شده در زن
ارگاسم بازداري شده در زن يا ناهنجاري ارگاسمي – فقدان اوج جنسي در زن به عنوان تاخير يا فقدان ارگاسم مستمر و عودکننده پس از مرحله انگيزش جنسي طبيعي در جريان فعاليت جنسي که از نظر متخصصين باليني تمرکز، شدت و طول مدت آن کافي مي باشد تعريف شده است. (انجمن روان پزشکان آمريکا DSM-III-R، 1987، صفحه 294) فقدان اوج جنسي همانند ساير اختلال هاي رواني جنسي ممکن است به صورت موقعيتي يا کلي باشد و ممکن است مداوم يا بعد از توانايي ارگاسمي در موقعيت (هاي) دلخواه ايجاد گردد. از اين رو فقدان ارگاسم ممکن است به موقعيت هاي معيني محدوده شده و در ساير موقعيت ها ارگاسم وجود داشته باشد. شايع ترين موقعيتي که در آن ارگاسم به وقوع نمي پيوندد در هنگام آميزش است تا آن جا که کاپلان برآورد نموده است که فقط 20 درصد تا 30 درصد زنان چنان چه در طول آميزش کاملا بر تحريک مبهل با آلت تناسلي مرد تکيه نمايند قادر به تجربه ارگاسمي مي باشند. اگر اين برآورد درست باشد. بنابراين اختلال در کسب ارگاسم ضمن آميزش طبيعي تر است (اگر هيچ يک از اشکال ديگر تحريک استفاده نشوند) تا اينکه غير معمول باشد.
اين مساله اين سوال را بر مي انگيزد که آيا فقدان اوج جنسي مقاربتي بدون تحريک اضافي بايد به عنوان ناهنجاري جنسي طبقه بندي گردد. روشن است که اکثر قريب به اتفاق زنان براي رسيدن به ارگاسم به برخي اشکال تحريک مستقيم مهبلي نيازمندند. همچنين شواهد حاکي از اين است که بسياري از زنان از طريق خود تحريکي قادر به تجربه ارگاسم بوده تا از طريق شريک جنسي. اين مساله گويا به خاطر اين است که خود تحريکي فيدبک فوري و مستقيي در مورد مناسب ترين شکل تحريک فراهم مي نمايد. درصد زناني که هرگز قادر به کسب ارگاسم نبوده اند از 5 تا 15 درصد برآورد شده است.
ناهنجاري ارگاسمي در زن متداول ترين اختلال ارجاعي براي درمان مي باشد. هاتون گزارش داد که 19 درصد از درمانجويان زن به ناهنجاري ارگاسمي مبتلا بودند. ماسترز و جانسون دريافتند که 56 درصد از درمانجويان زن داراي ناهنجاري ارگاسمي اوليه مبتلا مي باشند. (مداوم، در تمام موقعيت ها) و 44 درصد ديگر مشکلات گزارش شده فقدان اوج جنسي موقعيتي بوده اند. لازم به ذکر است که ماسترز و جانسون از طبقه اختلال هاي ميل و انگيختگي براي زنان استفاده نکردند و به همين خاطر مقايسه طبقه بندي هاي آنها با مطالعات جديدتر امکان پذير نيست. بنابراين برخي ازاشکال ناهنجاري ارگاسمي توسط تمامي درمانجويان زن آنها تجربه شده است. امروزه مشاهده يک چنين ميزان بروز بالايي از ناهنجاري ارگاسمي اوليه بعيد به نظر مي رسد. خوشبختانه در حال حاضر زنان در مورد روش هاي کسب ارگاسم بهتر آموزش مي بينند و در زمينه استفاده از فنون خود تحريکي توسط زنان نگرش هاي منفي کمتري وجود دارد. دستگاه هاي ارتعاش به آساني خريداري شده و مشاهده شده است که به عنوان نوعي تحريک با احتمال بيشتري موجب ظهور ارگاسم در زنان مي گردد. در نتيجه در اين جا پيشنهاد شده است که در حال حاضر نسبت به وضع پس از سالهاي 1970 هنگامي که ماسترز و جانسون کار پيشقدمانه خود را گزارش نمودند ناهنجاري ارگاسمي در زناني که هرگز ارگاسم را تجربه نکرده اند بسيار کمتر متداول مي باشد.
لازم است سبب شناسي ناهنجاري ارگاسمي در انواع مختلف آن به صورت جداگانه اي مودر بررسي قرار گيرد. در ابتدا اگر به فقدان اوج جنسي کلي توجه کنيم در مي يابيم که در اين زمينه نظرات مختلفي پيشنهاد گرديده است مثلا آستانه هاي ارگاسم داراي توزيع طبيعي هستند و برخي از زنان براي ارائه پاسخ ارگاسمي خود نسبت به برخي ديگر نيازمندتحريک بيشتري مي باشند. بررسي اين فرضيه کار دشواري است اما چنين به نظر مي رسد که در برخي از زنان که در گذشته فاقد ارگاسم بوده اند امکان بروز ارگاسم از طريق استفاده از دستگاه ارتعاش که تحريک خورسه اي شديدي به همراه دارد وجود دارد. عوامل مداخله کننده ي ديگري در تمام متون به چشم مي خورد مانند تاثيرات مذهبي فقدان يا عدم وجود تحريک مناسب توسط خود يا شريک جنسي و تاثيرات منفي خانوادگي در طي دوران کودکي.
به طور کلي اعتقاد بر اين است که عوامل متعددي ممکن است مانع ارگاسم در زنان شوند و اين عوامل در درمان جويان مختلف بسيار متفاوت است. نمونه اي از مطالعاتي که در آن ويژگي هاي زنان فاقد اوج جنسي مورد پژوهش قرار گرفته است، توسط دراگوتيس و همکاران گزارش شده است.
در اين مطالعه دو گروه عمده از زناني که هرگز ارگاسم را تجربه نکرده بودند شناسايي شدند، اولين گروه که اقليت نمونه را در بر مي گرفت با معلومات خوب جنسي، تصوير بدني مناسب، افزايش علايق جنسي، سايق جنسي بالا، گرايش مخاطره آميز به فعاليت هاي جنسي و استفاده مکرر از خيال پردازي هاي جنسي مشخص گرديدند. بيشترين نمونه، در گروه دوم قرار مي گرفتند که در مقايسه با گروه همتاي زن بدون ناهنجاري، با سطوح بالاي پريشاني هاي روان شناختي، خود پنداره و تصوير بدني منفي، کاهش علاقه جنسي، تجارب جنسي محدود و استفاده ناچيز از خيال پردازي مشخص شدند.
دراگوتيس و همکاران او پيشنهاد کردند که فقدان ارگاسم در گروه اول ممکن است نشان دهنده عوامل ذاتي يا سرشتي باشد تا تاثيرات روان زاد. از سوي ديگر گروه دوم طيفي از تاثيرات رواني جنسي را نشان دادند که احتمالا مانع ارگاسم مي شده است. مهمتر اينکه اين مطالعات نشان داد که زنان فاقد اوج جنسي گروه متجانسي نمي باشند. در حقيقت، دراگوتيس و همکارانش معتقدند که اگر از ساير متغيرهاي برجسته در شيوه شناسايي انواع فرعي استفاده شود ممکن است انواع فرعي ديگري نيز مشخص شوند. بايد رويکرد متفاوت ديگري در ارتباط با سبب شناسي ناهنجاري ارگاسمي موقعيتي در نظر گرفته شود.
با توجه به اينکه بسياري از زنان، شايد حتي اکثر آنها در کسب ارگاسم از طريق تحريک جنسي به تنهايي (بدون دستگاه ارتعاش) و به خصوص در ضمن مقاربت بدون استفاده از تحريک اضافي مشکل دارند شايد بهتر باشد اين سوال را مطرح کنيم که چه عواملي مي توانند برخي از زنان را در اين موقعيتهاي مشکل به ارگاسم برسانند. تا اينکه بپرسيم چه عواملي مانع از ارگاسم ديگران مي شوند. متاسفانه در مورد زناني که در موقعيتهايي مانند آميزش به اساني قادر به ارگاسم مي باشند اطلاعات اندکي وجود دارد. چنين به نظر مي رسد که احتمالا زنان بر حسب ميل جنسي، انگيزي پذيري و سهولت کسب ارگاسم با هم تفاوت هاي بسياري دارند. تعداد محدودي از زنان تنها از طريق خيال پردازي قادر به ايجاد ارگاسم هستند در حاليکه ديگران به منظور ايجاد سطوح بالاي انگيختگي جنسي و ارگاسم فقط اندکي به تحريک جسماني نيازمندند. در صورتيکه در زمينه انگيختگي جنسي و يا ارگاسم توزيع طبيعي وجود داشته باشد، برخي از زنان در سطح پايين تري از اين توزيع قرار خواهند گرفت. البته اين نظر به تنهايي در پاسخ اين سوال کافي نمي باشد زيرا بواسطه آن نمي توان به روشني دريافت که چرا زنان در پاسخ دهي ارگاسمي متفاوت مي باشند. ممکن است توزيع زيست شناختي آن در نتيجه تغييراتي در سطوح جريان هورمون هاي جنسي تعيين شده باشد. بنابراين تفاوت هاي فردي در برخي ويژگي هاي ديگر مي تواند تفاوت توانايي ارگاسمي مانند تفاوت در توانايي توجه به نشانه هاي جنسي را نيز توجيه نمايد.
حتي اگر توزيع ساده از کسب ارگاسم وجود داشته باشد بدون ترديد طيف وسيعي از متغيرها وجود دارند که ممکن است در فرآيند ارگاسم تداخل نمايند. عوامل متعددي مانند ناهماهنگي زناشويي، بي مهارتي شريک جنسي، فقدان معلومات جنسي، نگرش هاي منفي جنسي و تصويربندي منفي احتمالا مانع ارگاسم در زنان مي شوند.
بعضي از زنان ممکن است فاقد تاثيرات رواني جنسي باشند اما متاسفانه ممکن است در سطح پايين توزيع سهولت کسب ارگاسم قرار گيرند. براي اين زنان هدف مداخله ايجاد حداکثر تحريک از طريق کانال هاي مختلف در موقعيتي است که در آن ارگاسم صورت نمي گرفته است (به عنوان مثال استفاده از خيال پردازي، ابراز شهواني، تمرکز بالاي حواس بر نشانه هاي جنسي، افزايش مهارت هاي ارتباطي براي ارائه راهنمايي و فيدبک به شريک جنسي و به حداکثر رساندن تحريک جسماني مناسب) با توجه به اينکه در جريان مقاربت بدون تحريک مستقيم خروسه ارگاسم نسبتا غيرمعمول است، اما برخي از زنان بايد بپذيرند رسيدن به ارگاسم تنها با فرو بردن آلت به تنهايي يک هدف غير واقع بينانه است. (کوئيليام، رحمتي، 1381، 235).
6-7-2- ارگاسم بازداري شده در مرد
اصطلاحات مختلفي از قبيل انزال کند، تاخيري، ناتواني انزالي براي ارگاسم بازداري شده در مرد به کار رفته است. اين اختلال به تاخير يا فقدان مستمر عود کننده ارگاسم در مردان پس از مرحله انگيزش جنسي طبيعي در جريان فعاليت اطلاق مي شود که از نظر متخصصين باليني، با توجه به سن شخص، تمرکز، شدت و مدت آن کافي شمرده مي شود. اين اصطلاح معمولا به ناتواني مرد براي رسيدن به ارگاسم چه در مقاربت و چه با انواع ديگر تحريک مانند : خود ارضائي اطلاق مي شود. (انجمن روان پزشکان آمريکا DSM-III-R، 1987، صفحه 295).
فقدان کلي ارگاسم بي نهايت نادر است به طوريکه مطالعان نشان مي دهد ميزان آن کمتر از 2 درصد در جمعيت بزرگسالان مرد مي باشد (ناتان). مشکلات خفيف تر در کسب ارگاسم نسبتا شايع تر بوده و مطالعات بيانگر ميزان بروز 3 تا 4 درصد در مردان زير 65 سال مي باشد (ناتان) چنين مشکلاتي اغلب در ارتباط با آميزش رخ داده و با احتمال کمتري ضمن تحريک دستي و دهاني شريک جنسي يا خود تحريکي به وقوع مي پيوندد بنابراين اکثر موارد مبتلا به ارگاسم بازداري شده در رسيدن به ارگاسم ضمن دخول مهبلي مشکلاتي از خود نشان مي دهند ولي در جريان استمنا هنوز هم قادر به ارگاسم مي باشند.
عملکرد نعوظي معمولا رضايت بخش مي باشد. نادر بودن نسبي ارگاسم بازداري شده در مرد ناشي از ارجاع نسبتا پايين موارد براي درمان ناهنجاري جنسي است و مطالعات بيانگر ازن است که از ابتلاء رقمي بين 3 تا 6 درصد درمان جويان مرد مي باشد. (هاوتون 1985، اسکول35، اسپرانکل36، 1980) به نظر دراگوتسي ميزان پايين درمان جويان مرد مبتلا به ارگاسم بازداري شده تا حدي ناشي از بي ميلي بسياري از آنها در تقاضاي کمک مي باشد.
اسکول و اسپرانکل تغيير در تظاهر ويژگي هاي اختلال را بر حسب موقعيت هايي که در آن انزال با مشکل مواجه گرديده (محل، فعاليت جنسي، شريک جنسي معين) بسامد انزال بازداري شده در موقعيتهاي مشکل آفرين و درجه تاخير ارگاسم مورد تاکيد قرار دارند. همچنين اين پژوهشگران ماهيت قرار دادي ملاک هاي مورد استفاده در تعيين اين که بهنجاري چيست، چه چيز براي زن و شوهر رضايت بخش است و طول مدت تحريک قبل از ارگاسم که بايد به عنوان يک مشکل در نظر گرفته شو را مورد تاکيد قرار دادند. آيا تشخيص ارگاسم بازداري شده در مردان پس از چهل، سي يا بيست دقيقه تحريک قبل از وقوع ارگاسم مطرح مي شود؟
در مورد سبب شناسي ارگاسم بازداري شده در مردان نظريات متعددي پيشنهاد شده است. هر ماده يا عاملي که اساس نور و فيزيولوژيکي انزال را با وقفه يا اختلال مواجه سازد ممکن است مانع از ارگاسم گردد. بنابراين اواع داروها، اعمال جراحي، و آسيب ها موجب بازداري ارگاسم در مردان مي شوند. الگوهاي روان زاد سبب شناسي نيز پيشنهاد شده است. به عنوان مثال: پيشنهاد شده است که اضطراب و افکار منفي در مورد عملکرد جنسي (از قبيل من واقعا بايد تلاش کنم … آيا مي توانم اين کار را بکنم؟) باعث بازداري ارگاسم در مردان مي شود. اگرچه به نظر اين عقيده که اضطراب مانع ارگاسم مي شود، داراي اعتبار صوري است، اما اسکول و اسپرانکل خاطر نشان ساخته اند که شواهد بسيار کمي در حمايت از اين نظريه وجود دارد و در واقع از لحاظ

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید