منطقي هيجاني آلبرت اليس را در کم ميلي جنسي ارائه مي دهد بيانات خاص شخص که تا انديشه هايي را موجب بازداري ميل جنسي يا بيزاري نسبت به احساسات جنسي شده اند، بي اثر سازند. براي مثال، يک بيان خو انطباقي از قبيل اينکه داشتن احساس جنسي بدين معني نيست که من شخص بدي هستم مي تواند براي شخص که ياد گرفته است چنين بينديشيد که جنسيت او را از نظر احترام و محبت بي ارزش مي سازد، با اهميت باشد.
البته براي بيماران پذيرش اين اظهارات يا باورهاي مشخص سازنده آسان نيست يکي مبارزه هاي پايدار نسبت به درمانگري رفتاري شناختي اين است که چگونه افراد انديشه هاي جديدي را که مي تواند به آنها کمک کند تا کارکرد بهتري داشته باشند دروني کنند.
چهارمين و آخرين مرحله درمان عبارت است از مداخله هاي رفتاري، بهترين راه آن است که همسر بيمار نيز در اين مرحله درماني شرکت داشته باشد. زيرا وي يک بخش از دشواري مساله است و بنابراين يک قسمت ضروري از راه حل به حساب مي آيد. (آزاد – حسين، 1377) آسيب شناسي رواني. 2 . انتشارات بعثت، پاييز 77.

باروري43:
بنابر تعريف مستند در منابع مختلف، باروري عبارت است از پيوستن سلول نطفه مرد با تخمک زن، و در واقع بارور شدن تخمک را، باروري گويند. که دراين پيوست، مواد هسته ي سلولي اسپرماتوزوئيد با مواد هسته اي سلول تخمک زن، در ارتباط نزديکي با هم قرار گرفته و تخمک بارور شده را مي سازند که از آن يک موجود بوجود مي آيد. از موقع بارور شدن تخمک تا هنگام زايمان را “دوران باروري” گويند. (صرام، 1366: 24)
ناباروري44:
عدم بارور شدن تخمک زن را ناباروري گويند و بطور کلي ناباروري در مورد زناني به کار برده مي شود که مشکل آنان در اصل “حامله نشدن” است. بديهي است نابارور بودن زن، ممکن است به سبب عيب ها و نارسائيهايي باشد که در بدن خود او و يا شوهر او، وجود دارد، و از حامله شدن زن جلوگيري مي نمايد. بنابراين، اصطلاح ناباروري به مردان و زناني اطلاق مي شود که داراي عيوب و نارسائيهايي هستند که به طور نسبي مانع از بچه دار شدن آنها مي شود ولي اين عيوب در حدي نيست که بچه دار شدن آنان را غير ممکن سازد و چه بسا اينگونه زوجها، خود به خود و يا با معالجات پزشکي و احيانا، ازدواج مجددا، مي توانند صاحب فرزند شوند. (صرام، 1366: 20)
نازايي:
نازايي و ناباروري دو واژه ي مشابه هستند که مفهوم آنها کمي با يکديگر متفاوت است. هرچند که هر دو لغت در نهايت يک واقعيت را بيان مي کند و آن “نداشتن فرزند” است.
اصطلاح “نازا” در مورد زناني به کار برده مي شود که فرزند زنده يا لااقل قابل زنده ماندن بدنيا نمي آورند. اينگونه زنان ممکن است حامله نشوند و حتي چند ماهي نيز حاملگي خود را ادامه دهند، ولي جنين آنان، قبل از اينکه قدرت زنده ماندن در خارج از رحم را بدست آورد، بدنيا مي آيد و يا اينکه در مراحل اوليه رشد و نمو در شکم مادر به دلايل مختلف مي ميرد، و مرده دنيا مي آيد. اينگونه زنان با اينکه بارور مي شوند، ولي چون نمي توانند فرزند کامل و زنده به دنيا بياورند مشکل “نازايي ” دارند.
به طور کلي واژه ي “نازا” به زناني اطلاق مي شود که حامله مي شوند ولي به علت عيوب و نارسائيها، جنين خود را در مراحل مختلف حاملگي از دست مي دهند و بنابراين در زندگي خود بچه “نزائيده اند”.
عقيم بودن:
اين اصطلاح در مورد زنان و مرداني بکار برده مي شود که عيوب و نارسائيهاي موجود، در حدي است که علم پزشکي در حال حاضر قادر به برطرف کردن آنها نيست.
اينگونه زنان و مردان ممکن است در هنگام تولد، و بطور مادرزادي، دچار عيب و نقص عضوي باشند و يا در طول زندگي به علت بيمايهاي مختلف، اشکالات عمده اي در دستگاه توليد مثل آنان بوجود آمده باشد. بنابراين، معالجه در مورد اين دسته از زنان و مردان موثر توليد شد. (صرام، محمود، 1366: ص 32)
يائسگي:
يائسگي دوره اي است که با کاهش اعمل زيست شناختي و فيزيولوژيکي مشخص مي شود براي زنان، دوره يائسگي در سنين 40 تا 50 سالگي مي باشد که بيش از 50% آنان تجربه اي ناخوشايند از اين دوره دارند.
و براي مردان اين دوره (يأس) حدود مشخصي ندارد زيرا هورمونهاي مردانه در دهه هاي پنج و شش زندگي، نسبتا باقي مي مانند. معهذا در مورد زنان اغلب موارد تجربه اي، تدريجي است چون ترشح استروژنها مثل کاهش مقدار، طول مدت و قطع نهايي عادت ماهانه، به تدريج صورت مي گيرد و در بعضي از زنان احساس اضطراب و افسردگي دست مي دهد.
مردان نيز بايستي به افت اعمال بيولوژيک و نيروي جسماني تحليل يافته ي خود، سازگاري پيدا کنند. اين بحران ممکن است خفيف و يا شديد بوده و با تغييرات ناگهاني بارز در شغل و روابط زناشويي، افسردگي شديد آنها مشخص باشد.
بطور کلي يائسگي يعني: قطع نهايي عادت ماهانه در زن و متوقف شدن فعاليت هاي هورموني تخمک گذاري تخمک ها.
ارگاسم: orgasm
ارگاسم به حالت اوج لذت جنسي در زن گفته مي شود که مشابه با حالت انزال نطفه ي مرد است. (صرام، محمود، 1366، ص 12)
تاريخچه ي ناباروري
امروزه، در مقايسه با هر برهه اي از تاريخ پزشکان در کمک کردن بر زوجها براي فائق آمدن بر ناباروري موفقيت بيشتري دارند. با اين وجود کم و بيش روش هاي درمان نازايي را نيز در چشم انداز اين موضوع بايد در نظر داشت.
Dcehency,Harris در مقاله اي تحت عنوان تاريخچه ي نازايي يا پيشرفتهاي به عمل آمده در زمينه ي تشخيص و درمان نازايي را از دوران مصر باستان تا قرن بيستم مورد بررسي قرار دادند، اگرچه ممکن است دانش قديمي نيز در زمان خود، در مورد توانائيهاي درماني خود، همان اطمينان را داشته اند که پزشکان امروزي در مورد ارزشهاي درماني خود دارند. (ويليامز، 1994)
(اقضي، ملک منصور، 1378، ص 8). در سال 1982 تقريبا از هر ده زن متاهل واقع در سن باروري، يک نفر ابراز کرده بود که در طي عمر خود براي بارور شدن نياز به کمکهاي تخصصي داشته اند. تقاضاي استفاده از سرويسهاي ناباروري در سال 1981 شروع به رشد فزاينده اي کرده، تعداد مراجعات به اين سرويسها، در سال 1968 برابر با 000/60 در اوايل دهه 1970 برابر با يک ميليون در سال و در اوايل دهه 1980 به بالاي دو ميليون در سال افزايش يافت. از سال 1982 تا 1988 تعداد زنان متقاضي استفاده از سرويسهاي ناباروري از 1/1 ميليون به 35/1 ميليون مورد رسيد که افزايشي معادل 25 درصد را نشان مي دهد.
در دهه 1980 هيچ تغيير واضحي در نسبت زوجهاي نابارور ديده نشد. در سال 1988، 9/7 درصد از تمامي زوجهاي اخيرا ازدواج کرده، که در آنها زن در سنين بچه آوري بوده، نابارور محسوب مي شدند. با حذف زماني که با روش هاي جراحي عقيم شده بودند اين عدد به 9/13% مي رسيد. 4/8% از تمامي زنان 15 تا 44 سال آمريکايي در سال 1988 قابليت باروري نداشتند (9/4 ميليون زن) و در حدود 25% از تمامي زنان يک دوره از ناباروري را در طي زندگي توليد مثل خود تجربه مي کنند. (ايسپروف، 1992) (م: همت خواه، فرهاد، 1376، ص 704).
در طي دهه 1970 طبق گزارشات رسيده معلوم گرديد که عوارض حاملگي در زنان به عواملي چون تغذيه ناکافي، مصرف سيگار و الکل، مصرف مواد مخدر و عفونتهاي دستگاه تناسلي بستگي دارد و به علاوه نظر بر اين است که زنان 15 سال يا کمتر ممکن است بعلت عدم بلوغ کامل فيزيولوژيک دچار عوارض حاملگي گردند. (ويليامز، 1994) (اقضي، ملک منصور، 1378، ص 15)
سير ناباروري از گذشته تا کنون:
تعريف پذيرفته شده ناباروري ، به ناتواني در رسيدن به بارداري بعد از 12 ماه مقاربت جنسي منظم، بدون استفاده از هيچگونه وسايل جلوگيري از بارداري مي باشد. مطالعات ملي سرشماري نشان مي دهد، در ايالت متحده 14-13 درصدزوجه ها داراي مشکل باروري مي باشند و اين تخمين با مطالعات انجام شده ي بريتانيا يکسان بوده است. اين آمار نشان مي دهد که ناباروري يک تجربه ي دردناک براي گروه زيادي از زوجها مي باشد. آمار کلي ناباروري در خلال 25 سال گذشته تغييرات اندکي داشته است .با اين وجود مقدار پزشکاني که افراد نابارور را معاينه مي کنند، بطور مداوم رو به افزايش است. (در ايالات متحده از سال 1968 تا 1988 تقريبا از 000/600 نفر به 6/1 ميليون نفر افزايش يافته است) و همچنين تعدد زوجهاي جوان که براي درمان مراجعه مي کنند نيز هر روز افزايش مي يابد.
براي تعداد بيشتري از زوجين (90-80 درصد) تشخيص پزشکي و احتمال رسيدن به بارداري به 50% افزايش يافته است. آمار کاملا دقيقي از درصد مردان و زنان جامعه ي نابارور وجود ندارد. ولي بر اساس مطالعات اپيدميولوژيک تخمين زده مي شود که حدود 40-30 درصد ناباروري به عوامل مردانه و در حدود 10 درصد موارد ناشي از علل ناشناخته در زن و يا مرد مي باشد. (فراهاني، محمد نقي، پائيز 80، ص 53)
انواع ناباروري
قدرت باروري به صورت توانايي توليد مثل تعريف مي شود و نيازمند توانايي لازم براي شروع حفظ بارداري است. ناباروري عين وقوع حاملگي، با وجود مقاربت مکرر بدون استفاده از روش هاي ضد بارداري به مدت يکسال که نشان دهنده کاهش توانايي براي بارداري و توليد مثل است.
(رايان، همکاران، 1999، ترجمه قاضي جهاني و قطبي، 1379)
به طور کلي، حامله نشدن زن را پس از دو سال ازدواج و زندگي مشترک، مي توان يکي از نشانه هاي ناباروري دانست. البته در بعضي از شرايط گذشت مدت دو سال براي اطلاق ناباروري لازم نمي باشد و فرد ميتواند از علائم و شواهد ديگري، پي به ناباروري خود ببرد. (صرام، محمود، 1366، ص 164)
ناباروري را مي توان به سه دسته تقسيم کرد: “اوليه”، “ثانويه” و “نسبي”.
1) ناباروري اوليه
به ناباروري گفته مي شود که قبلا هيچ گونه علائمي از بارداري در زن مشاهده نشده باشد و به عبارت ديگر قبلا هيچ بارداري در زن صورت نگرفته باشد.
2) ناباروري ثانويه
مردان و زناني که مبتلا به ناباروري هستند ولي قبلا با مرد و زن ديگري ازدواج کرده و در آن ازدواج بچه دار شده اند. بعبارت ديگر قبل از مشکل فعلي بيمار، حداقل يک بار بارداري وجود داشته است.
3) ناباروري نسبي
در مردان وزناني که نارسايي دستگاه تناسلي آنان جزيي است و در طول مدت زماني، خود به خود بچه دار مي شوند، مخصوصا اگر هر کدام با زوج ديگري که کاملا سالم است ازدواج کنند. (صرام، محمود، 1366، ص 194)
اپيدميولوژي ناباروري
اولين سرشماري ايالات متحده در سال 1790 انجام شد. در آن موقع ميزان تولد برابر با 55 به ازاي هر 100 نفر جمعيت بود و به ازاي هر زن 8 تولد ثبت شده بود. 200 سال بعد اين ميزان به 5/15 به ازاي هر 1000 نفر جمعيت و 8/1 تولد به ازاي هر زن، کاهش يافت. چند دليل واضح و چند دليل فرضي براي کاهش باروري در ايالات متحده وجود دارد:
– تغييرات نقش ها و تمايلات زنان
– به تاخير انداختن ازدواج
– بالا رفتن سن اولين زايمان
– افزايش استفاده از روشهاي پيشگيري
– آزادي سقط جنين
– شرايط محيطي
– شرايط اقتصادي نامطلوب
تأخير در ازدواج و به تعويق انداختن حاملگي در ازدواج، مشخص ترين تغييرات جوامع مدرن به شمار مي آيند. ولي تنها 16% از کاهش باروري عمومي در آمريکا مربوط به افزايش ميانگين سن در اولين ازدواج است، و 83% آن به تغيير در ميران باروري، پس از ازدواج (پيشگيري از حاملگي در سال اول ازدواج) مربوط مي گردد. (اسپيروف، 1992) (همت خواه، فرهاد، 1376، ص 704)
بر اساس مطالعات انجام شده، شيوع ناباروري در مناطق مختلف، از 18-10 درصد متفاوت است. در يک بررسي به عمل آمده در ايالات متحده آمريکا، ميزان مبتلايان به ناباروري از 45 ميليون نفر در سال 1982 به 2/6 ميليون نفر در سال 1995 افزايش يافته است. درصد ناباروري در بين خانمهاي 40-20 ساله آمريکا، از 6/3 درصد به سال 1965 به 5/10 درصد در سال 1982 افزايش يافته است. از هر 7 زوج 34-30

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید