تغييرات فيزيولوژيک همراه آن است. تمام پاسخهاي فيزيولوژيکي که در مراحل تحريک و کفه (پلاتو) وجود دارد بصورت توام در اين مرحله ظاهر مي شوند
اختلال انگيختگي جنسي زن: اختلال نغوظ مرد ناشي از يک اختلال طبي عمومي، مقاربت دردناک ناشي از يک اختلال طبي عمومي (مرد يا زن): کژکاري جنسي ناشي از مصرف مواد که همراه اختلال انگيختگي است.
3. ارگاسم
اين مرحله عبارتست از اوج لذت جنسي به همراه تخليه تنش جنسي و انقباضات موزون عضلات مياندوراه (پرينه) و اندام هاي تناسلي لگني
اختلال ارگاسم درزن، اختلال ارگاسم در مرد، انزال زودرس، ساير کژکاري جنسي ناشي از يک اختلال طبي عمومي (مرد يا زن): کژکاري جنسي ناشي از مصرف مواد که همراه اختلال ارگاسم است.
4. فرونشيني
اين مرحله شامل احساس آرميدگي کلي، نشاط و تمدد عضلات است. در خلال اين مرحله مردان براي مدتي از رسيدن به ارگاسم ديگري ناتوان هستند که طول اين مدت با پيشرفت سن بالاتر مي رود، در حاليکه زنها بدون مرحله بي پاسخي توان ارگاسم هاي متعدد دارند.
ملال بعد از مقاربت، سردرد بعد از مقاربت
حال به تعريف اختلال در اين چهار مرحله مي پردازيم:
اختلالات ميل جنسي: اختلال بدانگيختگي جنسي، اختلالهاي اوج لذت جنسي و اختلالهاي درد جنسي، اين اختلالها در D.SM( ، بدکارکرديهاي رواني جنسي ناميده شده اند ولي در D.S.M IV , D.SM III R بر اساس بررسي شواهد جمع آوري شده مبني بر اينکه عوامل زيست شناسي در بسياري از اين مشکلات نقش بازي مي کنند، کلمه رواني از اصطلاح رواني جنسي حذف شده است.
در اصطلاحهاي کلي تر، بدکارکرديهاي جنسي بعنوان بازداريهاي مربوط به چرخه پاسخ جنسي بهنجار تعريف شده اند.
در D.SM IV اين شرط لازم که اين اختلال بايد موجب پريشاني آشکار يا مشکلات بين فردي شده باشد، مورد تاکيد قرار گرفته است سرانجام اگر آشکار شود که اختلال بدليل يک بيماري پزشکي يا ناشي از اختلال بدليل يک بيماري پزشکي و يا ناشي از اختلال رواني بوجود آمده باشد، اين تشخيص داده نمي شود.
بيشتر مفاهيم چرخه جنسي خلاصه اي از توصيفهاي پيشنهادي هاولاک اليس، مسترز و جانسون که تقريبا سي سال پيش انجامگرفت در ماهيت و ميزان پژوهش و توجه باليني به رفتار جنسي انسان، انقلابي بوجود آورد. اما بررسيهاي مبتني بر مصاحبه هاي اوليه توسط گروه کنيزي (کنيزي و همکاران 1948 و 1952) به مشاهده هاي مستقيم و اندازه گيريهاي فيزيولوژيکهاي گسترش يافت. در چرخه پاسخ جنسي انسان به طور کلي چهار مرحله مشخص شده است، اين مراحل در مردان و زنان تقريبا مشابه و عبارتنداز:
ميل، تهييج، اوج لذت جنسي، رهاسازي
1. ميل : اين مرحله که بوسيله کاپلان معرفي شد بر علاقه اي ميل جنسي که اغلب با خيالپردازيهاي برانگيزاننده جنسي همراه است اشاره دارد.
2. تهييج: اولين مرحله اصلي جنسي طبق نظر مسترز و جانسون، شامل تجربه ذهني لذت جنسي است که با تغييرات فيزيولوژيايي و افزايش جريان خون در اندامهاي تناسلي همراه است.
3. اوج لذت جنسي (ارگاسم): در اين مرحله لذت جنسي افزايش يافته و به اوج خود مي رسد.
4. رهاسازي: اين مرحله آخر بر اساس نظر مسترز و جانسون به آرامش و احساس خوشي اشاره دارد که معمولا به دنبال اوج لذت مي آيد و در مردان با يک دوره استراحت همراه است که طي آن، نغوظ و برانگيختگي بيشتر، امکان پذير نيست. البته اين دوره هاي مختلف در افراد مختلف و حتي در يک فرد خاص در مواقع مختلف متفاوت است، با وجود اين تقريبا بلافاصله دوباره به تهييج جنسي پاسخ مي دهند.
توجه به ماهيت ساختاري چرخه پاسخ جنسي انسان بسيار مهم است. در اين باره، طرح هاي مختلفي در خلال سالهاي متمادي مطرح بوده اند، براي مثال هاولاک اليس تنها از تورم و کاهش تورم (قطع جريان خون به بافت) صحبت مي کرد. اين ديدگاه يکي از ابداعهاي قابل تصور يا طرحهاي مفهومي است که توسط دانشمندان ديگر بعنوان راهي براي سازماندهي و بحث درباره کالبدي از اطلاعات مربوط به رفتار جنسي ، پذيرفته شده است.
بدکارکردي هاي جنسي، توصيفها و سبب شناسي:
يک اختلال خاص ممکن است طوره دوره زندگي را در برگيرد، يا ممکن است بعد از يک دوره کارکدر بهنجار، فرا گرفته شود. ممکن است يابد يا تنها در موقعيت هاي خاص رخ دهد، و ممکن است کلي باشد يا جزئي. باور بر آن است که شيوع اين آشفتگيها چنان زياد است که افراد نبايد تصور کنند اگر گاهي يک يا چند مشکل از اين مشکلات را تجربه مي کنند به درمان نياز دارند. در ملاکهاي تشخيص مربوط به هر بدکارکرد جنسي، عبارت “پايدار يا بازگشت کننده” گنجانيده شده است تا بر اين نکته تاکيد شود که يک مشکل بايد در واقع قبل از اينکه تشخيص صورت پذيرد، جدي باشد.
در اينجا سعي خواهد شد تا ميزان شيوع بدکارکردها گزارش شود، ولي تعيين دقت آنها گاهي به علت مشکلات متعدد مربوط به روش شناخته دشوار است. از جمله اين مشکلات اين که به دست آوردن نمونه اي که معرف کل جامعه باشد آسان نيست. زيرا افرادي که به زمينه يابيهاي مجله اي پاسخ مي دهند براي مثال ممکن است خود افرادي پريشان يا نگران باشند که در جستجوي کمک باليني هستند ولي با کساني که واقعا دچار بدکارکردهاي خاص هستند اشتباه شوند. همچنين ممکن است که افراد مايل نباشند به طور صادقانه به پرسشهايي درباره موضوعهاي حساس جنسي پاسخ دهند. علاوه بر اين درباره اين که چگونه مي توان به بهترين وجه، برخي از بدکارکردهاي جنسي انسان را تعريف کرد، توافق وجود ندارد، بالاخره، توجه به اين نکته لازم است که بدکارکرديهاي لزوما به معناي نارضايتي نيست.
در بحثهاي زير مربوط به طبقات DS.M.IV از بدکارکردهاي جنسي، نخست نکاتي را که فرض بر آن است علت اين نوع مشکلات در انسان باشد مورد بحث قرار مي دهيم و به دنبال آن نظريه هاي کلي تر درباره سبب شناسي آنها را بررسي خواهيم کرد.
با وجود اين، مهم است به خاطر داشته باشيم که بيشتر نظريه هاي کلي مربوط به سبب شناسي بر گزارشهاي باليني محققاني مانند مسترو جانسون (1970)- کاپلان (1974) و ساير درمانگران جنسي استوار است. بنابراين همانطور که در مورد تمام گزارشها باليني صادق است، اطلاعاتي که از مراجعه به دست مي آيد و به وسيله درمانگران تفيسر مي شود مبتلا به بدکارکدهاي جنسي را با گروه هاي کنترل مناسب براي نشان دادن وجود يا عدم وجود عوامل سببي، مقايسه نمي کنند، بنابراين هر نکته اي که درباره سبب شناسي مطرح شود ضرورتا فرضي است نه حتمي و معين.
اختلالهاي ميل جنسي:
D.S.M.IV بين دو نوع اختلال ميل جنسي تمايز قائل است:
الف) اختلال ميل جنسي کم فعال: که کمبود يا فقدان خيالپردازيها يا کششهاي جنسي اشاره دارد.
ب) اختلال بيزاري جنسي: که نوع شديدترين از حالت اول را نشان مي دهد و در آن شخص به طور فعال، تقريبا از هر گونه تماس جنسي با فرد ديگر اجتناب مي کند.
متخصصين باليني در ارائه تشخيص بايد به سن، سلامت و شرايط زندگي بيمار توجه کند. حدود 20% از کل جمعيت بزرگسالان داراي اختلال ميل جنسي کم فعال هستند، اگرچه اين برآوردها به علت مشکلات مربوط به تعريف چندان دقيق نيستند.
در ميان افرادي که براي بدکارکردهاي جنسي در پي درمان برمي آيند، بيش از نيمي از آنها از کمي ميل شکايت مي کنند که 60% اين عده مرد هستند. به طور کلي ميل جنسي کم فعال از دهه 1970 تا دهه 1980 در نمونه هاي باليني افزايش يافته است.
از تمام تشخيصهاي D.S.M.IV آنچه در زبان محاوره اي به عنوان سائق جنسي اندک بدان اشاره مي شود به نظر مي رسد که مشکل سنتي ترين باشد. تا چه ميزان بايد يک فرد خواهان ميل جنسي باشد؟ در عمل، دليلي که موجب مي شود يک فرد در اولين وهله به متخصص باليني مراجعه کند و اين تشخيص مطرح شود احتمالا آن است که فرد ديگري از رابطه جنسي با شخص به اصطلاح بيمار ناراضي است. طبقه ميل کم فعال براي اولين بار در سال 1990 در D.S.M.III تحت عنوان ميل جنسي بازداري شده مطرح شد. جالب است به اين نکته توجه کنيم که اصطلاح بازداري شده که در D.S.M.III مطرح شد توسط کساني که D.S.M.III را تنظيم نمودند به کم فعال تبديل گشت زيرا به نظر آنان اصطلاح بازداري شده به طور ضمن دلالت بر علت روان پويايي خواهد داشت. بنابراين چون در D.S.M.III-R و D.S.M.IV تاکيد بيشتري بر جنبه توصيفي اختلالات است. اصطلاح کم فعال جايگزين اصطلاح بازداري شده گرديد.
اطلاعات اندکي درباره علل ميل جنسي کم فعال، فعال و يا اختلال بيزاري جنسي در دست است. از ميان عللي که بر اساس تجربه باليني متخصصان مطرح شده اند، مي توان به موانع مذهبي، ترس از فقدان کنترل، ترس از آبستني، افسردگي، اثرات جانبي داروها مانند داروهاي ضد فشارخون و آرام بخش، تنشهاي بين فردي (مانند تنشهاي ناشي از مسائل زناشويي و اختلاف همسران) فقدان جاذبه ناشي از عوامل مانند بهداشت شريک جنسي را نام برد. علل احتمالي ديگر عبارتند از سابقه اي از آسيبهاي جنسي و ترس هاي ناشي از بيماريهايي که از طريق روابط جنسي منتقل مي شوند، مانند ايدز. مواردي که ممکن است در آنها اختلاف ميل جنسي کم فعال ظاهر شود عبارتند از عدم اعتماد، خشم، تلاشهاي قدرت طلبي و ارتباط ضعيف. در کل بر خلاف گرسنگي و تشنگي لازم نيست که ميل جنسي ارضاء شود و يا حتي براي ادامه حيات خود وجود داشته باشد، بلکه به نظر مي رسد که به حفظ يک زندگي شادمانه کمک مي کند.
اختلالهاي انگيختگي جنسي:
دو طبقه فرعي از اختلالهاي انگيختگي، اختلاف انگيختگي جنسي در زن و اختلال نعوظ در مرد است. مورد که مربوط به اختلالات زنان است سردمزاجي ناميده مي شود. در اين اختلالها فرض مي شود که شخص، تحريک جنسي مناسبي دارد. به عبارت ديگر، اگر اين به طور ساده چنين باشد که شريک جنسي فرد فعاليتي را که وي دوست دارد انجام نمي دهد اين تشخيص صورت نمي گيرد. در اين مورد، مشکل احتمالا تمرکز بر روابط بين دو فرد است که با رابطه جنسي ارتباط کمي داشته و يا اصلا ارتباط ندارد.
دامنه ميزان شيوع اختلال انگيختگي جنسي در زن از 11 درصد تا حداکثر 48 درصد گزارش شده است، احتمالا رقم واقعي نزديک 11 درصداست (اسپکتر 1990).
مشکلات انگيختگي ، حدود نيمي از شکايتهاي زنان را که به دليل بدکارکردهاي جنسي در پي درمان هستند، در بر مي گيرد. (رن شار 1988).
علاوه بر ترس از عملکرد به عنوان عللي که بدکارکردهاي جنسي مورد بحث قرار گرفته است، باور چنين است که دلايل ويژه چندي، مشکلات انگيختگي در زن را به وجود مي آورند. مثلا يک زن ممکن است که فاقد آگاهي از کالبد شناسي خود باشد، يا ممکن است که با احساس شرمساري نسبت به ابراز کردن نيازهاي خود، رفتار شريک جنسي خود را کسل کننده و حتي انزجار آميز يابد، سردمزاجي تفريحا به اين موضوع اشاره دارد که از لحاظ هيجاني سرد، بي تفاوت، ناهمدل و بي احساس است.
اختلالهاي اوج لذت جنسي:
سه نوع اختلال اوج لذت جنسي در D.S.M.IV توصيف شده است که يکي مخصوص زنان و دو تاي ديگر مخصوص مردان است. اختلال اوج لذت جنسي در زن (اوج لذت جنسي بازداري شده در زن) به فقدان اوج لذت جنسي بعد از يک دوره تهييج جنسي طبيعي اشاره دارد. ميزان شيوع اختلال اوج لذت جنسي در زنان بسيار متفاوت است. مطالعه کلاسيک کثيري گزارش مي دهد که 10 درصد از تمام زنان اظهار داشتند که هرگز اوج لذت جنسي را تجربه نکرده اند (کنيزي و همکاران 1953) ، بيست و پنج سال بعد، لوين و ياست (1976) دريافتند که تنها 5 درصد از زنان در طول زندگي خود، فاقد ارگاسم بوده اند. ميزان شيوع واقعي هرچه باشد، اين مشکل متداولترين مشکل است که پزشکان با آن روبرو هستند (کاپلان 1974) دلايل متعددي براي تبيين اين مشکل پيشنهد شده است. احتمالا بسياري از زنان بر خلاف مردان، ياد مي گيرند که به ارگاسم برسند،يعني رسيدن به ارگاسم در زنان مانند مردان

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید