ه خود گرفتن
– انتقاد را پاسخ دادن
– شخصيت و حرمت ديگري را در نظر نگرفتن و توهين کردن
– نقطه ضعف طرف را رو کردن
– به جاي برخورد مودبانه با مشکل، شخصيت طرف مقابل را زير سوال بردن
– بي توجهي به گفتار و سخنان طرف مقابل
– نارضايتي را به طور مستقيم با لحني زننده ابراز کردن
– مجادله و مشاجره کردن
– نيکي را به بدي پاسخ دادن
– خورده گيري پياپي، انتقادها، تهديدها، تذکرات مکرر، وارسي کردنها
– علت يابي هاي بي مورد، دخالت کردن هاي بي جا و …
– پاسخ درست به نيازهاي يکديگر ندادن
– اساس تشکيل خانواده و زوجيت مبتني بر انس و تفاهم، محبت و مودت، همدلي و همکاري است.
درگيري و ناسازگاري برخوردهاي ناسالم و آلوده زمينه را براي تزلزل خانواده و بر هم ريختن ارکان آن فراهم مي سازد و کانون پرمهر و عطوفت را به جهنمي سوزان تبديل خواد کرد (قائمي ، 1366)
راه حل ناسازگاري:
براي آنکه مشکلي که موجب ناسازگاري شده را حل کنيم به دو مرحله جداگانه بايد مشکل را تقسيم کرد.
الف) شناسايي مشکل
ب) حل مشکل
در مرحله اول: خوددر جهت رسيدن به درکي دو جنبه از مشکل کار مي کنند که در اين بخش مهارت هايي رفتاري ابراز احساسات و مهارت گوش کردن فعالانه را داشته باشند
در مرحله بعد: به انتخاب و اجراي يک راه حل توجه مي شود. در اين قسمت شناسايي مشکل سه گام اساسي لازم است. اول اينکه انتخاب زمان و مکان مناسب براي حل مشکل گام دوم ثبت مسائل حياتي در جلسه هاي حل مشکل و گام سوم استفاده از بيان دقيق و مشخصي براي توصيف مشکل که درمانگر در خانواده براي اين قسمت به زوج ها کمک مي کند. براي قسمت بعدي حل مشکل نيز 6 گام لازم است:
گام اول: پذيرش مشکل و حرکت به سوي راه حل مشکل
گام دوم: حل مشکل در ابتدا به نيازمندي شخصي سازي هدف است.
گام سوم: در نظر گرفتن گسترده ترين دامنه از راه حل هايي ممکن.
گام چهارم: انتخاب راه حل و توجه همزمان به سازش
گام پنجم: اجراي آزمايشي راه حل، جمع آوري اطلاعات از داده ها و ارزيابي پيامد.
گام ششم: صورت لزوم راه حل تصحيح شود در آن تجديد نظر نمائيد و يا دوباره راجع به آن با همسر خود مذاکره کنيد (صحرابي، 1377)
حفظ روابط زناشويي:
در ازدواج دو تن با حفظ استقلال نسبي تن به روابط خانوادگي مي دهند. در اين رابطه بايد جنبه معنوي قضيه را در نظر گرفت. زيرا وجود چنين احساس عاطفي سبب رشد شخصيت انسان و موجب تحکيم بناي زندگي مي شود. ايجاد رفتار مناسب بين همسران مستلزم درک يکديگر و شناخت که از يکديگر دارند مي باشند. دراين روابط هر کدام از طرفين (زن و شوهر) بايد براي هم حق و حقوقي قائل شوند چرا که هر دو انسان هستند و داراي يکسري، نيازها و خواسته ها بنابراين هيچ کدام بر يکديگر تملکي ندارند، ايجاد يک رابطه حسنه و مناسب بين زن و شوهر لازم و ضروري است چرا که اين رابطه نه تنها تائيد زيادي بر زندگي زناشويي مي شود و همچنين تاثير به سزايي به روي تربيت فرزندان خواهد داشت.
رضايت از زندگي:
هر انساني با توجه به نيازهاي مادي و معنوي که دارد اگر بتواند اين نيازهايش را در زندگي برآورده کند در نتيجه زندگي خود را دوست دارد و در واقع احساس مي کند به آنچه که خواسته است رسيده است البته انسان موجودي پر توقع مي باشد. ولي مي توان گفت که اگر يک سري نيازهاي اوليه انسان برآورده شود انسان به يک رضايت نسبي مي رسد.
رضايت از زندگي به انسان اميد به آينده، تلاش براي رسيدن به هدف، احساس با ارزش بودن موثر و مفيد بودن در زندگي و جامعه و … را مي دهد.
بهداشت رواني و سازگاري:
هدف اساسي بهداشت رواني پيشگيري رواني، پيشگيري از ابتلا به بيماري هاي رواني در سه سطح اوليه، ثانويه و ثالثيه است. به ديگر سخن سطح بهداشت رواني در صدد سلامت جامعه مي باشد. حفظ و ارتقاي سطح سلامت از آروزهاي ديرينه بشر است. سازمان بهداشت جهاني نيز بدين منظور تاسيس شده تا ديدگاه بهداشت جهاني بهداشت را نظم دهد شايد بتوان گفت که يکي از بهترين موقعيت هاي که مي توان از سازگاري سخن گفت زماني باشد که از سلامت رواني و بهداشت رواني گفتگو مي شود سلامت رواني رابطه تنگاتنگ و نزديکي بسيار با سازگاري دارد. آيا مي توان تصور کرد که فردي سالم باشد ولي سازگار نباشد؟ آيا مي توان فرد سازگاري را يافت که بيمار رواني داشته باشد.
اساسا هر جا که بشود از سازگاري مطلوب و آرماني سخن گفت همان جا بايد سراغ سلامت روان را گرفت.
در گذشته هاي دور بيماران را از آن رو که رفتاري متفاوت از ساير مردم داشتند به طريق مختلف طرد مي کردند.
آنها را مجنون،جن زده، شيطاني (ملول ارواج شيطاني در وجودشان) قلمداد نمود و از اجتماع دور مي کردند يا اينکه آنها را باري اخراج روح شيطاني اعدام مي کردند يا در زندان جايشان مي دادند و به غل و زنجير مي کشيدند، اين روش ادامه داشت تا دکتر پنيل فرانسوي براي اولين بار در حمل حاکم بر آن روزگار و براي اثبات درمان پذيري و غير انساني بودن اين طرز برخورد غل و زنجير را از پاي آنان گشود و به آنان زندگي دوباره بخشيد.
حاصل کلام آنکه اين افراد از آن رو مطرود و مجنون و مفلون بودند که در اجتماع روش سازگارانه اي نداشتند و رفتار نا معقول و نامقبلو اجتماعي از خود بروز مي دادند. با اين روند شديد برخورد بيماران رواني به عنوان افراد ناسازگار تلقي مي شوند. در اجتماعات کنوني نيز چه بسيارند خانواده هايي که همانند پيشينيان عمل مي کنند. مثلا کودک ناسازگار را طرد و تنبيه مي کنند، زنان بيمار را به زندان مي اندازند و کو دکان عقب مانده ي ذهني را به علل ناشناخته مي کشند و از اين قبيل. انسان سازگار ابعاد بهداشت رواني را شناسايي کرده به آنها عمل مي کند. البته گذشت زمان پيشرفت فرهنگ آداب و رسوم، سطح دانش مردم، ميزان بيماري و تقسيم بندي افراد بهنجار و نابهنجار و نوع رفتارهاي قابل قبول که اجتماع را به سوي سلامت رواني هرچه بيشتر سوق مي دهد بايد مورد تشويق بيشتري قرار گيرند،
هرچه جامعه به معيارهاي سلامت نزديکتر باشد عمل به طريق جمعي حاکم شده رضايت بيشتري در افراد ايجاد مي کند. سالم سازي رواني و جسمي اجتماع شرايط بهتري براي واقع بيني و درک محدوديتها و انتخاب روش هاي کارآمد و معقول براي زندگي و فعاليت تهيه مي بيند. (اسلامي نسب/ علي / 1373 ص 22-19)
بعضي خصوصيات انسان سازگار و سالم:
1- انسان سالم داراي ادراک واقع بينانه و عيني از پيرامون خود و خود مي باشد.
2- انسان سالم مي داند که چيست کيست و منعف و قوت و توانايي خود را مي شناسد.
3- انسان سالم خود را همان گونه که هست مي پذيرد و به آنچه که نيست تظاهر نمي کند.
4- انسان سالم در زمان حال زندگي مي کند، خيال پرور نيست و در گذشته و آينده که مجهول و معجول است به سر نمي برد
5- انسان سالم دورنمايي از آينده براي خود فراهم مي کند.
6- انسان سالم در آرزوي آرامش دائمي نيست بلکه در زندگي مبارزه، پيمان، هدفها و تجربه هاي تازه مي جويد
7- انسان سالم براي تحقق خود واقعي تلاش مي کند
8- انسان سالم پيوسته و در هر سن و موقعيت به سوي رشد و کمال سير مي کند و برخلاف انسان بيمار و ناسازگار کم راکد و ثابت است.
9- انسان سالم زماني از سلامت دائم برخورد است که به طور آزادانه همه چيز را تجربه کند.
10- انسان سالم تجويز سلامت از سوي ديگران را تا خود تجربه نکرده است نمي پذيرد.
11- انسان سالم کار را داراي نقش حياتي مي داند.
12- انسان سالم احساس مسئوليت نسبت به ديگران دارد.
13- انسان سالم به سراغ تنش مي رود زيرا رشد را دغدغه و بحران و حادثه مي جويد
14- انسان سالم هشيارانه عمل مي کند.
15- انسان سالم بدانگونه عمل مي کند که بتواند در هنگام مرگ پاسخگوي اعمال و انديشه هاي خود باشد.
همانگونه که از نظر گذشت انسان سالم خصوصيات زيادي دارد ما نيز براي نشان دادن شخصيت چنين انساني که البته بسيار ايده آل و غير قابل دسترسي به نظر مي آيد ويژگي هاي ديگري از انسان سالم و سازگار را در زير مي آوريم.
خصوصيات ديگر انسان سازگار
به ميزان کافي مي تواند فعاليت کند و براي کاري که به عهده گرفته است شايستگي لازم را دارد و لزومي نمي بيند که شغل خود را مرتب تغيير دهد. از اضرطاب و تعارضي که او را از فعاليت سود بخش باز دارد دوري مي جويد.
مي توان با مشکلات مواجه شود و دوباره به آنها بينديشد و تصميم بگيرد وعمل کند.
از زندگي زناشويي لذت ببرد و به بچه دار شدن و تربيت فرزندان علاقه مند باشد.
بتوان نيازها و افکار و عواطف ديگران را بشناسد و پاسخها يا واکنشهاي متناسب از خود نشان دهد. بيمارهاي بدني نمي توانند شايستگي و فعاليت هاي او را کاهش دهند. (نقش عضو)
مي تواند با استفاده از امکانات وجودي خود و امکانات محيطيش تا حد ممکن با مردم همکاري اقتصادي و اجتماعي داشته باشد.
دانستن اين نکته که عوامل خارجي را مي توان متناسب با احتياجات خود تغيير داد و پذيرفت و از آنجايي که نمي توان تغييرشان داد بدون رنجشي عبور کرد.
گسترش دادن صلاحيت و شايستگي خود براي تغيير اوضاع و کسب مهارتهاي لازم در روابط اجتماعي تصديق و قبول کردن عواطف خود
مشغول شدن شخصي به کار سازنده اي که شخصا آن را ارزشمند مي داند.
پرورش شوخ طبعي به خصوص درباره خود
شرکت کردن در فعاليت ها و مسئوليت هاي اجتماعي
تعبير و تفسير مجدد اوضاع ، غالبا ناکاميهاي ما تنها از امور خارجي سرچشمه نمي گيرد بلکه نتيجه ارزشيابيهاي نادرست خود ما از آن امور خارجي مي باشند.
تصويرهايي که ما از خارج داريم غالبا يک شکل هستند و واقعيتها را نشان نمي دهند. مطالعه واقع بينانه در عالم خارج بسياري از ديدهاي نادرست ما را تغيير مي دهد. ارزشيابي مجدد از واقعيت در روشنايي ممکن است بسيار سخت باشد و حتي ممکن است به کمک اطرافيان خود نياز پيدا کنيم. مانند بيمار روان نژندي که به کمک روانپزشک رونپرستار روان شناس محتاج است.
رشد و تربيت حساسيت نسبت به شيوه اي که ديگران با ما عکس العمل نشان مي دهند تا بتوانيم بر اساس يادآوريهايشان رفتار خويش را نسبت به آنها تعديل کنيم.
انسان سازگار خود واقعي را منشا اعمال افکار و رفتار مي داند. يعني به توصيه سلامت رواني که مي گويد “خودتان باشيد” عمل مي کند. رونوشت ديگران نيست و ديگران را الگو قرار نمي دهد و خود را فراموش نمي کند خود واقعي را با تمام خصوصيات قبول دارد.
سلامتي زوجين و تاثير آن در سازگاري زناشويي
1- سلامتي زن
زنان بيش از مردان بايد به سلامتي خود اهميت بدهند چرا که ناراحتيهاي مختلف بويژه ناراحتي قلبي براي باروري و سلامت کودک و مادر بسيار خطرناک و گاهي منجر به مرگ مادر و طفل مي شود. در چنين مواردي با پيشگيري از بارداري وتوجه به توصيه هاي پزشک مي توان از بروز خطرات جدي جلوگيري کرد.
2- سلامتي شوهر
برخورداري از سلامت کامل يک امتياز بزرگ در امر زناشويي و لازم براي ادامه آن مي باشد. ولي يک ناراحتي مثلا نارسايي کبد مي تواند يک عشق و ل ذت دلچسب را مختل کند. اما ضرورتي به صورت صددرصد هم لازم نيست که انسان بدون عيب و نقص باشد. فرض کنيد شخصي در طفوليت دچار مخملک شده باشد و در اثر آن به بيماري ديگري هم مبتلا شده باشد. اين نشانه خاصي نيست و هيچ ربطي نيز با شايستگي زناشويي ندارد. اينگونه مسايل ممکن است در فعاليتهاي اجتماعي، روزانه وطول عمر شخص تاثير داشته باشد ولي به هيچ وجه باعث نخواهد شد که او همسر خوبي نباشد، مساله اي که بايد به آن اشاره کنيم اين است که در صورت بروز هر يک از اين مشکلات قبل از رابطه زناشويي طرفين آن را با هم در ميان بگذارند تا در آينده موجبات به بار آمدن مشکلات و ناسازگاري و عدم اعتماد متقابل نشود (دژکام 1380)
بهداشت رواني ازدواج
در مورد ازدواج و گزينش همسر ثابت

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید