند. هنگاميکه شيوع طول عمر اختلال افسردگي در نظر گرفته شد مشاهده گرديد که گروه باليني ميزان بروز بسيار بالاتري را گزارش دادند و اختلال افسردگي به طور کلي بر شروع فقدان ميل جنسي تقدم داشت.
پژوهشگران پيشنهاد نمودند که برخي از عوامل سببي زيستي متداول در آسيب شناسي رواني و ميل جنسي پائين موثر هستند. جالب اينکه گروه مبتلا به ميل جنسي بازداري شده علايم شديد سندرم پيش قاعدگي را به طور معناداري خاطر نشان کردند. اگرچه اين پيشنهاد که برخي مسيرهاي زيستي ممکن است در کاهش ميل جنسي درگير باشند عملي به نظر مي رسد اما هنوز هم مکانيسم هاي دقيق آن روشن نمي باشند. اين مساله براي عوامل رواني که گفته مي شود بر ميل جنسي تاثير مي گذارند نيز صادق است.
تا کنون به صورت تجربي مشخص شده است که کيفيت ارتباط عمومي تنها متغير رواني است ک با ميل جنسي بازداري شده در زنان مرتبط مي باشد. به اعتقاد درمان گران مختلف عواملي مانند : خستگي، اضطراب عمومي و نگش هاي مرتبط با فعاليت جنسي يا تماس تناسلي همگي مي توانند منجر به ميل جنسي بازداري شده منجر گردند ، اما هنوز داده هايي در تاييد اين نظرات وجود ندارد.
با توجه به افزايش تعداد درمانجويان مرد مبتلا به مشکلات ميل جنسي پائين، پژوهشگران عواملي را که ممکن است علت اختلال در مردان باشد مورد بررسي قرار داده اند. در مطالعه اي که اخيرا توسط شياوري و همکاران انجام گرفته است ميزان جريان هورمونهاي جنسي در بين نمونه اي شامل 17 مرد سالم با ميل جنسي پائين در مقايسه با يک نمونه همتا از نظر سني که شامل 17 مرد فاقد ناهنجاري جنسي بودند مورد بررسي قرار گرفت.
متاسفانه، يازده مورد از نمونه داراي ناهنجاري جنسي مشکلات نعوظي ثانوي را نيز تجربه کردند و 6 مرد باقيمانده تنها مشکل شان ميل جنسي پايين بود. نتايج گزارش هاي مربوط به مردان با ميل جنسي پائين نشان داد که آنها ميزان کمتري از تستسترون پلاسما را که در هر ساعت از طول شب اندازه گيري شده بود دارا بودند.
هيچ تفاوتي در ميزان هورمونهاي پرولاکتين،استراديول و لوتيني در گروه هاي با ميل هنجار و ميل جنسي پائين مشاهده نشد. در مقايسه بين دو خرده گروه ن مونه مردان مبتلا به ميل جنسي پائين (به عنوان مثال: مشکلات نعوظي و بدون آن) مشخص گرديد که سطوح تستسترون کاهش يافته و هيچ تفاوتي بين آنها وجود نداشت.
از موارد جالب توجه ديگر، وجود ارتباط بين شدت ميل جنسي پائين و ميزان شبانه تستسترون پلاسما بود که با بسامد ماهيانه تجربيات آميزش و استمنا اندازه گيري شده بود. اين نتيجه با اين نظر که ممکن است ميزان ميل جنسي متاثر از ميزان تستسترون باشد هماهنگ است اما اين حتمال نيز وجود دارد که پائين بودن فعاليت جنسي که ناشي از فقدان ميل مي باشد ممکن است علت کاهش ميزان تستسترون باشد. البته ماهيت رابطه علت و معلولي آن هنوز روشن نشده است. اما اين اميد وجود دارد که شناخت بيشتر مشکلات ميل جنسي در مردان منجر به پژوهش هاي بيشتري درباره مکانيسم هاي سببي منجر شود. (آرمان، زهرائي، 1382، 58)
2-7-2- اختلال بيزار جنسي
اين اصطلاح توسط DSM-III-R به عنوان نفرت و اجتناب شديد مستمر يا عود کننده از هر گونه يا تقريبا هر گونه تماس جنسي تناسلي با شريک جنسي (انجمن روان پزشکي امريکا DSM-III-R صفحه 293) تعريف شده است. گرچه راهنماي DSM-III-R توضيح مفصلي در مورد ويژگي فصلي اين اختلال ارائه نکرده است اما چنين به نظرمي رسد که اين طبقه مواردي با ميل جنسي پائين را شامل شده که با واکنش هاي عاطفي و شناختي شديد منفي و رفتارهاي اجتنابي بارز همراه مي باشد به روشني معلوم نيست که اين اختلال چگونه از هراس از موقعيت هاي جنسي متمايز خواهد شد هر چند که در برخي موارد نفرت شديد نسبت به تماس تناسلي از تنفر يا گناه ناشي مي شود تا از ترس.
تنفر و اجتناب از برخي انواع فعاليت جنسي مانند: تماس تناسلي – دهاني، نسبتا شايع بوده و در زمره ناهنجاريها قرار نمي گيرد. اختلال بيزاري جنسي تنها زماني مطرح مي شود که پاسخ هاي انزجاري و اجتنابي به حدکافي تعميم يافته باشند يعني آن اندازه که شامل تمام اشکال تماس جنسي تناسلي با شريک جنسي باشند در صورتي که مشکل ناشي از هراس جنسي باشد، ماهيت محرک هاي ترسناک ممکن است بسيار متفاوت باشد. محرک هاي هراس آور در برخي موارد ممکن است محرک هاي مخصوصي نظير لمس کردن آلت تناسلي يا برخورد با انزال را در بر گيرد. در برخي ديگر پاسخ هاي ترس ممکن است با طيف وسيعي از محرک هاي جنسي مانند ديدن بدن برهنه شريک جنسي، ديدن نواحي جنسي يا تماس جسماني خود شخص که به عنوان مقدمه فعاليت جنسي ادراک شوند (مانند در آغوش گرفتن يا بوسيدن) متجلي گردد.
با توجه به سطح بالاي رفتار اجتنابي غالبا مشکل است مشخص کنيم ايا در صورتيکه رفتار جنسي به وقوع بپيوندد، مولفه هاي انگيختگي جنسي و ارگاسم رضايت بخش خواهند بود. ارتباط بين اضطراب و بازداري انگيختگي جنسي اين احتمال را مطرح مي سازد که مرحله برانگيختگي براي بسياري از افراد با اختلال مواجه خواهد شد. شناسايي اختلال بيزاري جنسي به عنوان يک طبقه از ناهنجاري هاي جنسي در سال هاي اخير به اين معنا است که اطلاعات مادر مورد ميزان بروز و سبب شناسي آن هنوز بسيار اندک است. (دژکام، 1380، 47)
3-7-2- اختلال نعوظي مرد
اين اصطلاح بر اساس DSM-III-R براي ملاک هاي تشخيصي زير به کار مي رود: “1- ناتواني نسبي يا کامل مستمر يا عود کننده براي کسب يا حفظ نعوذ تا تکميل فعاليت جنسي يا 2- فقدان مستمر عود کننده احساس ذهني تحريک و لذت جنسي در مرد ضمن فعاليت جنسي” (انجمن روان پزشکان امريکا DSM-III-R، 1987 ، صفحه 294). در ساير متون اصطلاحات ديگري مانند ناتواني نعوظي، مشکل نعوظي و ناتواني جنسي نيز استفاده شده است.
برآورد ميزان شيوع مشکلات نعوظي در جمعيت عمومي مشکل است. ارقام به دست آمده بر اساس تعريف مورد استفاده و بر حسب بسامد ناتواني نعوظي و درجه احتقان و عدم احتقان مورد نياز متفاوت است. تقريبا تمامي متون موجود تحت عنوان اختلال هاي انگيختگي جنسي مرد بر عملکرد نعوظي تاکيد کرده اند و توجه اندکي بر جنبه ذهني فقدان انگيختگي شده است. ناتان با مروري در مقالات اظهار مي دارد که برآوردهاي مربوط به ميزان بروز اختلال نعوظي قابل تشخيص از 10 درصد تا 20 درصد جمعيت متفاوت بوده و ميزان بالاتري براي مردان بالاي 60 سال گزارش شده است. در مطالعه اي که توسط اسپکتور و بويل گزارش شد، مشخص گرديد که 6درصد مردان در يک نمونه غير باليني مشکلات نعوظي را در حال حاضر دارند و 25 درصد آنها مشکلات در برهه اي از زندگي جنسي قبلي خود گزارش کرده اند. اگر ناتواني هاي نعوظي موفقيتي به عنوان ملاک هاي تشخيصي در نظر گرفته شوند، تقريبا 70 درصد مردان مشکلات فوق را گزارش مي کنند، که بيانگر اين است که تجربه مشکلات موقعيتي در کسب نعوظ کاملا طبيعي است (هايت) به نظر مي رسد که اختلال نعوظي شايعترين دليل است که مردان براي مشکل جنسي خود در جستجوي درمان بر مي آيند. به عنوان مثال: گزارش هاوتون حاکي از اين است که 60 درصد از درمان جويان مرد داراي شکل جنسي با ناهنجاري نعوظي درگير هستند. اين گزارش با رقم 55 درصد مشاهده شده توسط ماسترز و جانسون در بين درمان جويان باليني آناه مطابقت دارد.
عوامل روان زا ممکن است علل عضوي ناتواني نعوظي اوليه يا ثانويه باشند. به طور فزاينده اي روشن شده است که عوامل عضوي در بسياري از افراد مبتلا به مشکل نعوظي دخالت داشته بنابراين براي آنها ارزيابي و مداخله طلبي ضروري است. در مطالعات متخلف درصد مواردي که در آنها عوامل عضوي نقش داشته، بسيار متفاوت بوده است. سگراوس و همکاران اعتقاد دارند که اين مساله به نمونه هاي مختلف مورد بررسي مربوط مي باشد. علل عضوي در نمونه هاي انتخابي از درمان جوياني که خود براي درمان روان شناختي يک مشکل جنسي مراجعه کرده بودند نسبت به نمونه هايي که از درمانگاه هاي پزشکي، مانند بخش هاي ارولوژي، انتخاب شده بودند بسيار پايين تر بود. اين پژوهشگران، دريافتند که تنها 5 درصد از موارد در نمونه باليني که خود براي درمان روان شناختي ناهنجاري جنسي به درمانگاه ارولوژي مراجعه کرده بودند، علل عضوي قابل تشخيصي داشتند.
همچنين لازم است

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید