شده است افرادي که ازدواج کرده و در اين امر موفق بوده اند کمتر دچار بيماري رواني مي گردند و شايد اين بدليل رضايت از زندگي، احساس مسئوليت و ارضاي جنسي است. عدم توجه به ازدواج، بخصوص در سنين بالا، ممکن است معلول نارسايي شخصيت، ترس از تعهد مسئوليت تو به هر حال يک نقطه ي ضعف در رشد رواني فرد محسوب گردد. از طرف ديگر اينگونه افراد به علت اينکه از ثمرات يک زندگي رضايتبخش ايمن و سرگرم کننده برخوردار نيستند. هميشه بلاتکليف و سرگردان زندگي کرده و اکثرا با توسل به لذت طلبيها و کامجوييهاي بدلي بدنبال تکيه گاههاي غير حقيقي مي گردند و در آنجا نيز از فشارهاي رواني آسوده نيستند.
مسئله ازدواج يکي از مسائلي است که از نظر بهداشت رواني نهايت اهميت را دارد. چون در ازدواج رابطه بسيار نزديک و طولاني بين زن و مرد برقرار مي گردد لذا قبل از ازدواج شرايطي که لازمه ي زناشويي موفقيت آميز است بايد در نظر گرفت. بايد دانست که ازدواج و تشکيل خانواده اگر چه يکي از راههاي معقول اجتماعي براي ارضاي نيازهاي جنسي و تولي مثل است ولي فقط منظور، ارضاي تملايلات و رفع احتياجات جنسي نيست و افرادي که ازدواج را از اين دريچه نگاه مي کنند دير يا زود به علت اختلافات و عدم توافق مواجه با مشکلات زيادي مي شوند.
پس سازگاري جنسي به تنهايي خوشبختي زناشويي را تاييد نمي کند. براي اينکه ازدواج موفقيت آميز باشد توافق زن و مرد در درجه ي اول و خانوده هاي آنها در درجه ي دوم شرط اساسي است و براي رسيدن به اين توافق ازخود گذشتگي، تحمل، بردباري، اطلاعات در مورد تکاليف، سلامتي جسماني و رواني يکديگر، ميزان در آمد شوهر، طرح ريزي و توافق بررسي معيارها و برنامه هاي کلي آينده و وظايف زندگي زناشويي، احساس مسئوليت، انگيزه براي ازدواج و انعطاف پذيري فراوان لازم است و دوران نامزدي نيز به منظور شناسائي بيشتر موارد فوق است.
قبل از ازدواج هر فردي احتياج دارد که احساس شخصي خود را بشناسد و ارتباط تقريبا طولاني با فردي که مي خواهد ازدواج کند داشته باشد. ازدواجهايي که با عجله صورت مي گيرد اکثرا منجر به پشيماني مي شود و عشق فوري تضميني براي زندگي نيست. افرادي که از نظر اجتماعي، اقتصادي، انتظار از زندگي آينده و علايق نظير يکديگر باشند و از دوران طفوليت با وضع و رفتارهاي مشابهي تکامل يافته باشند در مراحل زناشويي تطابق و توافق بيشتر داشته و زندگي زناشويي مداوم تري خواهند داشت. مسئله کار کردن خانم ها و همچنين مسئوليت خانه داري در دوران جواني که تازه زندگي را شروع مي کنند و بخصوص حمله شدن و بچه دار شدن باعث پيدايش فشار عصبي و مشکلاتي در اوايل زندگي بعلت مسئوليت خانه داري، بچه داري و مسئوليت در خارج از منزل خواهد شد. بايد دانست خانه داري شغلي است … مولد مهم و لازم به عنوان بخشي از اقتصاد زندگي محسوب مي شود و ارزش آن کمتر از مسئوليت در خارج از منزل نيست. همسر به عنوان عاملي براي رشد، سلامت، آرامش و کم کردن بار تاثيرات سوء محيط و به اصطلاح در زمان سلامت رفيق و يار شفيق و در روز ناراحتي تيمار خوار و پشتيبان محسوب مي شود.
توافق و طرز فکر درباره امور جنسي
تحقيقان نشان مي دهد که مسائل جنسي از لحاظ اهميت در رديف مسائل درجه اول يک زندگي زناشويي قرار دارد و سازگاري در روابط جنسي از مهمترين علل خوشبختي زندگي زناشويي است به طوري که اگر اين روابط ارضاء کننده و کامل نباشد منجر به ناراحتي شديد، اختلافات و حتي از هم پاشيدگي خانواده مي شود. داشتن اطلاعات کافي در موارد امور جنمسي، توازن ميان مقدار شهوت و تمايل جنسي بين زن و مرد، انجام اعمال جنسي بدون دغدغه و ترس، از موضوعات اساسي ارضاي تمايلات جنسي است و ازدواجهاي صحيح و مطمئن باعث سازگاري جنسي بيشتري مي شوند.
نزديکي يک تماس بدني تنها و فقط به منظور توليد مثل نيست بلکه وسيله تظاهرات صميمانه عشقي، آرامش و ارتباطي است که با احساس امنيت همراه با حس وابستگي به يکديگر و ارضاء خاطر و غلبه بر تنهايي و جدائي است.
مطالعات ترمن نشان داده است که تاثير عوامل جنسي نيرومند تر از ساير مسائل نيست اگرچه يکي از مهمترين آناه به شمار مي رود. مطالعه ترمن در 792 زوج زن و شوهر که از طبقه متوسط و شهرنشين بودند نشان داده است که خوشبختي زياد والدين زن و شوهر، خوشبختي دوران کودکي زن و شوهر، عدم تعارض، دلبستگي به پدر و مادر، انضباط صحيح و منطقي و تنبيه کم در خانواده ، صداقت والدين در مسائل مربوط به امور جنسي، نگرش پيش از ازدواج به مسائل کلي زندگي نکات مهمي در خوشبختي و بقاي زناشويي فرد است.
وجود فرزند و حتي تعداد آن رابطه مستقيم با زندگي زناشويي دارد و کودکان از جمله عناصر ثبات زندگي خانوادگي به شمار مي آيند. (ميلاني فر 1378).
نظريه ساليوان
ساليوان، ترکيب کلي صفات شخصيت را سيستم خود مي خواند که مراحل مختلف و از راه تجربيات بين فردي بدست مي آيد نه ظاهر شدن نيروهاي درون رواني، دردوره قبل از نوجواني توانايي دوست داشتن و همکاري با هم جنس ها رشد مي يابد، اين دوره به اصطلاح “آشنايي” نمونه اي براي احساس صميميت بعدي است. ضمن نوجواني تکاليف آماده شدن از خانواده کسب ارزش ها و معيارها و انتقال به دنياي غير همجنس گر است. از ويژگي اين دوره جدا شدن رفاقت و شهوت جنسي از يکديگر است که توجه رفاقت و دوستي به هم جنس و توجه به شهوت جنسي مخالف است. در دوره جواني، آدمي کاملا اجتماعي مستقل گرديده است. کاملا متمايل به جنس مخالف است و قادر به برقراري ارتباط انساني با ديگران است. آدمي در اين دوره قادر است صميمانه ترين و نزديکترين ارتباط را در چارچوب ازدواج به تحقق برساند.
نظريه اريکسن
اريکسن معتقد است پس از آنکه نوجوان به کسب هويت عقلاني خود نائل آمد، مي کوشد آن را در مقابل ديگران تقويت نمايد. آن وقت است که براي صميميت و سرمايه گذاري در اين راه آماده است، بدون آنکه خطر مستقل شدن در ديگري در کار باشد.
يکي از امکاناتي که در دوره نوجواني گسترش مي يابد تعهد است. تعهد يعني ظرفيت پيگيري بي کم و کاست ارزشها، آرمانها و روابط پايدار تعهد نسبت به خود، تمام تعهدات د يگر را در زير سيطره خود قرار مي دهد،
پس استقرار هويت، تعهد بين شخصي در نوجوان شکل مي گيرد که براي فرد مستلزم داشتن ظرفيت هاي مبادله متقابل، يعني امکان برقرار ساختن روابط صادقانه است. يعني روابطي که نيازها و ويژگي هاي شخص ديگر را محترم مي شمارد. از آنجا که اين روابط در يک چارچوب جنسي تحقق مي پذيرد، اگر به جوانان اين ظرفيت را در ازدواج خود تحقق مي بخشد. بدين معني که هر يک از طرفين خود را با ديگري و آفرينش يک خانواده همسان مي سازد.
9-2-2- شادي يک انتخاب است
شادي يک حس دروني است که به ما مي گويد، همه چيز روبراه است. شادي عدم وجود ترس، پريشاني و ناسازگاري است و به مفهوم آرامش، خشنودي و مسرت و آسودگي خاطر است. به اعتقاد ري (ترجمه پروين، 1379) “مهم ترين نکته اي که بايد درباره آن آموخت اين است که شادي يک انتخاب است. همواره در دسترس و در درون هر يک از ما است”. آنچه بايد به خاطر داشته باشيم اين است که هميشه راه ديگري براي نگريستن به هر چيزي وجود دارد. وقتي غمگين هستيم، يعني وقتي احساس آرامش و خشنودي طبيعي و اساسي نداريم، افکار خود را در ديدگاه غم انگيزي گرفتار مي کنيم. سرسختانه به اين ديدگاه وفادار مي مانيم و راه هاي ديگر را در نظر نمي گيريم. در صورتي که حتي در شرايط دشوار نيز راه چاره اي وجود دارد (ري، ترجمه پروين، 1379).
10-2-2- خط مشي شادي
عامل ديگر در تضاد با شادي از زندگي سياسي و اجتماعي ما سرچشمه مي گيرد. چگونه مي توانيم شاد باشيم در حالي که جنگ، گرسنگي، بي خانماني، فقر، بيماري، ظلم، جهل، خشونت و رنج سراسر جهان را فرا گرفته؟ چگونه ممکن است در ايجاد تحولي مثبت، آگاه، علاقمند و مفيد بوده و در عين حال شاد نيز باشيم؟
سهل است براي تمام مشکلات جهان، دلسرد و افسرده باشيم. اما دلسردي و افسردگي هرگز تغيير مثبتي ايجاد نکرده است. اضطراب، خشم، ترس و اندوه براي ما احساس درستي، آگاهي، نگراني و هشياري پديد مي آورد. اما هيچ گونه نقشي در کاهش و رفع مشکلات نخواهد داشت. هر عملي را با ديدگاهي منفي مرتبط دانستن، مخرب و خلاف انتظار است. اما عمل مثبتي که از يک روش مثبت سرچشمه گيرد مي تواند تحول موثري ايجاد نمايد. انتخاب شادي حقيقي و دروني به ما قدرت مي دهد آن انرژي مثبت را در جهان منتشر سازيم.
“ري” (ترجمه پروين، 1379) اعتقاد داردکه :”سعادتمند ترين انسان هاي روي زمين کساني هستند که حقيقتا در سعادت بشريت نقش مثبتي ايفا مي نمايند”. هرگاه بر اين اعتقادمان که شادي اساسي، عميق و دايمي غير ممکن يا خلاف اخلاق است، فايق شويم مي توانيم کشف کنيم که شادي چيست و چگونه مي توان به آن دست يافت و آن را حفظ کرد؟ وقتي از اعتقاد خويش به شادي، به عنوان لحظه هاي زودگذر رهايي از بحران و درد، روبر مي گردانيم مي توانيم آن را مبناي سعادت خود بدانيم. ما مي توانيم سعادت را چيزي برتر از عدم بيماري و درد در نظر بگيريم. اين اعتقادي هميشگي و اساسي است که همه چيز خوب است يا خوب خواهد بود. سعادت، دانش زنده ماندن، از خود مراقبت کردن، آموختن، رشد کردن و بازيافتن آرامش است، حتي وقتي چيزهايي اتفاق مي افتد که دشوار يا دردناک به نظر مي رسند.
سعادت حفظ تعادل است، آنچنان که حتي بادهاي شديد، باران هاي سيل آسا و امواج کوبنده نيز نتواند ما از قايق زندگي به بيرون اندازد. شادي طبيعي، حقيقي و ابدي را در ماجراجويي، هيجان با آسايش و لذت جسماني نمي توان يافت. همچنين با جلب خوشايند ديگران با هدايت خود به سوي رويايي از کمال، نمي توان شاد شد. تنها با رضايت دروني، ايمان، اميد و آسودگي خاطر و … است که مي توان به شادي رسيد (ري، ترجمه پروين، 1379).
11-2-2- عوامل تاثير گذار بر شادي
به نظر مي رسد عوامل مختلفي بر شادي تاثير مي گذارند. در بررسي و مطالعه حالات و پديده هاي مختلف ذکر عوامل ايجاد کننده و يا عوامل تاثير گذار بر آنها ضروري به نظر مي رسد. از جمله اين عوامل، ثروت، تحصيلات، موفقيت اجتماعي، متغيرهاي شناختي و رفتاري، شخصيت، مذهب، اوقات فراغت، عزت نفس، سرمايه اجتماعي، اوضاع اقتصادي، رضايت شغلي، سلامت جسماني، وضعيت تاهل، جنسيت، سن و … مي باشد.
شادي انسان از عوامل متعدد تاثير مي پذيرد که بيان تفصيلي تمام آنها لازم و مقدور نمي باشد، لکن در ادامه به ذکر مهم ترين عومل پرداخته مي شود که عبارتند از: شخصيت، عزت نفس، اعتقادات مذهبي، سرمايه اجتماعي، فعاليت هاي اوقات فراغت، اوضاع اقتصادي، رضايت شغلي، سلامتي، وضعيت تاهل، جنسيت، سن و تحصيلات و سرور و ديگر هيجانات مثبت، خشنودي، شوخي و خنده، روابط اجتماعي.
1-11-2-2- شخصيت
مطالعات مختلف نشان مي دهند که ابعاد شخصيتي افراد بر شادي و نشاط آنها تاثير زيادي دارد. کارشناسان به طور منطقي توافق کرده اند که دو بعد شخصيت از اهميت بيشتري برخوردارند. آيزيک (به نقل از جعفري و همکاران، 1990) اين دو بعد را برونگرايي و آرامش، درون گرايي و عصبانيت ناميد. آيزيک معتقد است که : “اکثر مردم شخصيتي تک بعدي و افراطي ندارند و به اين ترتيب فرد عادي کسي است که نه درون گرا است و نه برون گرا؛ نه عصباني و خشن است و نه کاملا آرام و خونسرد؛ با اين حال شخصيت بسياري از افراد در يک بعد نسبت به بعد ديگر پيشرفته تر است. به همين جهت برخي افراد برون گرا و برخي افراد درون گرا هستند”.
“داينر”2 (به نقل از جعفري و همکاران، 1984) معتقد است که: “شادي حداقل داراي سه جزء است: عاطفه مثبت، عاطفه منفي و متغيرهايي مانند رضايت از زندگي”. عاطفه مثبت داراي ارتباط قوي با برون گرايي و عاطفه منفي با روان

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید