سایت دانلود پایان نامه های رشته مدیریت

عنوان کامل پایان نامه :

 تبیین تاثیر تیمی بوسیله هوش هیجانی و رهبری تحول گرا

قسمتی از متن پایان نامه :

اظهار مسئله

امروزه تعداد سازمانهایی که برای مدیریت محیط های پویا و پیچیده عصر حاضر به تشکیل تیم روی می آورند روز به روز افزایش می یابد. اکنون تیم سازی راه حلی برای مقابله با معضلات ناشی از تطابق بیرونی به شمار می‌رود. این مهم از طریق گرد آوری افکار و نظرات مختلف میسر می باشد( Schnider & barso, 2003). از طرفی ساختارهای سازمانی شروع به گسترده شدن نموده اند. در این زمینه عبور از ساختار عمودی به افقی، دلیل گذار به سمت تیم شده و مدیریت مبتنی بر تیم برای سازمانهای جدید دارای اهمیتی مضاعف  شده می باشد.  خصوصا از انتهای دهه 1980 شرکت‌های بزرگ(مانند تویوتا، BMW، جنرال موتورز و ..) انجام کار به صورت سنتی را رها نموده و به سمت کارهای تیمی مبتنی بر پروژه گام برداشته اند. در حال حاضر این مسئله پذیرفته شده می باشد که کار تیمی دارای وجوه برتر بسیاری می باشد که شامل انسجام فیزیکی، تصمیم گیری سریع، اشتراک دانش، ایجاد روحیه تیمی و تسهیم مسئولیت‌هاست. سازمانها پذیرفته اند که تیم ها در اثربخشی سهم بسزایی دارند(Aslan et al, 2008).تشکیل تیم در سازمان ها می‌تواند پاسخی مناسب برای پیچیدگی محیط باشد. در این راستا نظام بانکی نیز از این مقوله مستثنی نیست بگونه ای که طرح تحول سیستم بانکی به عنوان یکی از مراحل طرح تحول اقتصادی در دستور کار دولت‌های هشتم و نهم قرار گرفت. طرح تحول بانکی که اصلاح ساختارها و رویه‌های بانک‌ها را مد نظر دارد، دارای هشت سرفصل می باشد که آخرین سرفصل به بانکداری الکترونیکی، اثربخشی، کارایی و بهره وری نظام بانکی تاکید دارد(www.donya-e-eqtesad.com). در ارزیابی عملکرد، اثربخشی، کارایی، بهره وری و کیفیت مورد بهره گیری قرار می گیرد. یکی از مولفه‌های مهم عملکرد، اثربخشی می باشد که می توان آنرا به عنوان روشی برای رسیدن به سطح هدف سازمان تعریف نمود. تعریف اثربخشی تیمی  تنها با یک بعد دشوار می باشد. در اثربخشی تیمی معیارهای شخصی و اجتماعی مانند تعهد، رضایت اعضا و همچنین معیارهای متفاوتی مانند اندازه خطا و بهره وری دیده می­گردد(Aslan et al, 2008). اثربخشی تیم به عنوان یک ساختار چند بعدی می باشد که هم مشخصه‌های مشتری و هم توانایی کار گروهی را در آینده در بر می‌گیرد. در حقیقت تیم‌ها فقط به رضایت مشتری توجه ندارند بلکه به رضایت اعضای گروه نیز توجه می‌کنند (Bateman, 2002). از لحاظ عملی یک تیم اثربخش کار محوله را به انجام می رساند و از اعضای خود در فرایند اجرا به خوبی مراقبت می کند. هرچند موضوع ساده می باشد اما دست یافتن به اثربخشی یک چالش مهم برای مدیران، رهبران گروه و اعضای سازمان به حساب می‌آید(Shermerhoren et al, 1999 ). همانگونه که سازمانها با تحول و توسعه اقدامات  سنتی مدیریت روبه رو می شوند تعیین عملکرد بالا و ویژگی های تحول گرایانه رهبران مهم و حیاتی خواهد گردید(Leban, 2004.). رهبری تحول گرا بخشی از پارادایم جدید رهبری می باشد و بیانگر فرایندی می باشد که افراد را متحول می کند و با ارزشها، خصیصه‌های اخلاقی و اهداف بلند مدت در ارتباط می باشد (Doherty & Danylchuk, 1996).

ارزیابی محرکهای مؤثر بر پیروان، ارضای نیازهای آنها و رفتار کردن با آنها به عنوان افرادی کامل مانند کارکردهای این نوع رهبری می باشد(Northouse, 1997).

رهبران تحول گرا، بینشی را به پیروان القا می کنند که پیروان را الهام می بخشند و آنها را بر می انگیزد تا به چیزهای فوق العاده یا فراتر از انتظار دست پیدا کنند و مهمتر اینکه آنرا به عنوان دیدگاه و آرمان خودشان پذیرفته و درک کنند(Avoilio & al. 1995). یک رهبر اثربخش گروههای کاری خلق می کند که مؤثر و مولد هستند. رهبران به دقت از کمیته‌ها و مشاوره‌ها برای ایجاد ایده‌های نو بهره گیری نموده و تنوع عقاید را پاس می دارند. به مقصود ارتقای محیط کار جمعی، رهبران نیاز دارند تا در جهت جمع کردن افرادی که نوآورند و به موفقیت تیمی علاقه مندند، کوشش نمایند. یک رهبر موثر با ایمن و مطمئن کردن محیطی که افراد در آن با اهداف و امیال خاص وارد مباحث مختلف می شوند، از آنها طرفداری خواهد نمود(DeMoulin,1996). تحقیقات اخیر نشان داده می باشد که هوش هیجانی ممکن می باشد یک پیش بینی کننده موثر برای سبک رهبری تحول گرا و فره مند باشد(George,2000; Sosik& Dworakivisky, 1998 ).  در دهه‌های اخیر هوش هیجانی توجه اکثر دانشمندان را جلب کرده می باشد و نتایج حاصل از تحقیقات نشانگر آن می باشد که در موفقیت افراد و کارایی سازمانها، هوش هیجانی دست کم به اندازه ضریب هوشی افراد دخیل می باشد (Goleman, 1996). و می توان گفت با وجود این که نیروی محرک تحولات در قرن بیستم، هوش منطقی یا بهره هوشی(Intelligence Quotient) بوده می باشد، اما طبق شواهد موجود در آغاز قرن بیست و یکم، هوش هیجانی موجب تحولات خواهد بود (Langley, 2000). طبق برآوردهای انجام شده 90 درصد اعمال بشر ها احساسی هستند و تنها 10 درصد اعمال بر اساس تفکر و منطق صورت می گیرند پس می توان گفت که افراد از روی احساس و نه بر اساس عقل و منطق تصمیم می گیریم (برکو و ولوین، 1382). بدون شک سازگاری با تیم از سوی دیگر، مستلزم سطح خاصی از هوش شخصی می باشد. هوش شخصی را می توان به صورت کل، توانایی فرد برای اقدام به سمت هدف، تفکر منطقی و دارا بودن ارتباط کارآمد و مؤثر با دیگران تعریف نمود.ارزیابی اثربخشی تیمی با فاکتورهای عمومی هوش در ارتباط می باشد و فاکتورهای هوش هیجانی مبتنی بر افزایش کیفیت فرایند در تیم در بلند مدت می باشد.افرادی که دارای هوش هیجانی بالایی هستند، هوش هیجانی گروه را توسعه می‌دهند و نکته مهم دیگر هوش هیجانی در ارتباط با اثربخشی تیمی این می باشد که اگر کسی دارای هوش هیجانی پایین باشد، بهره هوشی گروه را کاهش می دهد(Aslan et al. 2008).

در سالهای اخیر محققان اظهار می دارند که اندازه تأثیر عقلانیت(مبتنی بر یافته‌های وبر) بر سازمانها در حال کاهش می باشد. این جریان نزولی، هم زمان با شناخته شدن واقعیات عاطفی بشر ها شدت گرفته می باشد. اگر از این دیدگاه به رهبری نگریسته گردد، تغییرات شگرفی در روش سنجش اثربخشی رهبران، که با تمرکز بر نتایج سازمانی مشخص هم راه بود، به وقوع خواهد پیوست. این دیدگاه جدید با توانایی رهبران در به کارگیری قابلیت‌های پیروان خود در محیط متغیر امروزی کاملا هم ساز بوده و به رهبری از دیدی تازه نگاه می کند و در کوشش می باشد تا هم جهت با تغییر و تحولات محیطی پیش رود (Higgs, 2003). در این دیدگاه اهمیت روحیه و احساسات رهبر تا حدی می باشد که اگر حدود دو سوم از بهترین کارهای انجام گرفته توسط افراد عادی قابل استناد به شایستگی‌های عاطفی آنها باشد، این رقم در مورد رهبران به 80 تا 100 درصد می رسد (Goleman, 1998). تأثیر موثر مدیر و رهبران در تغییر و تحولات بنیادی در سازمان اجتناب ناپذیر می باشد.نظریه‌های جدید رهبری سازمان هر روز افق‌های جدیدی را در نحوه ی اداره سازمانها و حرکت آنها در مسیر رشد و توسعه می‌کشاند و به مدیران و رهبران آگاهی لازم را درجهت رویارویی با تغییر و تحولات محیطی می‌دهند. اهمیت عواطف و احساسات در زندگی فردی و سازمانی، انگیزه اصلی شکل گیری پژوهش حاضر بوده که با هدف مطالعه تأثیر عواطف و احساسات در زندگی سازمانی افراد شکل گرفت  و به مقصود مطالعه این موضوع تمرکز اصلی پژوهش بر روی رهبران سازمان قرار دارد. این به آن خاطر می باشد که رهبر از طریق نفوذ در پیروان خود به اهداف مورد نظر دست می‌یابد و در این بین عواطف و احساسات او و پیروانش تأثیر تعیین کننده دارد. هوش عاطفی به رهبران کمک می کند که به گونه مؤثری با احساسات و عواطف دیگران برخورد کرده و نیازهای افراد را تشخیص دهند و آنان را بصورت مؤثری برانگیزانند. مدیریت اثربخش یک تیم چالشی ترین وظیفه می باشد از زمانی که درگیر فرایندهای پیچیده هستیم. عوامل زیادی ممکن می باشد بر اثربخشی تیم حتی در مراحل اولیه بسط آن تاثیر گذار باشد. به عنوان مثال، مطالعات زیادی در خصوص تأثیر مثبت و منفی هیجانات بر تیم انجام شده می باشد. مطالعات نشان داده می باشد هوش هیجانی بر عملکرد تیم و گروه اثر می­گذارد(Polychroniou, 2009).  با در نظر داشتن ضرورت تحول و بازسازی سازمان ها توسط رهبران وگرایش‌ها و توجهات روز افزونی که به روابط انسانی در سازمان ها می گردد و نیز این نکته که هوش عاطفی بر رهبری در سازمان ها تأثیر زیادی دارد، ضرورت انجام این پژوهش احساس می گردد. با در نظر داشتن مطالب مطروحه بالا محقق در پی یافتن پاسخ سؤال زیر می باشد:

آیا بین هوش هیجانی و رهبری تحول گرا و اثربخشی تیمی ارتباط هست؟

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

اهداف پژوهش

اهداف پژوهش حاضر به تبیین زیر می باشد:

  • سنجش رهبری تحول آفرین در بانکهای استان گیلان
  • سنجش هوش هیجانی در بانکهای استان گیلان
  • سنجش اثربخشی تیمی در بانکهای استان گیلان
  • سنجش ارتباط هوش هیجانی و رهبری تحول آفرین
  • سنجش ارتباط رهبری تحول آفرین و تاثیر تیمی
  • سنجش ارتباط هوش هیجانی و تاثیر تیمی
  • سنجش ارتباط هوش هیجانی و رهبری تحول آفرین با تاثیر تیمی
  • آزمون مدل پژوهش
  • شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید