ابزار اصلي استفاده کرده اند. (اسپانير، 1989 به نقل از برول والش، 2002)
به واسطه استفاده از نتايج اين مقياس، امکان تمايز زوج هاي سازگار و ناسازگار از جمله کساني که احتمال اقدام به طلاق در آنها بيشتر است، فراهم مي شود.
اسپانير (1976) به نقل از ثنايي (1379) بين نمرات زوج هاي سازگار و ناسازگار تفاوتهايي را مشاهده و از آن براي تعيين ساخت اصلي مقياس استفاده نمود. نمره کلي اين مقياس از 0 تا 151 با جمع نمرات سئوالها بدست مي آيد. پاسخ دهي به 32 سئوال اين مقياس به سبک ليکرت است که براي افزايش پايايي آن تعدادي از سئوالات به صورت مثبت و تعدادي به صورت منفي طراحي شده اند. بنابراين برخي از سئوالات مستلزم معکوس کردن جهت نمره گذاري هستند. افرادي که نمره آنها 101 و يا کمتر از آن باشد از نظر اسپانير داراي مشکل و ناسازگار تلقي مي شوند.
نمره ميانگين کل اين مقياس در پژوهش وي براي افراد متاهل 8/114 و براي مطلقه ها 7/70 بود. نتايج تحليل عامل نشان مي دهد که اين مقياس 4 بعد رابطه را مي سنجد. اين چهار بعد از اين قرار است. رضايت دو نفري51 ، همبستگي دو نفري52، توافق دو نفري وابزار محبت.
با تغييراتي دراين ابزار مي توان از آن براي مصاحبه نيز استفاده کرد. (ثنايي، 1379).
هرچند سازه مورد نظر با واژه هاي مختلف نظير رضايتمندي53، کيفيت54، سازگاري55 و خشنودي56 زناشويي به کار بسته شده است ، محققان عموما سنجش کلي و رضايتمندي زناشويي را با اين باور که سازگاري و رضايتمندي مترادف هستند مورد استفاده قرار مي دهند. (گاستمن، 1991)
پايايي و روايي مقياس:
اسپانير (1976) به نقل از ثنايي پايايي کل مقياس را با آلفاي کرونباخ 96% گزارش کرد که از همساني دروني قابل توجهي برخوردار است. همساني دروني خرده مقياس ها بين خوب تا عالي است. رضايت دو نفري 94/0 همبستگي دو نفري 81/0، توافق دو نفري 90/0 و ابراز محبت 73/0 گزارش شده است.
در تحقيقي توسط ملازاده و همکاران در سال 1381، همساني دروني 95% در کل پرسش نامه DAS گزارش شده است.
اسپانير (1976) در مطالعه خود با استفاده از قضاوت و تحليل متخصصان درباره محتواي مقياس، شواهدي دال بر وجود روايي محتواي آن براي سنجش سازگاري زناشويي بدست آوردند.
همچنين بر اساس تفاوتي که در نمرات زوج هاي ناسازگار (از هم جدا شده يادر حال جدايي) و زوج هاي داراي زندگي مشترک پايدار مشاهده نمود، روايي محتوان و براساس همبستگي 86% بين نتايج آن با “مقياس سازگاري زناشويي لاک و والاس” روايي همزمان آن را مشخص نمود. (عرفان منش، 1386: 83)
روش تجزيه و تحليل اطلاعات:
در اين پژوهش به منظور تجزيه و تحليل داده ها از روش آمار توصيفي (توزيع فراوانيها، درصد، محاسبه شاخص ها مرکزي نظير ميانگين و …) و نيز از روش آمار استنباطي (آزمون t براي دوگروه زنان بارور و نابارور، اگرسيون تک متغيره و آزمون دنباله داري توکي) استفاده شده است.
داده ها پس از ورود به رايانه از طريق نرم افزار آماري SPSS مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند.
ملاحظات اخلاقي:
1. شرکت در اين پژوهش براي افراد (زنان بارور و نابارور) کاملا داوطلبانه و آزاد بوده و هيچ گونه تحميل و اجباري وجود نداشت.
2. نيازي به درج نام و نام خانوادگي مشارکت کنندگان درتحقيق وجود نداشت و مشخصات شرکت کنندگان محرمانه باقي مي ماند.
3. برخي از زنان نابارور نگران مشخص شدن مشکل ناباروري و عدم زايمان خود بودند که ضمن اطمينان دادن به آنها در اتاقي امن (اتاق مشاوره) نسبت به تکميل پرسش نامه از آنها اقدام گرديد.

فصل پنجم
يافته هاي تحقيق و پيشنهادات
يافته هاي تحقيق:
الف) توصيف داده ها:
1. يافته هاي تحقيق نشان مي دهد که از نظر وضعيت تحصيلي بيشترين فراواني متعلق به زنان با مقطع تحصيلي متوسطه است 61 درصد و کمترين فراواني مربوط به زنان بيسواد 7% و سواد ابتدايي و خواندن و نوشتن مي باشد. (11%)
2. از نظر وضعيت اشتغال، بيشترين فراواني مربوط به زنان خانه دار 2/43 درصد و کمترين فراواني مربوط به زنان با مشاغل آزاد مي باشد. (2/31 درصد)
3. از نظر ميانگين مدت ازدواج ، براي گروه زنان نابارور اين عدد 2/8 سال و براي گروه زنان بارور 3/11 سال بوده است.
4. از نظر وضعيت سن پاسخگويان، بيشترين فراواني مربوط به زنان با گروه سني 35-40 سال مي باشد. (8/41 درصد) و کمترين فراواني مربوط به زناني است که در گروه سني 20-25 سال قرار دارند. (9/12 درصد)
ب) آزمون فرضيه ها و بحث و تبيين:
1. فرضيه شماره 1 تحقيق در خصوص وجود تفاوت بين ميزان رضايت زناشويي در 2 گروه زنان بارور و نابارور تاييد نگرديد. اين يافته با نتايج تحقيق طائري (1371) انطابق و همخواني ندارد.
طائري در تحقيق خود متوجه گرديد که بين ميزان رضايت زناشويي زنان بارور و نابارور تفاوت عمده وجود دارد.
2. فرضيه دوم مبني بر وجود تفاوت در ميران همبستگي زناشويي در ميان زنان بارور و نابارور تاييد نگرديد. اين يافته با نتايج تحقيق کانيگهام و همکارانش (1376) انطباق و همخواني دارد. کانگهام و همکارانش در تحقيقات خود متوجه شدند که بين ميزان همبستگي زناشويي و ناباروري زنان همبستگي کم رنگ و ضعيفي وجود دارد.
3. فرضيه سوم تحقيق در خصوص وجود تفاوت بين توافق زناشويي در ميان زنان بارور و نابارور تاييد گرديد. اين يافته با نتايج تحقيق نوربالا و همکارانش (1386) انطباق و همخواني دارد.
نوربالا و همکارانش در تحقيقي با عنوان تاثير مداخلات روانپزشکي در ميزان رضايت زناشويي زوجهاي نابارور به اين نتيجه رسيدند که با بکارگيري درمانهاي شناختي رفتاري و روان درماني حمايتي مي توان ميزان شادکامي ذهني و توافق زناشويي را افزايش داد.
4. فرضيه چهارم تحقيق مبني بر وجود تفاوت بين ابراز محبت زناشويي زنان بارور و نابارور مورد تاييد قرار نگرفت. يافته هاي اين تحقيق با نتايج و يافته هاي رجوعي (1375) همخواني و انطباق ندارد. رجوعي در پايان نامه خويش تحت عنوان پژوهش درباره درمانهاي رفتاري و شناختي در بيماران نابارور به اين نتيجه رسيده است که بين شيوه هاي ابراز محبت و ميزان آن در زندگي زناشويي زنان بارور و نابارور تفاوت محسوس وجود دارد.
5. فرضيه شماره 5 اين پژوهش با عنوان وجود تفاوت بين سازگاري زناشويي در ميان زنان بارور و نابارور مورد تاييد قرار نگرفت. اين يافته با نتايج تحقيق حسين زاده و بازگاني، مغايرت دارد و همسويي و انطباق ندارد. حسين زاده بازرگاني در تحقيقي با عنوان بررسي و مقايسه سلامت روان و مشکلات جنسي در زنان بارور و نابارور به اين نتيجه رسيده است که بين ميزان سازگاري زناشويي در زنان بارور و نابارور تفاوت معناداري وجود دارد.
6. فرضيه ششم تحقيق با عنوان وجود تفاوت بين ميزان ميل جنسي در دو گروه زنان بارور و نابارور مورد تاييد قرار گرفت. اين يافته با نتايج آندراس57 و هلمن58 (1992) انطباق و همخواني دارد. آندراس و هلمن در پژوهش خود متوجه شدند که زنان بارور بيش از زنان نابارور به مرحله ميل جنسي مي رسند.
7. فرضيه هفتم تحقيق تحت عنوان بين ميزان تحريک جنسي دوم گروه زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد، مورد آزمون قرار گرفته و تاييد شد. اين يافته با نتايج تحقيق بهرامي و همکارانش (1386) انطباق و همخواني دارد.
بهرامي و همکارانش در تحقيقي تحت عنوان بررسي ارتباط رضايت جنسي و افسردگي بين زوجين بارور و نابارور به اين نتيجه رسيدند که ميزان تحريک جنسي در ميان زنان بارور بيشتر از زنان نابارور مي باشد.
8. فرضيه هشتم تحقيق در خصوص وجود تفاوت بين ميزان دستيابي به ارگاسم در ميان زنان بارور و نابارور مورد آزمون قرار گرفت و مورد تاييد واقع شد. اين يافته با نتايج تحقيق بلوريان و گنجلو (1386) همخواني و انطباق دارد. بلوريان و گنجلو در پژوهش خود با عنوان اختلال عملکرد جنسي و برخي عوامل مرتبط با آن در زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتي – درماني شهر سبزوار به اين نتيجه رسيدند که 2/63 درصد افراد مورد مطالعه که نيمي از آنها را زنان نابارور تشکيل مي داد در روابط زناشويي خود دچار مشکل بودند. همچنين 39 درصد زناني که از روابط جنسي خود رضايت نداشته اند، دچار اختلال در دستيابي به ارگاسم بوده اند.
9. فرضيه نهم تحقيق در خصوص وجود تفاوت بين فرونشيني جنسي در 2 گروه زنان بارور و نابارور مورد آزمون قرار گرفت ولي تاييد نشد. نتايج اين تحقيق با يافته هاي لومن همخواني و همسويي ندارد. لومن در تحقيقات خود نشان داد که زنان نابارور بيش از زنان بارور دچار اختلال عملکرد جنسي در مرحله فرونشيني جنسي هستند. (لومن به نقل از جهانفر شايسته و ميترا مولايي نژاد، 1380. ص 108)
10. فرضيه دهم تحقيق در خصوص وجود تفاوت در ميزان بدکارکردي جنسي در ميان زنان بارور و نابارور مورد آزمون قرار گرفت و تاييد گرديد.
اين يافته با نتايج تحقيق فاني صابري (1383) و اسدي فرد (1380) همخواني و همسويي دارد اما با يافته هاي تحقيق جهانفر و مولايي نژاد (1380) همخواني و انطباق ندارد.
11. فرضيه يازده تحقيق در خصوص ميزان رضايت از خصوصيات شخصيتي زنان بارور و نابارور مورد آزمون قرار گرفت و مورد تاييد قرار گرفت.
اين يافته با نتايج تحقيق محمدي (1376) انطباق و همخواني دارد.
محمدي در پژوهش به منظور بررسي ميزان سازگاري زناشويي در ميان زنان نابارور به اين نتيجه رسيد که زنان نابارور از خصوصيات شخصيتي خود رضايت کمتري دارند.
12. فرضيه دوازدهم تحقيق مبني بر وجود تفاوت بين ميزان همدلي (اجتماعي بودن) زنان بارور و نابارور در مورد آزمون قرار گرفت ولي تاييد نگرديد.
13. فرضيه سيزدهم تحقيق در خصوص وجود تفاوت بين ميزان خوش بيني زنان بارور و نابارور مورد آزمون قرار گرفت و تاييد شد. اين يافته با نتايج تحقيقات حسين زاده بازرگاني انطباق و همخواني دارد.
14. فرضيه چهاردهم تحقيق در خصوص ميزان رضايت از سلامت جسماني در بين 2 گروه از زنان بارور و نابارور مورد بررسي قرار گرفت و تاييد گرديد. اين يافته با نتايج تحقيق محمدي (1376) و بهارورند (1378) انطباق و همخواني دارد.
15. فرضيه پانزدهم تحقيق در خصوص وجود تفاوت بين ميزان عزت نفس زنان بارور و نابارور مورد آزمون قرار گرفت و تاييد گرديد. نتايج تحقيق رجوعي (1375) و نوربالا و همکاران (1386) نيز اين يافته را تاييد مي کنند.
16. فرضيه شماره شانزدهم اين تحقيق در خصوص وجود تفاوت بين ميزان شادکامي ذهني زنان بارور و نابارور مورد آزمون قرار گرفت و تاييد گرديد.
يافته هاي تحقيق حميد طاهري نشاط (1385) و احدي و همکارانش (1386) نيز مويد اين مطلب است که ميزان نشاط و شادکامي در گروه زنان نابارور بيشتر از زنان بارور مي باشد.
پيشنهادات تحقيق :
1. پيشنهاد مي شود اين تحقيق با پرسش نامه هاي ديگر نيز بر روي جمعيت آماري همگن و مشابه انجام پذيرد تا امکان مقايسه نتايج ساير پژوهشها با مطالعه اخير فراهم آيد.
2. اين پژوهش در بين زنان بارور مراجعه کننده به مدارس و نيز زنان نابارور مراجعه کننده به مرکز درمان ناباروري ابن سينا انجام شده است، پيشنهاد مي شود تحقيق حاضر بر روي نمونه هاي ديگري از زنان نظير زنان کارمند يا زنان ناباروري که به مراکز تحقيقاتي و درماني ناباروري در سطح شهر تهران مراجعه مي کنند انجام گيرد تا امکان مقايسه نتايج بهتر فراهم آيد.
3. پيشنهاد مي شود علاوه بر سه مقوله سازگاري زناشويي، بدکارکردي جنسي و شادکامي ذهني، تحقيقات مشابه بر روي مسائلي همچون اختلالات شخصيتي، رضايت شغلي، کيفيت زندگي و نظاير آن نيز انجام شود.
4. پيشنهاد مي شود مشاوره ها و روان درمانيهاي حمايتي مناسب به گروه زنان نابارور ارايه شود تا کمتر شاهد تخريب و آسيب پذيري کيفيت زندگي در اين گروه

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید