فطري نيست. مصرف مزمن الکل ممکن است يک عامل بدني در بدکارکردهاي ارگاسمي زنان باشد، نقش هورمون زنان يعني استروژن زياد روشن نيست. سايرين ظاهرا براي رسيدن به ارگاسم به تحرک زياد و طولاني نياز دارند. عامل ديگري ممکن است ترس از فقدان کنترل باشد. فرانسويها بيان جالب براي ارگاسم دارند که مفهوم آن چنين است: بعضي از زنان از اين مي ترسند (که بدون کنترل) کار استهزاآميز و احمقانه اي انجام دهند. منبع ديگر بازداري اين باور است که بدن اجازه يابد از کنترل ذهن هشيار خارج شود و اين امر تا اندازه اي ناشايست است. اين موضوع نيز نبايد مورد غفلت واقع شود گرچه بسياري از زنان مي توانند با اشخاصي که نسبت به آنها خشمگين هستند و يا حتي آنها را خوار مي شمارند رابطه جنسي داشته باشند، ولي اکثر آنها از چنين وضعيتي اجتناب مي کنند. قطعا احساسهاي غير جنسي هر فرد نسبت به ديگري نيز در اين زمينه نقشي بر عهده دارد.
اختلال درد جنسي:
در DSM دو اختلال درد جنسي با نامهاي مقاومت دردناک و گرفتگي عضلات مهبل ذکر شده اند. در واقع درد تناسلي همراه با آميزش تقريبا هميشه به يک مشکل پزشکي مانند عفونتهاي مهبل يا رحم به وجود مي ايد، هر چند بر اساس D.S.M.IV اگر درد ناشي از دارو يا بيماري پزشکي باشد بدين عنوان ناميده نمي شود.
از آنجايي که انقباضهاي اسپاسمي عضلات از آميزش جلوگيري مي کند، تعجب آور نيست که طبق نظريه روان پويايي فرض بر آن باشد که زن احتمالا به طور ناهشيار مايل است که لذتهاي تماس جنسي خود، شريک جنسي خود و يا هر دو را انکار کند، در حاليکه به ظاهر اين انديشه موجه است ولي هيچ مدرکي براي حمايت از آن وجود ندارد. گزارشهاي باليني همچنين به طور کلي موجب ترس از آبستني و نگرشهاي منفي نسبت به روابط جنسي هستند. مسترز و جانسون دريافتند که براي بسياري از زوجها ناتواني مرد در نفوظ متوم بر ظهور گرفتگي عضلات مهبل در زن است. بنابراين براي بعضي از زنان مشکلات جنسي شريکهاي جنسي، چنان در آنها اضطراب انگيز است که مي تواند موجب ظهور گرفتگي عضلات مهبل شود.
نظريه هاي کلي بدکارکردهاي جنسي:
قبل از نظرپردازهاي علمي جديد، بدکارکردهاي جنسي عموما به عنوان نتيجه اي از انحطاط اخلاقي در نظر گرفته مي شدند. بر اساس بررسيهاي اخير لوپيکولو (1992) در گذشته اين باور وجود داشته است که استمناهاي زياد در دوران کودکي منجر به مشکلات جنسي در بزرگسالي مي شود. فون کرافت – انبيگ (1902) و هاولاک آليس (1910) فرض کردند که استمناهاي افراطي دوران کودکي به ارگاسم هاي جنسي آسيب مي رساند. خزانه محدود انرژي جنسي را فرسوده مي کند و موجب کم شدن توانايي جنسي در بزرگسالي مي شود. حتي اين فرض وجود داشت که فعاليت جنسي زياد در بزرگسالي زيربناي مشکلاتي مانند ناتواني مفوض است و نظر کلي ويکتوريايي نيز عاملي براي بازداري ميل جنسي خطرناک به حساب مي آيد. براي منع کردن کودکان از دستکاري اندام تناسلي خود، دستکشهاي فلزي بدون انگشت توصيه مي شود و براي منحرف ساختن بزرگسالان از رفتار جنسي، تمرينهاي ورزشي و رژيمهاي غذايي کم پيشنهاد مي شد. در واقع دانه هاي گياهي مانند ذرت و ساير غذاهاي گياهي به عنوان غذايي محسوب مي شدند که علاقه جنسي را کم مي کنند در حالي که اينطور نبود.
ديدگاه هاي روان تحليلي فرض مي کنند که بدکارکرديهاي جنسي، نشانه هاي موضعي تعارضهاي زيربناي سرکوب شده هستند. تحليل گران رواني هم در فهم و سبب شناسي، هم در درمان به معناي رمزي اين نشانه ها توجه مي کنند. از آنجايي که بدکارکردهاي جنسي موجب ناراحتي و درد روان شناختي هم براي فرد و هم براي شريک جنسي وي مي شود و چون روابط جنسي آسيب ديده به طوري خطرناک خوشايند است، بنابراين در نوشته هاي روان تحليلي خشم و پرخاشگري سرکوب شده در رقابت با ارضاي نيازهاي جنسي مطرح شده اند بنابراين مردي که آنقدر سريع به انزال مي رسد که شريک جنسي خود را در ناکامي مي گذارد، ممکن است خصومت سرکوب شده خود را به زني که به طور ناهشيارانه يادرآور مادرش است، نشان مي دهد. بسياري از روان کاوان معاصر، اينک محدوديتهاي درماني خود را در کمک به افرادي که دچار بدکارکردهاي جنسي هستند دريافته اند و آن را با فنون شناختي رفتاري مستقيم تر همراه ساخته اند (لوپيکولو، 1977). اين روح آشتي پذيري بر رويکردهاي شناختي – رفتاري درمان بر کارکردهاي جنسي نيز تاثير گذاشته است، به نحوي که اين درمانگران نقش موضوعهاي روان کاوي را به صورت مستقيم و آنچه در رفتار درماني متداول است، پذيرفته اند.
جامعترين تبيين درباره سبب شناسي بدکارکردهاي جنسي در انسان توسط مسترز و جانسون در کتاب مشهور آنها تحت عنوان بي کفايت جنسي انسان (1900) ارائه شده است. از عوامل مهمي که در تبيين مسترز و جانسون عنوان شده اند مي توان آئين هاي مذهبي، ترس از بي کفايتي و نگراني نسبت به آن، آسيب رواني جنسي، تمايلات همجنس گرايانه، راهنمايي و مشاوره نامناسب، مصرف زيد الکل علل زيست – شناسي عامل اجتماعي فرهنگي، مشکلات عميق دروني رواني، مسائل بين مرزي، غير جنسي، بي اطلاعي از کالبد شناسي و کارکرد جنسي، اضطراب دستپاچگي ، عدم اعتماد، بيزاريف رنجيدگي و افسردگي را نام برد.
7-2- انواع بدکارکردهاي جنسي
با توجه به اين که عوامل بسياري مي توانند بر عملکرد جنسي تاثير بگذارند، تعجب آور نيست. اگر متوجه شويم که اين فرايند بارها دچار آسيب شده و به مشکلاتي در ميل، انگيختگي و ارگاسم جنسي منجر گردد. تعيين برآورد دقيقي از وسعت مشکلات جنسي در ميان جمعيت عمومي کار دشواري است و چنين برآوردهايي بيانگر اين است که بين 10 تا 50 درصد جمعيت بزرگسالان برخي از انواع مشکلات جنسي را در برهه اي از زمان گزارش مي کنند (استونز، 1988). متاسفانه، درباره ميزان بروز نابهنجاري هاي جنسي، در مقايسه با ساير اختلالات انسان، اطلاعات اندکي وجود دارد، ناتان اظهار کرده است که عدم وجود اطلاعات در مورد ميزان بروز مشکلات جنسي نشان دهنده اين حقيقت است که هيچ کدام از نابهنجاريهاي جنسي ناتوان کننده، کشنده، مادرزادي، واگير، موروثي، قابل بستري، و يا مرتبط با کار نبودئه و از اين رو درآمارهاي بهداشتي محاسبه نمي شوند. بنابراين بايد بر نتايج زمينه يابي هاي معيني که در آنها نمونه ها معمولا داراي چولگي بوده يا از برخي جهات محدوديت دارند و مطالعات بسياري از منحصر به دانشجويان، کارکنان دانشگاه، درمان جويان درمانگاههاي ضد بارداري يا بيماران بيمارستان هاي عمومي مي باشند تکيه کنيم. ناتان داده هاي حاصل از 22 مطالعه چاپ شده در طول يک دوره ي 50 ساله را به منظور برآورد بروز نابهنجاري هاي جنسي مجددا مورد تجزيه و تحليل قرار داد. يافته هاي اين مطالعه با توجه به محدوديت هاي روش هاي شناختي موجود در مطالعات، ميزان بالاي بروي نابهنجاري هاي جنسي را در جمعيت عمومي تاييد مي نمايد. (سادوک، پورافکاري، 1369، 96)
1-7-2- اختلال ميل جنسي پائين
اختلال ميل جنسي پائين بوسيله DSM-III-R به عنوان کمبود يا فقدان مستمر و مکرر تصورات جنسي و ميل به فعاليت جنسي تعريف شده است. قضاوت در مورد کمبود يا فقدان آن توسط متخصصين باليني با در نظر گرفتن عواملي مانند سن، جنس، و بافت زندگي شخص که بر عملکرد جنسي تاثير مي گذارند صورت مي گيرد. (انجمن روان پزشکان آمريکا DSM-III-R 1987، ضميمه 293).
در متون تخصصي براي اين اختلال اصطلاحات مختلف ديگري، مانند ميل جنسي بازداري شده، ميل جنسي پائين يا مختل به کار رفته است. در عمل، ويژگي هاي اين مشکل ممکن است بسيار متفاوت باشد به طوري که پاسخ هايي از اجتناب فعال از تماس جنسي گرفته تا شرکت در فعاليت هاي جنسي با ه مسر علي رغم فقدان ميل جنسي را در بر مي گيرد. فقدان ميل ممکن است با احساسات منفي در مورد فعاليت هاي جنسي مانند تنفر، اضطراب يا احساس گناه همراه شود يا نشود. اگر واکنش هاي هيجاني منفي به حد کافي شديد باشند و به بيزاري يا اجتناب از تماس هاي جنسي منجر شوند. در آن هنگام تشخيص اختلال بيزاري جنسي داده خواهد شد. فقدان ميل در برخي افراد به شريک هاي جنسي معين يا به انواع خاصي از فعاليت هاي جنسي اختصاص مي يابد در حالي که اين مشکل براي سايرين ممکن است کلي تر باشد. اگر فقدان ميل موقعيتي باشد، سطوح بهنجار ميل جنسي در موقعيت هاي جنسي ترجيحي رخ مي دهد. همساني مشکل نيز ممکن است متفاوت باشد و نوسان هايي در تمايل برخي از درمان جويان در طول زمان به وقوع بپيوندد. مشکل براي سايرين ممکن است همسان بوده يا حتي در تمام عمر تداوم يابد. جالب اينکه تعدادي از پژوهشگران دشواري در ارائه معياري که بوسيله آن بتوان کافي بودن ميزان ميل جنسي شخص را تعيين نمود مورد بحث قرار داده اند. هم چنين بايد پرسيده شود آيا اصطلاح اختلال ميل جنسي پائين در صورتيکه ميل و فعاليت جنسي زن و مرد هر دو به ميزان پائيني باشد بايد مورد استفاده قرار گيرد. اگر زن و مرد هر دو ميل جنسي پائيني را تجربه نموده و از اين حالت راضي باشند بعيد به نظر مي رسد که يکي از آن دو در جستجوي کمک باشد در حاليکه اگر تمايل زن و مرد نا هم خوان باشد احتمالا ارجاع بيشتري صورت خواهدگرفت. در برخي موارد اين ناهم خواني ممکن است نشان دهنده تمايل افراطي يکي از دو شريک جنسي بايد تا اينکه بازتابي از ميل جنسي پائين در همسر ديگر باشد. لازم است اين عوامل را ضمن ارزيابي در نظر داشته باشيم.
افراد هم چنين از نظر تاثيري که ميل جنسي پائين بر مراحل بعدي پاسخ جنسي مي گذارد متفاوت مي باشند. اگر فرد علي رغم فقدان ميل اوليه د رفعاليت هاي جنسي شرکت کند، تحريک شديد جنسي معمولا موجب بروز انگيختگي جنسي وارگاسم خواهد شد. با اين حال، فقدان مل در بسياري از موارد به کاهش، تعامل جنسي منجر گرديده، در نتيجه انگيختگي و ارگاسم به ندرت تجربه خواهند شد. البته ناهنجاري هاي انگيختگي و ارگاسم نيز ممکن است براي برخي از درمان جويان وجود داشته باشد که در اين صورت انگيختگي و ارگاسم حتي با وجود ميل و تحريک کافي مختل خواهد بود. يک تحليل رفتاري دقيق ماهيت مشکل کنوني را روشن مي نمايد. چرا که اصطلاح “ميل جنسي پائين” واقعا ماهيت مشکل جاري را به درستي روشن نمي نمايد. از اين رو شناسايي رفتارهاي شناختي آشکار واقعي و پاسخ هاي فيزيولوژيکي فعاليت جنسي کنوني شخص به منظور طراحي يک مداخله مناسب ضروري مي باشد. به خصوص تفکيک ميل جنسي پائين که با اضطراب شديد از فعاليت هاي جنسي مرتبط است. از فقدان ميلي که خالي از هر گونه هيجان يا شناخت هاي منفي است حايز اهميت مي باشد.
ناتان (1986) اظهار نمود که ميل جنسي پائين، يک مشکل نسبتا شايع بوده و ميزان شيوع آن مطابق سوال پرسيده شده متفاوت است. تنها درصد کمي از مردان و ازدواج کرده اظهار کرده اند که هرگز تمايلي به فعاليت جنسي نداشته اند. (3-1 درصد) در حاليکه اين رقم براي زنان دگرخواه جنسي ازدواج نکرده بالاتر است (20-15 درصد). اگر از آزمودني ها سوال شود که مشخص کنند آيا بي علاقگي به فعاليت جنسي مشکلي براي آنها قلمداد مي گردد. ميزان شيوع براي مردان و زنان بسيار بسيار بالاتر مي باشد به ترتيب حدود 16 درصد و 25 درصد.
چنين به نظر مي رسد که بسياري از زن و شوهرها مرحله اي را تجربه کرده اند که در آن يکي يا هر دوي آنها ميل کمي به فعاليت جنسي داشته اند و اين پديده به مراتب شايعتر از آنچه که قبلا تصور مي شد مي باشد.
به نظر مي رسد که فقدان علاقه جنسي شايعترين مشکل جنسي کنوني است. گزارش شاور و لوپي کولر29 (1982) حاکي از اين است که حدود 50 درصد از درمان جويان نشان ميل جنسي بازداري شده را گزارش کرده اند و فريدمن30 و همکاران (1982) هم گزارش دادند که 69 درصد از کل موارد ارجاعي داده شده به مرکز درمان اختلال جنسي در

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید